روزنوشتهای یک بازگشته از مادیماک!
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
220
Subscribers
+124 hours
-17 days
+1030 days
Posts Archive
Symbol 2009
چیزی که در نگاه اول دنبالهای دیگر بر مجموعه مکعب (۱۹۹۷-۲۰۰۴) به نظر میرسد، به سرعت به یک کمدی فوقالعاده -به معنای واقعی کلمه - تبدیل میشود.
مردی (هیتوشی ماتسوموتو) در یک اتاق سفید بزرگ و بدون خروجی قابل مشاهده از خواب بیدار میشود. او نمیداند چگونه به آنجا رسیده است، گیج و مبهوت در اطراف پرسه میزند و از یک ناظر ناشناس، طلب بخشش میکند اما بیفایده است.
دیوارهای اتاق، همراه با خندههای کودکانه، ناگهان انبوهی از کروبیها، پیکرههای پسران فرشتهگون را نشان میدهند که به زودی دوباره به دیوار متصل میشوند. فقط آلت تناسلی آنها قابل مشاهده باقی میماند و اهرمهای بیرونزدهای را تشکیل میدهد. به محض اینکه یکی از آنها فشار داده شود، دیوار تعداد نامحدودی از اشیا خاص را به بیرون پرتاب میکند. طولی نمیکشد که اتاق پر از چوبهای غذاخوری، یک صندلی راحتی، کتابهای مانگا و بسیاری از اشیا به ظاهر بیفایده دیگر میشود. حداقل مرد گرسنه نمیماند، زیرا سوشی زیادی وجود دارد، البته در ابتدا بدون سس سویا!
این طرح اصلی با داستان اسکارگوتمن، یک کشتیگیر مکزیکی رو به زوال که مبارزه بزرگی در پیش دارد، در هم آمیخته شده است. ارتباط بین این دو رشته روایت برای مدت طولانی نامشخص است.
کارگردان هیتوشی ماتسوموتو، که نقش اصلی را نیز بازی میکند، در درجه اول به عنوان یکی از اعضای گروه دونفره "مرکز شهر" شناخته میشود که از دهه ۱۹۸۰ جزو بزرگترین کمدینهای ژاپن بودهاند. مانند اولین فیلم بلند او ، مرد بزرگ ژاپنی (داینیپجین، ۲۰۰۷)، فیلم بعدی او نماد (شینبورو، ۲۰۰۹) با نوعی طنز بسیار متمایز و تا حد زیادی ظریف مشخص میشود. فیلم بسیار آرام شروع میشود و برای بسط یک طرح واقعی زمان میبرد. کمدی به سمت اسلپاستیک متمایل است و عمدتا از حالات چهره و حرکات ماتسوموتو و همچنین تعاملات او با محیط اطراف و اشیا مختلف الهام میگیرد. فضای کمدی، به ویژه از طریق صحنهپردازی ماهرانه صحنه ساده به دست میآید. پرسپکتیوها و زوایای متنوع، همراه با استفاده پیچیده از عمق میدان، دراماتورژی مهار شده اما مؤثری ایجاد میکنند. خود موقعیت عجیب و غریب نیز به سرگرمی کمک میکند. به عنوان مثال، یک اهرم آلت تناسلی میتواند ناگهان یک جنگجوی قبیلهای آفریقایی را به سمت دیگر اتاق پرتاب کند.
برخی از شوخیها تا حدودی کودکانه به نظر میرسند، اما این بخشی از مفهوم بزرگتر روایت کلی است. همانطور که لباس خواب خالخالی روشن مرد، مدل موی شاهزاده شجاع، رفتار تا حدودی پر سر و صدای او و گهگاه اشک ریختنهایش از قبل نشان میدهد، مرد بینام و نشان، با وجود سن ظاهری حدود چهل سالهاش، شخصیتی بسیار کودکانه دارد. این موضوع از قبل در عنوان فصل اول فیلم که از کلمه "آموزش" استفاده میکند، اشاره شده است و این گمانهزنی را برمیانگیزد که این مرد کمتر قربانی آدمربایی و بیشتر در معرض یک فرآیند غیرارادی رشد است.
