Coconut diaries
Open in Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
یه همکلاسی داشتیم، یه مقدار مذهبی و بچه مثبت، جوری که ترمای اول بچهها اذیتش میکردن و کسی دوست نمیشد باهاش، واقعا یکی از بهترین و نازترین آدمایی بود که از دانشگاه شناختم. و کسی بود که بعدا متوجه شدم میشه با آدمایی با افکار انقدر متفاوت دوست بود.
به کسی نیاز دارم که تصمیمات زندگیمو برام بگیره، الان از دیشب دارم فکر میکنم امروز خونه کدوم دوستم برم و به نتیجه نرسیدم!
بعنوان کسی که کل زندگیش رو درگیر این بوده که نمیتونه وقتی کسی باهاش بدرفتاری میکنه، در لحظه جوابشو بده و یا وقتی سرش داد میزدن از شدت اضطراب فقط ساکت نگاه میکرده، خیلی خوشحالم که به این نقطه رسیدم که حقم رو بگیرم و حرفم رو بزنم و اینجور مواقع دچار اضطراب نشم. واقعا خوشحالم.
بیکریای که ازش تیرامیسوی پسته میگرفتم دیگه لیدی فینگراشو با شیرپسته خیس نمیکنه و جاش قهوه میزنه، واقعا ناراحت کنندست.
که با هر رفتار مزخرفشون خودمو فحش ندم که چرا فلان کارو براشون کردم، که در موقعیت عکس عمرا برام انجام نمیدادن!
کلاس سه ساعت و نیمهمون داشت تموم میشد که یه خیر ندیدهای تصمیم گرفت سوال درسی بپرسه و الان ده دقیقهاس همینجوری باز نشستیم!
