en
Feedback
Coconut diaries

Coconut diaries

Open in Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
نمی‌دونم چرا دنیا با ما همچین کرد، ما، آدم‌های معمولی‌ای که آرزوهای معمولی داشتیم.

تمام راه‌هایی که پیموده‌ام مرا به خود بازگرداند. گویی چیزی نبوده‌ام جز نامه‌ای به خویشتن!
-سوزان علیوان

رو به روی کافه‌ای که همیشه میریم یه کافه جدید باز شده که ظاهر جذابی داره، امروز درحالی که سعی می‌کردم صورتم رو با گوشیم بپوشونم، وارد کافه جدید شدم و تا جای ممکن پشت به پنجره نشستم. خبر بد برای کافه قبلی، این یکی کافه رو هم دوست داشتم!

من همیشه و در هر مناسبت در حال نجات خودم بودم.

من از خدا روزهای ۴۸ ساعته می‌خوام.

یک چیزی بعضی روزها من رو قلقلک میده که لینک چنل رو توی بایوی تلگرامم بذارم ولی جلوش رو می‌گیرم.

از آدمایی که ذوق زندگی کردن دارن خوشم میاد.

امروز داشتم به این فکر میکردم که حالا که کلاسامون تموم شده و همه برمیگردن شهرشون، بمونم چندروز اینجا بیشتر یا منم برم؟ بعد دیدم با وجود این علاقه‌ای که به اینجا دارم، دوست ندارم تک و تنها بمونم. تو شهری که نه دوستام هستن نه خانواده‌ام. بعد دیدم حتی خونه خودمون رو هم وقتی خانواده‌ام نیستن دوست ندارم. و به این فکر کردم چطور می‌تونم مهاجرت کنم و به کشوری علاقه داشته باشم که هیچ کسی اونجا به مرده و زنده بودنم اهمیت نمی‌ده؟

یعنی خارجیا هم به آهنگ “jingle bells”, همون حس ما به آهنگ “آخ تو شب یلدای منی” رو دارن؟

کانال رو دوست دارم. اون بخشی از زندگیم شده که یه ذوقی برای عکس گرفتن از لحظات بهم داده. خوشحالم که میتونم احساساتی رو که معمولا گفتنشون به بقیه عجیبه رو اینجا بگم. گاهی که ناشناس میاد خوشحال میشم که یکی به اینجا و نوشته‌هاش توجه می‌کنه. بعضی‌هاتون رو از همینجا می‌شناسم، با آدم‌های فوق‌العاده‌ای هم از همین طریق آشنا شدم که باعث میشه ممنون باشم بابت وجود کانال و تلگرام.

توی انتخاب کردن اسم برای چنل سختی کار اینه که چنل دیگه‌ای با این اسم نباشه. قبلا اسم اینجا رو میخواستم کلمنتاین بذارم، بخاطر علاقه‌ام به شخصیت کلمنتاین توی فیلم eternal sunshine of spotless mind, ولی خب فکر کنم یکی دیگه زودتر از من بهش فکر کرده بود:)))

چه سوال سخت و جذابی. احتمالا “آهستگی”.

‌ اگه قرار باشه یه چنل دیگه با وایب همین چنلت داشته باشی اسمشو چی میزاری؟

چیزی که متوجه شدم خیلی زیاد به ذوق میارتم ایجاد تنوع تو روندهای تکراریه. عاشق اینم که یه چیزی رو تغییر بدم. امروز سایه چشممو رنگ و مدل متفاوت از همیشه زدم و فکر کردن بهش خوشحالم می‌کنه، دوست دارم جلوی همه رو بگیرم بگم” سایه‌مو دیدین؟” یا وقتایی که یه رنگ جدید به لباسم اضافه می‌کنم و استایلم از رنگای خنثی خارج می‌شه. یه حس خوب می‌ده. حس اینکه هنوز خلاقم، هنوز می‌تونم متفاوت باشم!

از هزار و چهارصد به اینور نمی‌دونم توی چه سالی هستیم. درحالی که فکر میکردم خب الان در ۱۴۰۵ هستیم دیدم یکی داره درمورد روزهای باقی مانده ۱۴۰۴ می‌گه.

قائده کلی تو موسیقی اینه که وقتی دیگه به جایی رسیدین که حالتون از یه قطعه بهم خورد، یعنی دیگه یادش گرفتین.

و من دارم به هرکاری چنگ می‌زنم که درس نخونم. یه سه ساعتی موسیقی تمرین کردم تا الان، مصاحبه مهران مدیری با قیاسی رو دیدم در حالی که علاقه‌ای به مدیری ندارم. دارم به فصل جدید emily in paris هم فکر می‌کنم ولی خب فرار دیگه بسه.

چه عصر جمعه زیبایی برای درس نخوندنه.

انقدر که ناخن و ژلیش نداشتم، دلم یه فرنچ قرمز و ناخنای بلند تیز می‌خواد:((((

عجیب‌ترین چیز توی موسیقی که هربار شگفت‌زده‌ام می‌کنه اینه که انگشتا حافظه دارن… یه قطعه‌ای رو که مدت‌ها پیش زدی و الان نوتشو یادت نمیاد یهو شروع میکنی و انگشتات همینجوری خودشون پشت هم حرکت می‌کنن و تو نمی‌دونی داره چه اتفاقی می‌افته ولی قطعه معجزه‌وار زده می‌شه!