وقتی مرد متوجه میشود که اشیا مختلف به طور تصادفی به او داده نشدهاند، بلکه ترکیب هوشمندانه آنها به او اجازه میدهد از اتاق فرار کند، ریتم اتفاقات به طور قابل توجهی تندتر میشود. واکنشهای کند قبلی او به موجی از آزمایش تبدیل میشود. تکنیکهای سینمایی مانند تقسیم صفحه و سکانسهای کمیک استریپ که با موسیقی پرانرژی همراه شدهاند و فرآیندهای فکری او را به تصویر میکشند، پویایی بیشتری به فیلم میبخشند.
در فصل آخر، با عنوان «تمرین»، مرد با ابعاد پیشبینینشدهای روبرو میشود. داستان مرد ژاپنی زندانی با داستان کشتیگیر مکزیکی، به همراه چندین رویداد دیگر که در سراسر جهان پراکندهاند، به شیوهای مضحک و پوچ در هم تنیده شده است. با توجه به لحن اسطورهای و حتی مذهبی بعدی رویدادها، میتوان در مورد معنای نهایی فیلم ماتسوموتو، که مملو از معناست، گمانهزنی کرد. هیچ کمبودی از تفاسیر ممکن وجود ندارد. این میتواند چیزی کمتر از آموزش فرشتگان، تولد یک خدای مدرن یا موجودیت دیگری که سرنوشت تمام بشریت را در دست دارد، نباشد. با این حال، بررسی بیش از حد جدی معنای آن، طنز مداوم و طعنهآمیز فیلم را نادیده میگیرد.
نکته لذتبخش در مورد فیلم ماتسوموتو، سادگی و بازیگوشی داستان آن است که تا پایان عجیب و غریبش ادامه مییابد. «نماد» خندهدار اما هیجانانگیز، عجیب و غریب اما جذاب و از نظر طرح داستانی بسیار جالب است.
#۱۰۰۱_فیلم_برای_دیدن
#Symbol_2009
#Hitoshi_Matsumoto
#هیتوشی_ماتسوموتو
#سینمای_ژاپن
#نماد #سمبول #معرفی_فیلم
#گروتسک #کمدی
@ErebusNyx
۶. هنر معاصر
بوگایف تنها هنرمندی نبود که در ساخت این فیلم نقش داشت. «آسا» اولین فیلم شوروی است که آثار هنری مفهومگرایی زیرزمینی مسکو (مانند اشیاء «لوله ارتباطی» و «پرده آهنین» که توسط گروه «لانه» (میخائیل روشال، گنادی دونسکوی و ویکتور اسکرسیس) ساخته شده بودند را به نمایش میگذارد. تیمور نوویکوف، هنرمند آوانگارد تأثیرگذار لنینگراد که در طراحی تولید فیلم نقش داشت، نیز روی پرده سینما ظاهر میشود. آثار ویدئویی تجربی فیلم - دو رویای پسر موز - شایسته تقدیر ویژه هستند.
۷. موسیقی متن
اما، البته، شور و هیجان واقعی نه به خاطر طرح داستان، بازیگران یا اشیاء هنری، بلکه به خاطر موسیقی فیلم بود. موسیقی متن فیلم توسط بوریس گربنشیچکوف، خواننده اصلی گروه آکواریم، ساخته شده بود؛ علاوه بر آهنگهای خودش، آهنگهایی از کینو و براوو نیز در فیلم وجود دارد. آلبوم «آسا» حداقل به اندازه خود فیلم محبوب بود.
۸. تاریخچه
«فیلمی در دل فیلم» اقتباسی سینمایی از گزیدههایی از کتاب «لبه قرنها» نوشته مورخ و نویسنده مشهور، ناتان ایدلمن، است که به ترور پل اول اختصاص دارد. کریموف کتاب را میخواند و صحنههایی از زندگی معاصر با صحنههای لباس سورئال و با دقت ساخته شده در هم آمیخته شدهاند. معنای نمادین آنها واضح است: اول، تغییر در دورههای تاریخی، و دوم، پیشبینی ترور قریبالوقوع - در فضای معاصر فیلم. روایت نویسنده توسط خود ایدلمن، یکی از «نابازیگران» متعدد فیلم، خوانده میشود.
۹. کریمه
داستان در یالتای متروکه و در فصلی غیر از فصل گردشگری اتفاق میافتد، جایی که ظاهراً از فضای آشنای تفریحیاش بیخبر است. دریای بهطرز شومی سرد، پانسیونهایی که گردشگران رها کردهاند، تئاتر سیار لیلیپوتی و شرطبندی در هیپودروم - این عناصر عجیب، دنیای فیلمی را خلق میکنند که کاملاً با واقعیت شوروی متفاوت است. در عوض، این «کشور شگفتانگیز» از آهنگ براوو است که رویای تبدیل شدن به «شهر طلایی» از آهنگ گربنشچیکوف الکسی خوستنکو را در سر میپروراند.
