Coconut diaries
Открыть в Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
262
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
+1030 дней
Архив постов
رابطهام با دولینگو شبیه روابط این پسراییه که کلی تلاش میکنن یه دخترو به دست بیارن بعد که به نتیجه رسیدن، بیاعتناش میکنن. کلا دارم ایگنورش میکنم و نوتیفاشم رو مخمه.
تا اطلاع ثانوی کل رقیق شدنا و بغضی شدنام برای عروس شدن دوستمه😭 هرچی عکس و فیلم میفرسته من اینور آبغوره میگیرم😭😭😭 چه حس عجیبیه
من دلم برای اون بخش از وجودم که میتونست خیلی رمانتیک باشه، خیلی عشق بورزه ولی انگار تو این زمونه کسی لایقش نیست و نمیتونه ابراز وجود کنه، میسوزه.
آپدیت وضعیت: این بچه خیلی با من دوست شده، به بقیه فیف میکنه با من میو میو میکنه:))))
امروز دلم خیلی برای یه کیس بستریمون سوخت… یه گربه درگیر fip داریم که دو هفتهای هست پیشمونه، اوایل دپرس بود و الان که حالش بهتره، موقع تزریقش خیلی اذیت میکنه و در میره و همین باعث شده بود من زیاد ازش خوشم نیاد، ولی امروز که توی باکسش بود، شروع کردم باهاش صحبت کردن و نازنازیش کردن و یهو دیدم طفلی داره قشنگ جوابمو میده و خودشو لوس میکنه:))) متوجه شدم طفلی اصلا گربه بداخلاقی نیست، صرفا استرس و محیط اونجا باعث شده بود انقدر بیقراری کنه:((
من همیشه زنهایی رو که خودشون رو توی جریان زندگی گم نکردن تحسین میکنم. خانمایی که زندگی فردیشون رو بعد از بچهدار شدن حفظ کردن و خودشون رو وقف بچههاشون نکردن، مسافرت میرن، ورزش میکنن و به خودشون میرسن… توی شغلشون حرفهای موندن و بخاطر خانواده، از کارشون نمیزنن. میدونم سخته، ولی چی برای یه فرزند بهتر از اینکه از مادرش یاد بگیره الویت اول همیشه خودشه؟
عصری بالاخره یه کتاب مرجع دامپزشکی که چندوقتی بود تصمیم داشتم بخرمش رو سفارش دادم، و بعدش انقد خوشحال بودم که یه لحظه شک کردم نکنه تمام مدت همینو نیاز داشتم که حالم بهتر شه؟
کاش آیفون در حد تصمیمگیری برای روشن یا خاموش بودن مطلق وایفای، بهم حق انتخاب بده.
Repost from در مسیر مردیت گری شدن🩺
به قدری از ترند I’m just a girl و منتالی ریتارد بودن و دختربچهی ناتوان نشون دادن دخترا و اون نوشتهها که میزنن پشت ماشینشون که من دخترم مراعاتمو بکنین میترسم منزجرم و حالم بهم میخوره که حد نداره.
بعد الان دارم درک میکنم که چرا کوچیکتر که بودم همه خانومای اطرافم همیشه درحال ذخیره پاشنهبلندای راحت بودن! کفش راحت زیبا ندارممم!
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
یه آدمایی هم توی یه برههٔ زمانی، مناسبترین شخص برای اعتماد کردن، تکیه کردن و دوستی بودن. آدمهایی بودن که با هم ارتباط داشتیم و آروم بودیم، ارتباط داشتیم و خوش میگذشت، ارتباط داشتیم و اتفاقهای خوبی رقم میخورد. اما الان به هر دلیلی، دیگه نمیتونیم شبیهِ قبل باشیم. اشکالی نداره. هیچچیزی ابدی نیست عزیزم.
هربار به دکتر کلینیکمون مسیج کاری میدم خانومش جواب میده، دیگه یه جوری شده که نمیدونم مسیجو خطاب به کی بنویسم. از این به بعد مینویسم «سلام به دکتر و خانواده».
این حجم از صمیمیت هم دیگه خوب نیست در رابطه!
