en
Feedback
مآهی، کنار رود.

مآهی، کنار رود.

Open in Telegram

🐟 «آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام منِ دیوانه زدند» مامانِ دخترو و پیرو مکتب «در پوست خود نگُنج»

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
230
Subscribers
-224 hours
+167 days
+2030 days
Posts Archive
از اتاق فرمان اشاره می‌کنن پرخوری عصبی در بزرگسالی ریشه‌ش به همین قضایا برمی‌گرده. خلاصه این‌جوری.

امشب سرش خورد به مبل و بدجور گریه کرد. اطرافیان بلافاصله گفتن «بهش شیر بده تا آروم بشه.» این جمله رو در اکثر مواقعی که هر بچه‌ای گریه می‌کنه می‌شنوم. خب همیشه دلیل گریه گرسنگی نیست. باید اول مشکل حل بشه. رفتم توی اتاق. سعی کردم حواسش رو از اتفاقی که افتاده پرت کنم و سرگرمش کردم و آروم شد. به اندازه موهای سرم بچه دیدم با هر گریه‌ای بلافاصله با شیر آروم می‌شن. این باعث می‌شه شیر به مرور تبدیل بشه به ابزار؛ ابزار خوابوندن، ابزار ساکت‌کردن و و و... منظورم این نیست که شیر دادن برای آروم کردن کودک همیشه کار اشتباهیه. شیر خوردن، خودش می‌تونه حس امنیت و آرامش ایجاد کنه و اگر کودک گرسنه باشه، طبیعی‌ترین پاسخ به گریه‌اش شیر دادنه. حرف من درباره جاییه که هر گریه‌ای رو مساوی گرسنگی بدونیم و بدون این‌که بفهمیم بچه چرا ناراحته، اولین و تنها راه‌حل‌مون شیر باشه. بچه ممکنه ترسیده باشه، دردش گرفته باشه، خسته باشه، خوابش بیاد، کلافه شده باشه، از چیزی عصبانی باشه یا فقط نیاز داشته باشه بغلش کنیم و کنارش باشیم. ما بزرگ‌ترها وقتی ناراحتیم، همیشه غذا نمی‌خواییم. بچه هم کم‌کم باید یاد بگیره احساساتش فقط با خوردن خاموش نمی‌شن. از نظر رشد روانی هم کودک به‌ تدریج مهارت‌های تنظیم هیجان رو یاد می‌گیره. در سال‌های اول زندگی، این تنظیم بیشتر با کمک والد اتفاق می‌افته؛ یعنی ما بهش کمک می‌کنیم آروم بشه تا بعدها خودش بتونه بهتر با ناراحتی، خشم و ناکامی کنار بیاد. اگه در هر موقعیتی یک پاسخ ثابت داشته باشیم، همون پاسخ تبدیل به راه آشنای کودک برای آروم شدن بشه. هدف این نیست که بچه‌ گریه نکنه. هدف اینه که وقتی گریه می‌کنه، کم‌کم یاد بگیره ناراحتی چیز ترسناکی نیست و برای عبور ازش راه‌های مختلفی وجود داره. شاید به نظر بیاد این‌ها جزئیاته، ولی همین واکنش‌های کوچیک و تکرارشونده‌‌ان که به بچه یاد می‌دن وقتی حالش خوب نیست، چطور با حال بدش کنار بیاد. و درباره امشب هم، من دنبال این نبودم که گریه‌اش رو هر چه سریع‌تر قطع کنم. اول مطمئن شدم اتفاق جدی‌ای نیفتاده، کنارش بودم و بعد کمک کردم ذهنش از اتفاقی که افتاده فاصله بگیره. چند دقیقه بعد آروم شد. شاید شیر می‌تونست سریع‌تر ساکتش کنه. البته یک بار شیر دادن در چنین موقعیتی هیچ فاجعه‌ای درست نمی‌کنه و قرار نیست با یک بار این اتفاق، بچه به شیر وابسته بشه. مسئله، الگوییه که اگر بارها و بارها تکرار بشه، ممکنه شیر خوردن رو به یکی از اصلی‌ترین راه‌های آروم‌سازی کودک تبدیل کنه. پس فرق بزرگی هست بین این دو جمله بچه گریه می‌کنه، بهش شیر بده و بچه گریه می‌کنه؛ ببینیم چرا. #آدم_کوچولوها

از اتاق فرمان اشاره کردن: سوپرترانزیستور پاناتومیک بای‌دی‌سی‌بل ۲۷ اینچ

اشتباه شد. خارگوت باهاش ذهن می‌خوندن. همون خوراکی که شبیه خیارشور بود.😂😂😂

حقیقتا از این قضیه که چندساعت در طی روز باید همه‌ش مشغول پخت و پز باشی فقط برای رفع گرسنگی ناراحتم. کاش ما هم خارگوت داشتیم. یه ذره می‌خوردیم تا مدت‌ها انرژی تامین می‌شد.