۱۰. تغییرات!
ویکتور تسوی اولین حضور سینمایی خود (بدون احتساب فیلمهای کوتاه) را در سال ۱۹۸۷ تجربه کرد و دو بار - در مستند "راک" و اینجا - ظاهر شد. در هر دو مورد، او ظاهراً نقش خودش را بازی کرد. با این حال، "آسا"، که در آن سولوویف به طور غیرمنتظرهای خواننده اصلی کینو را به عنوان شخصیت اصلی داستان معرفی میکند، کمتر به نوازنده واقعی میپردازد و بیشتر به یک تصویر کلی میپردازد. او، به عنوان یک پیامآور آرام، به نظر میرسد از آینده ظهور میکند تا از طرف یک نسل، "تغییر!" را مطالبه کند - عنوان آهنگی که در تیتراژ پایانی پخش میشود و فوراً به آهنگ امضای تسوی تبدیل شد. اولین ابیات در یک رستوران خالی یالتا شنیده میشود؛ آخرین ابیات در طول یک کنسرت کینو در تئاتر سبز در مسکو فیلمبرداری شدهاند، جایی که نه تنها خود نوازندگان، بلکه هزاران تماشاگر نیز آرزوی تغییر را داشتند. با این آهنگ، سینما با اتحاد جماهیر شوروی در حال زوال خداحافظی کرد.
@ErebusNyx
آوریل ۲۰۱۸
منبع: مدوزا
اول آوریل سیامین سالگرد اولین نمایش فیلم «آسا» ساخته سرگئی سولوویف است - فیلمی که تا حد زیادی مسیر حرفهای کارگردان و بازیگرانش را تعریف کرد و به یکی از برجستهترین نمادهای پرسترویکا تبدیل شد. آنتون دولین، منتقد فیلم، «آسا» را تکه تکه بررسی میکند و توضیح میدهد که چگونه تاتیانا دروبیچ، پسر موزی و آهنگ «تغییر میکند!» تاریخساز شدند.
۱. عنوان
همین واقعیت که فیلمی با عنوانی غیرقابل توضیح در اتحاد جماهیر شوروی اکران میشد، شگفتانگیز بود. کلمه «آسا» در یکی از خطوط آغازین فیلم ظاهر میشود، اما معنای آن همچنان نامشخص است (همچنین فریادی از یک رقص سنتی قفقازی به ذهن خطور میکند). املای «آسا» نشان دهنده یک مخفف است، پیشنهادی که تا حدودی توسط سخنان بازیگر نقش اول، سرگئی بوگایف، تأیید شده است: طبق یک روایت، او پیشنهاد کرد که «آسا» مخفف «نویسنده سرگئی الکساندروویچ سولوویف» باشد. او همچنین ادعا کرد که «آسا» نسخه کوتاه شده نام شراب بندری «ماساندرا» است که گروه فیلم در یالتا بیش از حد مینوشیدند.
۲. سولوویف
این کارگردان بالای چهل سال داشت، یک نویسندهی مورد احترام در اواخر شوروی، خالق اقتباسهایی از پوشکین و گورکی، شرکتکننده در جشنوارهی فیلم ونیز و حتی یک محصول مشترک با ژاپن. دگرگونی او برای همه (احتمالاً از جمله خود سولویوف) تکاندهنده بود. آزادی، سبک کلاژگونه، پوچی و انگیزه - همه اینها از آن زمان به ویژگیهای جداییناپذیر سبک کارگردانی سولویوف تبدیل شدهاند، به ویژه در دو فیلم بعدی از سهگانهی پرسترویکا: «رز سیاه - نشان غم، رز سرخ - نشان عشق» و «خانهای زیر آسمان پرستاره».
۳. دروبیچ
جدا از فیلمبردار برجسته پاول لبشف، تنها تاتیانا دروبیچ ۲۷ ساله، همسر کارگردان در آن زمان (او در ۱۴ سالگی نقش برجسته خود را در فیلم «صد روز پس از کودکی» بازی کرده بود)، از فیلمهای قبلی سولوویف به «آسا» منتقل شد. دروبیچ یکی از زیباترین و مرموزترین بازیگران زن سینمای شوروی و همچنین متخصص غدد درون ریز بود. شخصیت او، آلیکا، که از نام خود (که از آلیکا اسمخوا گرفته شده) ناراضی است، در یک کلینیک معمولی کار میکند. از آنجا است که او توسط کریموف ثروتمند و بانفوذ «نجات» مییابد.
