en
Feedback
Coconut diaries

Coconut diaries

Open in Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چمیدونم مثلا بیا دو روز بریم رشت و برگردیم، اینجا که از ابر و بارون خبری نیست!

از لحاظ روحی نیاز دارم خودم رو تو شکلات بپلکونم.

امروز تصمیم گرفتیم بریم خودمونو به هم بچسبونیم و مثل دوقلوهای به هم چسبیده زندگی کنیم. فهمیدیم انقدری با هم اشتراک داریم که مشکلی ایجاد نمیشه! شاید برای همینا انقدر برام عزیزه این بچه.

یافته پنجم! همیشه تو جعبه شیرینی، شیرینی تر بذار، هیشکی با دیدن اون جعبه دوست نداره توش زبان و دانمارکی ببینه!

پنجمی رو هم بگم؟

یافته چهارم: بعضی وقتا ناراحت می‌شی ولی تقصیر هیچکس نیست، خونسردیتو حفظ کن.

یافته سوم ۲۶ سالگی: بیسکوییت با طعم هل و تاپینگ کنجد خیلی با چای خوشمزه میشه:)))

یافته دوم ۲۶ سالگی: من عاشق آدم‌ها و معاشرتم؛ معاشرت زنده‌ام می‌کنه!

در اولین روزهای ۲۶ سالگی متوجه شدم هیچ‌چیز جای خواب خوب رو نمیگیره.

دوست دارم برای آدم‌های اطرافم بنویسم که: متاسفم اگر نمی‌تونم اون‌شکلی که باید بهتون توجه کنم، نمی‌تونم هرروز زنگ بزنم و حالتونو بپرسم، حالتون رو خوب کنم و مهربون باشم، چون هرروز تمام تلاشم رو میکنم که حالم بهتر بشه و نمیشه، چون هرروز سعی میکنم خودم رو نجات بدم از پایین رفتن. دارم با چیزی می‌جنگم که از درون منو می‌خوره و دیگه جونی برای مهربون بودن و اهمیت دادن ندارم. من رو ببخشید.

چی بهتر از موسیقی و قدم زدن و یه جعبه نون‌خامه‌ای در یک غروب پاییزیِ نه‌چندان پاییزی؟

نمی‌دونم چه چیزی در من تغییر کرده ولی می‌دونم من اینی نبودم که با سه ساعت کلاس انقدر خسته می‌شه و نمی‌تونه. یه جای کار می‌لنگه.

یه بچه گربه دیدیم با همخونه، انقدر خودشو لوس کرد و بغلی بود که دلمونو برده، داریم به بچه‌دار شدن فکر می‌کنیم:٫))

تولد اسکرابی داشتم در بیمارستان🧚🏻‍♀️
تولد اسکرابی داشتم در بیمارستان🧚🏻‍♀️

هالووین واقعی برای منه که وسط جاده تو اتوبوس خراب گیر افتادم.

واقعا انسان گریه‌ای و مسخره‌ای هستم.

ارغوان این چه رازیست که سفارشای من یا اشتباه می‌شه یا کلا لغو؟

پاییز بی‌رمقی داریم.

امروز قراره به انتظار و تمرین سلفژ بگذره.

من حتی سرد یا گرم بودن پاییزم برام مهم نیس؛ من دلم بارون میخواد، دلم میخواد با صدای بارون بخوابم، دلم میخواد با صدای بارون بیدار شم، دلم گفتگوهای تو ماشینی زیر بارون با شیشه‌های بخار کرده میخواد، دلم قهوه خوردن و خیس شدن زیر بارون میخواد؛ من دلم فقط بارون میخواد. -تماشاگر سایه‌ها