همین چند شب پیش با کارت بانکیم در رو باز کردم:/ یه ویدیو هم دیدم یه دختربچه با کاردک قفل در رو باز کرد. چه ایده جالبی! دتس مای گرل.😂

عه کلیدم کو؟ من همیشه کلیدامو گم می‌کنم.😭

خب راستش من هیچ‌وقت از کیف‌های بزرگ خوشم نمیومد. این جوری که من عمرا از اینا دستم بگیرم! اما دنیا مجبورت می‌کنه اون کار رو انجام بدی. همه کیف‌هایی که داشتم به قدری کوچیک بودن که جا برای وسایل‌های خودم هم نبود. اواسط اسفند پارسال رفتم بازار و بزرگ‌ترین کیف دوشی ممکن رو خریدم. از کوله هم خوشم نمیاد چون حمل و نقلش سخته. این الان رسما کیسه‌ست‌. از هر چی توی خونه دارم یه نسخه‌ش رو گذاشتم توی کیفم.

photo content

photo content
+1

ما می‌ریم ستاره جمع کنیم و برای اولین‌بار شهاب ببینیم.🌟☄

حالا خیلی آروم کاروانسراها رو راه بندازید، اسب‌ها رو نعل کنید. با اسب تردد می‌کنیم.

یعنی ما الان از این‌جا تا شهرمون بخواییم بریم نزدیک پنج تومن فقط پول بنزینه.🫪

کویر امشب طوفان است.

دیدین بعضی‌ها وقتی از خواب بیدار می‌شن با دست‌هاشون اینور اونور دنبال عینکشون می‌گردن؟ این بچه هم توی خواب همین ریز‌ اَکت‌ها رو برای پستونک انجام می‌ده. می‌میرم برای این بامزه‌بازی‌هاش.⁦⁩⁦ಥ⁠_⁠ಥ⁩

اگه چنل من کمد باشه، از اون کمدهایی می‌شه که مامانا همیشه بهش گیر می‌دن که «این چه وضعشه؟ چرا مرتبش نمی‌کنی؟» اگه یه روز دور از چشم من ناگهان بیاد درشو باز کنه، احتمالا یه کپه وسیله می‌ریزه بیرون. چندتا خاطره از لای لباس‌ها می‌افته روی زمین، یه فکر نصفه‌نیمه از قفسه بالا قل می‌خوره پایین، یه جمله که قرار بود یه روزی کاملش کنم می‌افته گوشه‌ اتاق و چندتا کلمه هم که اصلا معلوم نیست چرا اینجان، از ته کمد بیرون می‌پرن و کلی خرت و پرت که دلم نیومده بریزمشون دور. منم می‌ایستم وسط این شلوغی و با خودم می‌گم «مامان، به خدا می‌خواستم مرتبش کنم...»

-: فردا چی می‌خوایی درست کنی؟ +: نمی‌دونم. چو فردا شود فکر فردا کنیم... هر روز باید غذا درست کنی یه معضله. این‌که فکر کنی چی می‌خوایی درست کنی یه معضل عظیم‌تر. اینا رو توی دفترش نوشتم که پس‌فردا ندونست غذا چی درست کنه بدونه همه همین مشکلو داشتن و دارن و اون تنها نیست.

سهمِ مامان از شب.
+1
سهمِ مامان از شب.

خب ای با انصاف‌ها، حداقل برق‌های کوچه خیابون رو قطع نکنین. کورمال کورمال باید راه بری نزدیک بود بخورم زمین. اه.

دیروز بعد از ظهر گفتیم بریم پارک حال و هوامون عوض بشه تا رسیدیم برق رفت همه جا تاریک شد. گفتیم عب نداره بریم یه بستنی‌ای بخوریم، اون‌جا هم برق رفت. دیگه قرار بود بریم جایی مهمونی شاید باورتون نشه گفتن برق رفته. امروز هم رفتیم فروشگاه باز برق رفت. بعد دو ساعت اومدیم خونه الان برقای خونه هم رفته. آقا از دیروزه ما هر جا میریم برق میره. مگه می‌شه؟🫪