۴. گووروخین
پیش از سولوویف، استانیسلاو گووروخین، کارگردان همکارش، به ندرت در فیلمها بازی میکرد؛ تنها کیرا موراتووا، که او را در درام «در میان سنگهای خاکستری» به کار گرفت، واقعاً از استعداد بازیگری او قدردانی کرد. بازی سولوویف مسلماً بهترین بازی اوست. تصویر او از کریموف اولین قهرمان نسل جدید است: یک قاچاقچی مواد مخدر جذاب، با اعتماد به نفس، بدبین و بیرحم که به یک سوپرمن تبدیل شده است. او به راحتی سیستم ضعیف اجرای قانون را شکست میدهد (او توسط پلیس و کا گ ب «تعقیب» میشود)، اما از عشق نافرجام میمیرد.
۵. موز
رقیب کریموف برای جلب توجه آلیکا، یک نوازنده رستوران، فردی بیخیال و رمانتیک است که خود را "پسر موزی" مینامد (لقبی که از آهنگی از یوری چرناوسکی و ولادیمیر ماتتسکی که در فیلم اجرا شده بود، گرفته شده است). او نیز یک قهرمان کاملاً جدید است که تمام سلسله مراتب را به چالش میکشد و آزادی را بر زندگی اولویت میدهد. سرگئی "آفریقا" بوگایف، دوست و همکار سرگئی کوریوخین، نوازنده و هنرمند، به لطف توصیه بوریس گربنشیچکوف بازیگر فیلم سولوویف شد. از آن زمان، او در چندین فیلم دیگر ظاهر شده، به عنوان دستیار یوری شچکوچیخین، معاون دومای دولتی و از معتمدان ولادیمیر پوتین خدمت کرده، نماینده روسیه در دوسالانه ونیز بوده، کتاب منتشر کرده و نمایشگاه برگزار کرده است.
@ErebusNyx
صبح در مسیر کار لیستی در سایتی دیدم که فهرست بلند بالایی از فیلم های نامزدشده اما برنده نشده آورده بود!
علی الظاهر مقصود نخل طلای کن یا اسکار بهترین فیلم باید باشد!
۲۰ عنوان اول
Vertigo 1958 Alfred Hitchcock
2001: A Space Odyssey 1968 Stanley Kubrick
Tokyo Story 1953 Yasujiro Ozu
The Rules of the Game 1939 Jean Renoir
Seven Samurai 1954 Akira Kurosawa
Singin' in the Rain 1952 Gene Kelly, Stanley Donen
Breathless 1960 Jean-Luc Godard
The Searchers 1956 John Ford
Psycho 1960 Alfred Hitchcock
M 1931 Fritz Lang
The Conformist 1970 Bernardo Bertolucci
Bonnie and Clyde 1967 Arthur Penn
Jules and Jim 1962 François Truffaut
The Wizard of Oz 1939 Victor Fleming, King Vidor, George Cukor, Mervyn LeRoy
Aguirre, The Wrath of God 1972 Werner Herzog
Sunrise 1927 F.W. Murnau
Ikiru 1952 Akira Kurosawa
Double Indemnity 1944 Billy Wilder
It's a Wonderful Life 1946 Frank Capra
North by Northwest 1959 Alfred Hitchcock
و صحبت و کنکاش با مهدی عزیز درباره این لیست و گریز به یافتن فیلمی کوتاه و نایاب درباره هملت و شکسپیر و بحث VPN به ناگاه به موزیکال روسی دوبله نشده رسید!
فیلم های لیست بالا همگی مشهور و در دسترس هستند ولی اگر علاقمند باشید فایل آنها نیز ارسال خواهد شد.
یاد این فیلم خاص در اواخر عمر حکومت شوروی افتادم! و همانگونه که در پست های بعدی اشاره میشود فیلم درخشان One Hundred Days After Childhood 1975 و همین سه گانه پروستریکای سولوویوف که فایل آنها نیز ارسال خواهد شد.
درباره این فیلم در تلگرام فارسی سینما ناب و سینه فیل مطالب ارزشمندی ارائه کرده بودند که میتوانید مطالعه بفرمایید.
