Coconut diaries
Open in Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
واقعا اعصابم بهم میریزه که توی شرایطی که ۹۹ درصد مردم ایران دسترسی به اینترنت ندارن، بلاگرها و ایرانیهای خارج از کشور دارن خیلی عادی فعالیت روزمرهشونو ادامه میدن و از تفریحاتشون استوری میذارن. اصلا هم برام اهمیتی نداره که عصبانیتم منطقیه یا نه!
چندروز پیش مورچه پیشنهاد داد حالا که دانشگاهی نیست و همش خونهایم هرتغییر ریسکیای که میخوایم انجام بدیم، در نتیجه من جوگیر شدم و موهامو خودم رنگ کردم! نتیجه شد یه افتضاحی که باز رنگکار مجبور شد جمعش کنه:))))
تغییر بعدیش نمیدونم چی باشه!
تراپی فقط این مناظرهها و میدان VOA که همزمان از همه گروهها فعالای سیاسی رو میاره و رو آنتن دعواشون میشه همدیگه رو میشورن🧘🏻♀️
الان مطمئنم دارن فکر میکنن ای بابا تموم این سالها میتونستیم نتو قطع کنیم گیگی n تومن به مردم بفروشیم چندین برابر سود کنیم، دیکتاتوریمونم اوخ نمیشد، عجب اشتباهی کردیم.
حالا قطعا اونی که به کسکشی افتاده تا تونسته دو دیقه تلگرام وصل بشه هم برای خوندن کسشرای من نیومده.
دلم دوری از فضای جنگ، صحبتهای سخیف روزمره، دغدغه پیدا کردن کانسیلر مناسب و ضدآفتاب و غیبت میخواد. دلم برای زندگی معمولی تنگ شده. برای کلاس هشت صبحی که باید ۶:۳۰ بیدار میشدم و همیشه خواب میموندم، برای سگ لرز زدن و استرس توش رکتال توی فارم، برای استرس میانترم، برای پیادهروی فاصله پارکینگ تا دانشکده درحالی که بدنم میلرزید و ماگ چای دستامو گرم میکرد، برای قرارهای صبحونه جمعهها با دوستام، برای همهچی. دلم برای حسهای معمولی تنگ شده.
کمبود تلگرام و کانالم رو خیلی حس میکنم. دیشب کلافه بودم و دلم نوشتن میخواست، توی نوت گوشی نوشتم، بدون خواننده، بدون اینکه پایین نوشتهام یک چشم و چندتا عدد باشه. نوشتهها هم شبیه زندانی توی انفرادی شدن، هیچوقت به کسی نمیرسن.
فهمیدیم خیلی شجاعید، حالا که اینطوره دکمه اون اینترنتو هم بزنید از کار و زندگی افتادیم!
منو ده دیقه وصل کنید من میخوام از چت جیپیتی بپرسم این خانومه تو فیلم داره چیکار میکنه که نمیفهمم:))))
سورئالترین صحنهای که در عمرم دیدم همین بود که موشک تاماهاک توی آسمون بود و مردم این پایین تو خیابون داشتن میرقصیدن! ایران همیشه آدمو سوپرایز میکنه:)))))
همیشه به آدمهایی که تو شرایط بد، زود خودشون رو جمع میکردن و دنبال زندگی میدویدن حسودیم میشد.
راه افتادیم بریم سفر، تو پارکینگ به بابا دارم میگم اینجا امن نیست معلوم نیست چی میشه، بذار منم ماشینمو بیارم، همسایهمون برگشته میگه چرا مگه خبریه؟ خبریه به مام بگین!
نه داداش امن امنه سوییسه اینجا، تو آسوده بخواب.
