Coconut diaries
Open in Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
تنها کار مثبت دولت جلو کشیدن ساعتا توی بهار بود که همونو هم کنار گذاشت، الان چهار صبح میشه آفتاب یه جوری میخوره فرق سرت که فقط باید هشت شب با مرغا بخوابی.
Repost from هِزارتو
«لمس ورقهای یک کتاب تازه، طعم تلخ و آشنای قهوه، بوی عطری که توی اتاق جا مونده، تازگی پوست توتفرنگی، لبخند یک دختر بچه، موسیقی کمجون همسایه، تماشای پسر بچههایی که توی کوچه بازی میکنن، نم بارون روی صورتم.» اینها تمام چیزهایی هستن که هر روز، از لحظهای که چشمهام رو باز میکنم، دنبالشون میگردم. میگردم ببینم به کدومشون میتونم چنگ بزنم، بلکه چیزی پیدا بشه که من رو، هرچند برای چند لحظه، دوباره به زندگی وصل کنه.
روزهای آخر ترم رو به خودم تبریک میگم که یک ترم از دیدن روی ماه(بشنو و باور نکن) اساتید و همدانشگاهیهام راحت بودم.
متاسفانه خانواده از سفر برگشت و من قلمرو و تاج و تختم رو از دست دادم. مادرم در نخستین لحظات ورود به خونه کنترل تلویزیون رو گرفت و زد اخبار و مبل موردعلاقهام رو به تصرف گرفت. منم مثل همه وقتهای دیگه توی اتاقم قایم میشم ولی حداقل غذای گرم دارم و هرلحظه نباید به فکر خرید گوشت و مرغ باشم.
یهو روزی که تصمیم میگیری با چهره پف کرده از خواب و شنبهیکشنبهترین لباسای ممکن بری یه لحظه تو پارکینگ و بیای، کل همسایهها توی آسانسور و حیاط پیداشون میشه، در حالی که در ده روز گذشته هیچکدومشون رو اتفاقی ندیده بودی! این اگه قانون مورفی نیست پس چیه؟
خانومه چیتان پیتان کرده، احتمالا میخواست به قرار نهارش برسه، باهام صحبت میکرد و من فقط به در و دیوار خیره میشدم بلکه کمتر خجالت بکشم از این ریخت و موقعیتی که برای خودم ساختم!
متاسفانه دیگه به سنی رسیدم که یه چیزایی بنظرم برای من تینجری هست و این اصلا جالب نیست.
آدم همیشه به بهبود اوضاع امیدواره، ولی خب دورانداز زندگی من میگه تا ماه آینده فقط توی سراشیبی بیچارگیام و الان این مصیبتی که دارم میگذرونم در مقابلش خوش خوشانمه:))))
چه مشکلی درمورد بستنیهای کارخونهای وجود داره که مزه بستنی نمیدن؟ بیشتر شبیه خامه یخزدهان:(
عاشق اون حس ترکیب کردن لباسای مختلف و ساختن استایل جدیدم، همزمان ذوق و حس خلاقیت و اعتماد بنفس میده به آدم.
اوضاع مالیم اینجوریه که میگم: «عه این عجب آف خوبی خورده، مفت شده!» بعد همونم ندارم.
وقتایی که تازه دوش گرفتم و لوسیون و مرطوب کننده زدم، دلم نمیخواد تا چندساعت به چیزی دست بزنم، یا دستامو بشورم که اون حالت بعد حموم نره! الانم در همون حالت خوشبو یه گوشه نشستم و دوست ندارم برم سراغ شام درست کردن که دستم کثیف نشه:))))))
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
امیدوارم هیچوقت دیابت نگیرم. زندگیِ من بدونِ شیرینیها، شکلاتها، بستنی، کیک و امثالهم واقعا نمیگذره.
خرج کردن شماها نمیدونم چجوریه، ولی من وقتی یه روزایی بیشتر از ظرفیت خرج میکنم، روزای بعدش روز “بدون خرج” هست که اجازه ندارم توش خرجی کنم! معمولا هم خونه میمونم که ناخواسته خرج نکنم! اینجوری حس میکنم خرج گنده چندروز قبل انگار بین تمام روزها پخش میشه و عذاب وجدانم میشینه سرجاش.
در پایان لعنت بر اونی که باعث شد ماها بابت هرخرجی خودمون رو سرزنش کنیم. خدانگهدار.