خلاصه که این یک موزیکال! دوبله نشده روسی و این شما...
@ErebusNyx
+3
نوشتن درباره ASSA تقریبا مثل حمل زغال سنگ به نیوکاسل است. سرگئی سولویوفِ آیندهنگر با آن فیلم کالت، گلاسنوست را خلق کرد . آهنگ پایانی، "Khotschu peremen" (من تغییر میخواهم) از گروه کینو، به سرود پرسترویکا تبدیل شد.
فیلم ASSA ملغمهای سینمایی از عناصر سبکی پیشپاافتاده و روشنفکرانه است: نقد سوسیالیستی، ملودرام، موسیقی اعتراضی، کیچ، درس تاریخ و خاطرات فیلمهای گانگستری آمریکایی، همگی توسط سولویوف در چیزی که او "SozArt" مینامد، در دو ساعت و نیم با هم ترکیب شدهاند. قرار بود افتتاحیه در سینما اودارنیک مسکو یک نمایش هنری بین رشتهای باشد: یک نمایش مد، نمایشگاههای هنری مختلف، اجراهای زنده توسط گروههای آکواریوم، کینو و پاپ مکانیکس و در نهایت خود فیلم. همه چیز برنامهریزی شده بود، به جز اینکه در روز افتتاحیه، صاحب سینما ناگهان ادعا کرد که نگران استحکام سازه ساختمان است و منجر به لغو کل رویداد شد.
از نقد آلمانی فیلم در سایت der breite grat
#۱۰۰۱_فیلم_برای_دیدن
#Assa_1987
#ACCA_1987
#Sergei_Solovyov
#سرگئی_سولوویوف
#موزیکال #سینمای_شوروی #معرفی_فیلم
@ErebusNyx
این فقط سرسوزنی از حماقت و جهالت بی انتهای این وقیحان پرمدعاست
نرخ فروش ارز، سکه و طلا در بازار ...... تغییر نسبت به دیروز / درصد 💵 دلار: 24350 تومان ..... 480🔼 %2.01+ 💶 یورو: 29170 تومان ..... 690🔼 %2.42+ 💷 پوند: 32785 تومان ..... 1000🔼 %3.15+ 🇨🇦 دلار کانادا: 18690 تومان ..... 420🔼 %2.3+ 🇦🇺 دلار استرالیا: 17965 تومان ..... 395🔼 %2.25+ 🇨🇳 یوان چین: 3570 تومان ..... 85🔼 %2.44+ 🇦🇪 درهم امارات: 6630 تومان ..... 130🔼 %2+ 🇹🇷 لیر ترکیه: 3310 تومان ..... 65🔼 %2+ 🇮🇶 یکصد دینار عراق: 2040 تومان ..... 40🔼 %2+ 🇦🇿 منات آذربایجان: 14350 تومان ..... 310🔼 %2.21+ 🌕 سکه طرح جدید: 11350000 تومان ..... 120000🔼 %1.07+ 🌕 سکه طرح قدیم: 10850000 تومان ..... 100000🔼 %0.93+ 🌕 سکه نیم: 5600000 تومان ..... 50000🔼 %0.9+ 🌕 سکه ربع: 3170000 تومان ..... 20000🔼 %0.63+ 🌕 سکه گرمی: 1750000 تومان ..... 50000🔼 %2.94+ 🌟 مثقال طلا: 4827000 تومان ..... 90000🔼 %1.9+ 💫 گرم طلا 18 عیار: 1114600 تومان ..... 21000🔼 %1.92+ 💰 اونس: 1990.63 دلار ..... 21.2🔼 %1.08+ 💸 بیتکوین: 11886.86 دلار ..... 169.3🔼 %1.44+ ⌚بروزرسانی: سه شنبه ۱۱ شهریور ۹۹ - ۱۷:۵۷ تاثیرات عمیق، ماندگار و ویرانگر این کشتار اقتصادی تا مدتها و حداقل تا دونسل خوش شانس [اگر چنان معجزه ای با این دیوانگی تمام نشدنی بشریت رخ بدهد] در همه ارکان زیستی باقی و جاری خواهد ماند... قیمت های شش سال قبل برای اصحاب کهف تخیلی هم قفل هست! @ErebusNyx
یه رفیقی داشتم شبیه نقالای قهوه خونه بود صدا و هیبتش سنگین و مرام و معرفتش سنگین تر
