en
Feedback
Coconut diaries

Coconut diaries

Open in Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
آدم‌ها زیاد عطر می‌زنن که رد بود جا بذارن و من یک بار زیاد عطر زدم و دارم از شدت بو پس می‌افتم، ما مثل هم نیستیم.

photo content

آخرش بمب اتم می‌خوره تو سرم و این بادی میسته به دستم نمی‌رسه!

سال سوم رابطه یعنی اینکه می‌شینه برام حساب کتاب می‌کنه که چقدر داره ماهانه برام وقت می‌ذاره و من جای اینکه بلاکش کنم بهش هرهر می‌خندم!

Repost from ·Alaska, Alaska·
خلاصه این‌که بیشترمون پول نداریم، تفریح جالبی نداریم، شادی نداریم، اعصاب نداریم، آموزش درست و حسابی نداریم، آرامش نداریم، یه مدت می‌گفتن «حداقل امنیت داریم» که اون هم هیچ‌وقت نداشتیم و نداریم، کار درست نداریم، اینترنت نداریم و هزار و یک چیز دیگه که می‌شه ازش یک لیست بلند درست کرد. به جاش یه مقدار زیادی غصه داریم و یه حجم بی‌نهایتی از اضطراب. الآن اگه داریم ادامه می‌دیم فقط به خاطر یک‌سری داشته‌های کوچیکه که هنوز واسه‌مون باارزشن و اون یه مقدار امیدی که شاید ته دلمون مونده باشه. هرکسی دنبال یه نخ باریکه که فقط به زندگی متصل بمونه. همین.

مادرها چطور می‌تونن انقدر پشت سر هم بدون خستگی غر بزنن؟ قابلیتیه که بعد از پنجاه سالگی فعال می‌شه توی بدن؟

آتش‌بسه‌هااا فقط نمی‌دونم چرا هرروز کاملا اتفاقی یه جاهایی منفجر می‌شه!

هر یک دونه عددی که به چشم‌ زیر پستا اضافه می‌شه جون تازه می‌گیرم، چقدر خوبه که برگشتین:*

ولی دوست ندارم ببینم که چجوری زندگی داره لهمون می‌کنه و از رومون رد می‌شه! دوست داشتم تا ابد همون نوجوون‌های شاد و دیوانه می‌موندیم که به زمین و زمان می‌خندن!

بعد از مدت‌ها دو سه ساعت باهاش تلفنی حرف زدم، مثل همیشه همون آدمی بود که هرچقدر جفتمون افسرده باشیم، می‌تونه بخندونتم! دیگه اون بچه‌ مدرسه‌ای‌های سیزده چهارده ساله نیستیم که زنگای تفریح با هم بستنی می‌خوردن و دلستر شیر می‌کردن، به اندازه سال‌ها تغییر کردیم و چقدر دوست‌داشتنیه که با وجود همه این تغییرات هنوز هم می‌تونیم همو دوست داشته باشیم و با هم کنار بیایم و جوری صحبت کنیم که انگار همین دیروز همدیگه رو دیدیم، نه دو سال قبل!

آیدی یه بات دادن بهم، که باهاش می‌تونم ویدیوهای یوتوب رو توی بله دانلود کنم، یه ویدیوی رندوم زدم دانلود بشه، الان نفر 4959 صف دانلود هستم، ویدیو هم ۸ ساعت دیگه میاد برام:)) به به زندگی رویایی!

دلم آفتاب گرفتن و سیاسوخته شدن می‌خواد، به قول این پسره “سیاسگ” دوست دارم بشم.

بازگشت آهسته به روزهای نسبتا عادی.
+1
بازگشت آهسته به روزهای نسبتا عادی.

آدمایی که توی جمع جر و بحث راه می‌اندازن و حال همه رو بد می‌کنن واقعا کله‌امو خراب می‌کنن.

به شکل یک قاعده عجیب، هرروزی که خواب می‌مونم یا کلاسمو یادم می‌ره، کلاس تشکیل نمی‌شه!

خبر خوب برای شما، چنل دیگه پرایوت نیست و می‌تونید پست‌های مفیدم رو فوروارد کنید.

بنظرم اصلا اینترنت بین‌المللی ما قطع نیست، اینترانت ملی خارجیا قطعه که نمی‌تونن به بله و روبیکا دسترسی داشته باشن!

کونم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید.

وارد اون زمان از سال شدیم که باید قصه‌های جزیره ببینم.

تو کلاس آنلاینمون در حالی که استاد داشت حرف می‌زد ناگهانی میکروفون یکی وصل شد، گفت اصابت دو موشک ایران به دو ناوچه امریکایی! و صدا قطع شد! خلاصه اخبار اینکه باز شروع شد باز شروع شد!