Coconut diaries
Open in Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
قشنگترین لحظه چند وقت اخیر همین بود که روز تولدش درحالی که داشتم باهاش حرف میزدم و غمگین بود، گفت اگه میتونم نتیجه آزمونشو نگاه کنم و بهش بگم چون سایتش برای خودش بالا نمیاد، و تونستم خبر قبول شدنش رو من بهش بدم و ذوقش رو ببینم:)))
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
وقتی برای خودت خرید میکنی انگار خودِ فراموششدهت رو تسلی میدی؛ من باهات قهر نیستم عزیزم، من دوستت دارم، من حواسم بهت هست، تو برام مهمی.
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
لحظههایی هم بودن که واقعا نمیدونستم باید به کی و چی پناه ببرم و شاید باورتون نشه چی نجاتم داد؟ خرید کردن برای خودم.
همکلاسم وسط کلاس یهو گفت جسی رو دیدی؟ برگشتم دیدم یه سوسک رو میزه که یه نخ رو شکل قلاده انداخته دور گردنش:))))))) هرکی هم یه چی میخورد میگفت سهم جسی چی؟ تیمارستان واقعا:))))))
دوستم ابروهامو برام برداشت و الان خیلی حس از خود نبودن دارم. مشخصه بارز من ابروهای پهن بود، انگار خودم نیستم دیگه:٫) این چه اشتباهی بود؟
حس قطع عضو شدن دارم، یه چیزی کمه!
یه جا یکی بهت حس دوست نداشتنی بودن میده و بقیه عمرت رو باید صرف این کنی که به خودت ثابت کنی کافی و باارزش هستی!
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
بزرگتر که میشی میفهمی، به دستآوردن بعضی چیزا واقعا به این که تو چقدر تلاش کردی، بستگی نداره.
اون جملههه بود که میگفت نفهمیدم خواننده چی میگه فقط فهمیدم پسرای خارجی هم لاشیان؟ همون!
پلی لیستمو گذاشتم رو شافل و اینجوریه که خانمانسوز ترین آهنگام یهو بعد از “خوشگلا باید برقصن” پلی میشه.
