Unspokens
Open in Telegram
A constant loop of detachment. t.me/HidenChat_Bot?start=8769574644
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
370
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+4930 days
Posts Archive
370
دیشب داشتیم با نگار میگفتیم که زندگی خوابگاهی از رگ گردن بهمون نزدیکتره و باید چه کارهایی قبلش کنیم و براش اماده شیم، و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که من ناخن کارمو نمیتونم با خودم ببرم یه شهر دیگه!!! و یکی دیگه رو باید جایگزین پیدا کنم!!!
370
و اینکه آره!
لذت ببر واقعاً از زنده بودن؛از جاییکه که هستی.
خبری نیست هیچ جای دنیا اگه بلد نباشی چطور عاشق باشی، شوق و شور حس کنی برای زندگی.
370
صرفاً اینو میدونم طبیعیه ترسیدن، از موقعیت جدید و ناشناخته، از شروع یه فصل جدید،
از کنترل نداشتن، و توصیه م اینه با همه این ترس ها پذیرا باش برای هرچیزی که قراره اتفاق بیوفته. مقاومت نداشته باش، اعتماد کن که الان جایی که هستی درست ترین جاست.
و اینکه مغز آدم کلا crave میکنه برای کنترل داشتن، چون برای بقا میجنگه، دوست داره دائماً بتونه همه چیز رو تحت کنترل داشته باشه و پیش بینی کنه، در حالی که زندگی قابل پیش بینی نیست و اگه بخوای برای این موضوع تلاش کنی روانت فرسوده و خسته میشه،
و بدون همه ی احساساتی که الان داری تجربه میکنی در نهایت فقط احساسن، موندگار نیستن، فقط حسشون کن بدون اینکه خودت رو توش گم کنی.
370
به عنوان کسی که الان تو موقعیت مشابه ت هستم، واقعا نمیدونم.
از کساییکه این دوران رو گذروندن میخوام بیان ادوایس بدن لطفاً-
370
میدونم شاید سوالم خیلی یهویی باشه اما دوست داشتم باهات درمیون بزارم.
من چند روز پیش رفتم توی ۲۰ سالگی و الان یه حس ترس و عقب افتادگی از همه و اینکه همه چی خیلی جدی شده و باید دیگه figure out کرده باشی تا یه جای زندگیتو و من الان توی ناشناخته ترین حالت ممکنم که تنها چیزی که میتونم پیش بینی کنم روتین روزانه م هست و اون حس bombard شدن با کار ها و مهارت ها و خودم و همه چی رو دارم
اما یه حس دیگه هست که میگه آروم باش ، خبری نیست ... و خب توی این پارادوکس گیر کردم
دلم میخواد نظرتو بدونم .
370
هر چند وقت یبار اینجا کریس دی برگ in case اگر کسی تا الان موهبت شناختنشون رو نداشته بوده