میگفت یه روز فیل ناصرالدین شاه یاد فرانسه میکنه و پامیشه اعوان و انصار و خدم و حشم و حرم رو جمع میکنه و جیران و منیر و عفت السلطنه و گلین و چندتای دیگه از نازگل های ترگل ورگل اش رو ورمیداره و ملت قبله عالم سلامت باشند گویان بدرقه اش میکنن فغانس
هانری و ژرژ و لویی بدبخت که از ترس گیوتین پوستشون به استخونشون میگفت برو کنار بزار باد بیاد و خوش هیکلشون ملکه ماری آنتوانت با کمر ۷ سانتی اش بود با دیدن جیران های باربی دربار و هیکل فخیم حضرت سفره ای پهن میکنن از اینور تا اونور و سلطان مورد نظر هم خسته و گشنه و تشنه تا میتونه میلمبونه
القصه شب که میشه سلطان خلوت میکنه و چون اندازه دو گاو خورده بود اجابت مزاجش فوران میکنه و چاقو میزاره بیخ گردنش...حالا خربیار و باقالی بار کن که مستراح همایونی در دسترس نیست
اون روزا هم صنعت بدبخت برق تازه پاگرفته بود و چراغ تو حیاط قصر نورش جوری میتابیده به سقف اتاق انگاری سوراخ هواگیری باشه اونجا و مخ سلطان ایکیوسان طور کار میکنه و خودش رو توی جوراب بلندبالای پای چپ خلاص میکنه و سرشو گره میزنه و مثل شائول هنرنمایی اش رو منجنیق وار به سمت سوراخ کذایی پرتاب میکنه و بوووم...اولین تابلوی ابسترکت تاریخ بشر در سقف قصر خلق میشه
حالا صاحبقران مونده و حوضش!
پامیشه میره ببینه کی رو پیدا میکنه اونو از این خفت نجات بده سرراهش سرپیشخدمت رو میبینه و میگه بیا که گاوم دوقلو زاییده
بیا اینجارو پاک کن کسی بو نبره ۱۰۰ فرانک بهت میدم!
سرپیشخدمت یه نگاه به خالق میکنه یه نگاه به مخلوق میگه قبله عالم سلامت باشن من ۲۰۰ فرانک میدم فقط بگین چجوری تونستین برینین به اونجا؟!!(عارضم خدمت کلاغ ذره بین دار عزیز که سرپیشخدمت به دلیل شرایط بد اقتصادی چند شغله بودن و دیلماجی هم میکردن)
حالا داستان اینه که این بیماری گور به گور شده منشا و روال و داستانش مشخص نیست ولی اگه عروسی همسایه رو نمیبینیم صدا و بوی قرمه شون رو میشنویم!
واکسن بخرید.
واکسن معتبر بخرید.
دست مبارکتون رو از جیب تار عنکبوت بسته این ملت بدبخت فرو کنین بیرون
یه ذره فرصت نفس کشیدن و شادی بدین به این ملت صبور و ورچلوسیده شده
واکسن بخرید معتبرشم بخرید دیگه پیشخدمتی برای پاک کردن تابلوی زیبای شما در کار نیست
قبله عالم با اون شوکت و جبروت تبدیل به فکاهی زباله دان تاریخ شده...بقول خاقانی و از منظر مدائن عبرت کنید...عبرت کنید...
-----
اینو دقیقا ۶ سال پیش و در بحبوحه کشتار با اره برقی در ایران با کرونایاب مستعان نوشته بودم...در صفحه ای که زاکربرگ گداگشنه یکشبه قورتش داد.(یادی بود از ایام گذشته به مدد ذکر و یادآوری پیرشدنمان به لطف دوستی عزیز)
عبرت که نگرفتند هیچ، واکسن هم نخریدند و از کشته پشته ساختند، در آبان و دی و هرروز و هرروز کشتند و کشتند و در آخر مایه عبرت که نه، نمونه واقعی تصعید شدند...
و آنچه برای ما باقی مانده فناشدن زندگیمان به همت حماقت و خریت لمپنهای فاشیست هست.
✓ آن رفیق خوش صدا و باهیبت هم در تصادفی با لگن های دوزاری وطنی از زندگی پرکشید در این فاصله
پسر چقدر بلا سرمون آوردن و چقدر تحمل کردیم...
@ErebusNyx
The Demon 1972
Directed by Kihachirō Kawamoto
کارتون عروسکی دیو
با زیرنویس فارسی
بدون آرم و لوگو
انیمیشن / کوتاه / فانتزی
مدت زمان حدودا : ۷ دقیقه
@ErebusNyx
دیو/شیطان The Demon یا Oni ساخته کیهاچیرو کاواموتو یکی از آثار مهم انیمیشن عروسکی ژاپن و نمونهای برجسته از پیوند میان سنتهای نمایشی و اسطورهای ژاپن با تکنیک استاپموشن است. این فیلم کوتاه در سال ۱۹۷۲ ساخته شده و تنها حدود هشت دقیقه زمان دارد، اما در همین مدت کوتاه فضایی بسیار فشرده، تاریک و وهمآلود ایجاد میکند.
کاواموتو داستان خود را از یک روایت مربوط به مجموعه افسانهها و داستانهای ژاپنی Konjaku Monogatari، مجموعهای متعلق به قرون میانه ژاپن، الهام گرفته است. در مرکز داستان دو برادر شکارچی قرار دارند که همراه مادر سالخورده خود زندگی میکنند. آنها برای شکار به کوهستان میروند و در جریان این سفر با موجودی اهریمنی مواجه میشوند.
اما اهمیت The Demon بیش از داستان ساده آن، در نحوه بازسازی جهان افسانهای است. کاواموتو از عروسکها نه برای ایجاد حس کودکانه، بلکه برای ساختن جهانی سرد، غریب و تهدیدکننده استفاده میکند. حرکت محدود عروسکها، طراحی چهرهها، نورپردازی و ترکیببندی قابها به فیلم کیفیتی شبیه به نقاشیهای سنتی ژاپنی میدهد. کاواموتو در آثار عروسکی خود به شدت تحت تاثیر سنتهای نو، کابوکی و بونراکو بود و The Demon از نمونههای مهم این رویکرد به شمار میرود.
از ویژگیهای بصری قابل توجه فیلم استفاده از صحنههای افقی و فیلمبرداری از بالا است؛ روشی که امکان ایجاد لایههای مختلف تصویری و قرار دادن عناصر صحنه در عمقهای متفاوت را فراهم میکند و به ظاهر نقاشیگونه فیلم کمک میکند.
در نتیجه، The Demon را نباید صرفا یک انیمیشن ترسناک کوتاه دانست. این اثر تلاشی است برای تبدیل افسانه، عروسک، نقاشی سنتی و سینما به یک زبان واحد. کاواموتو با حذف توضیحات اضافی و محدود کردن فیلم به چند شخصیت و یک موقعیت اسطورهای، فضایی میسازد که در آن ترس بیشتر از طریق سکوت، حرکت و تصویر منتقل میشود تا دیالوگ. این فیلم یکی از آثار مهم دوره اولیه فعالیت کاواموتو و نمونهای بسیار فشرده از زیباییشناسی خاص انیمیشن عروسکی ژاپن در دهه ۱۹۷۰ است.
✓فایل فیلم های امروز! در کانال آرشیو ارسال گردید
✓اگر پیشنهادی مشابه انیمیشن کوتاه Oni کاواموتو دارید لطفا پیغام بدید...
#Oni_1972
#The_Demon_1972
#کیهاچیرو_کاواموتو
#انیمیشن #استاپ_موشن #سینمای_ژاپن
@ErebusNyx
A Colt Is My Passport (1967)
فیلم A Colt Is My Passport ساخته تاکاشی نومورا یکی از نمونههای شاخص سینمای یاکوزایی شرکت نیکاتسو در دهه ۱۹۶۰ و فیلمی است که سینمای جنایی ژاپن را با تاثیرات آشکار سینمای نوآر، وسترن اسپاگتی و سینمای موج نو پیوند میدهد. فیلم در سال ۱۹۶۷ ساخته شده، ۸۴ دقیقه زمان دارد و در قالب سیاه و سفید و نسبت تصویر عریض فیلمبرداری شده است. جو شیشیدو در نقش اصلی ظاهر میشود و بازی او یکی از عوامل مهم جایگاه فیلم در تاریخ سینمای جنایی نیکاتسو محسوب میشود.
داستان درباره یک آدمکش حرفهای و شریک اوست که درگیر مناسبات خشن و بیثبات دنیای یاکوزا میشوند. قرارداد کاری که در ابتدا مانند یک ماموریت معمول به نظر میرسد، آنها را در موقعیتی قرار میدهد که برای زنده ماندن باید با ساختاری پیچیده از خیانت، تعقیب و مناسبات قدرت روبهرو شوند.
با این حال، جذابیت اصلی فیلم صرفا در طرح جنایی آن نیست. نومورا در ساخت A Colt Is My Passport به شکل بسیار مشخصی از زبان بصری سینمای جنایی آمریکایی و اروپا استفاده میکند. Criterion آن را یکی از نمونههای برجسته اقتباس ژاپنی از نوآر آمریکایی معرفی کرده و بر تاثیر وسترن اسپاگتی در موسیقی و فضای فیلم و همچنین تجربهگرایی فرمی آن تاکید کرده است.
فیلم از نظر میزانسن و تدوین نیز به سینمای اکشن متعارف دهه ۱۹۶۰ شباهت چندانی ندارد. قابهای عریض، استفاده حسابشده از سکوت، معماری و فضاهای خالی، شخصیتپردازی سرد و کنترلشده و تاکید بر حرکت و موقعیت مکانی، حس یک وسترن را به محیط شهری و ژاپنی منتقل میکند. تاثیر فیلمسازانی مانند ژانپیر ملویل و ژاک بکر و همچنین سینمای جنایی فرانسه در کنار تاثیر سرجو لئونه بر این فیلم مورد اشاره قرار گرفته است.
به همین دلیل A Colt Is My Passport را میتوان نمونهای بسیار خوب از سینمای ژانری ژاپن دانست که به جای تقلید صرف از الگوهای خارجی، آنها را با سنت سینمای یاکوزا ترکیب میکند. نتیجه فیلمی کوتاه، تند و بسیار سبکمند است که در آن اسلحه، جاده، سکوت، فضای شهری و اخلاق حرفهای قاتل به عناصر یک زبان سینمایی مشخص تبدیل میشوند.
#A_Colt_Is_My_Passport_1967
#تاکاشی_نومورا
#یاکوزا #نوآر_ژاپنی #جنایی #معرفی_فیلم
@ErebusNyx
Budapest Portrait (Memories of a City) (1986)
پرتره بوداپست یا خاطرات یک شهر Budapest Portrait (Memories of a City) اثری مستند و کوتاه از پیتر هاتن، فیلمساز و فیلمبردار آمریکایی، است که در حدود سی دقیقه تصویری کاملا متفاوت از بوداپست ارائه میکند. این فیلم برخلاف مستندهای شهری متعارف، نه به دنبال معرفی بناهای مشهور، زندگی روزمره مردم یا روایت تاریخی شهر است و نه از توضیحات گفتاری و اطلاعات مستقیم استفاده میکند. هاتن شهر را همچون مجموعهای از فضاها، ساختمانها، نشانهها و خاطرات بصری مشاهده میکند.
موضوع فیلم در ظاهر ساده است: بوداپست. اما شیوه نگاه هاتن باعث میشود شهر به یک شخصیت مستقل تبدیل شود. ساختمانهای قدیمی و فرسوده، آپارتمانها، کارخانههای عظیم و بقایای معماری دوران سوسیالیستی در قابهایی طولانی و دقیق ثبت میشوند. در این تصاویر، انسان معمولا حضور مستقیم و پررنگی ندارد و بیشتر از طریق عکسها، سایهها، آثار روی دیوارها و نشانههای باقیمانده از گذشته احساس میشود. جشنواره وین نیز فیلم را مجموعهای از تصاویر ساختمانهای فرسوده و کارخانههای عظیم توصیف کرده که در آنها حضور انسان اغلب به صورت غیرمستقیم احساس میشود.
هاتن در اینجا به جای اینکه تاریخ بوداپست را برای تماشاگر توضیح دهد، اجازه میدهد تاریخ در خود اشیا و معماری باقی بماند. به همین دلیل فیلم بیش از آنکه یک مستند شهری به معنای کلاسیک باشد، نوعی مقاله سینمایی درباره حافظه و فضا است. شهر در نگاه او مجموعهای از زمانهای روی هم انباشته است؛ شکوه گذشته، فرسودگی حال و ردپای رویدادهایی که دیگر انسانهایشان در قاب حضور ندارند.
نسخهای از فیلم با عنوان Memories of a City نیز در مجارستان نمایش داده شد و منابع سینمایی از آن به عنوان نسخه یا عنوان دیگر اثر یاد کردهاند. همکاری یا ارتباط فیلم با فیلمساز مجار آندراش مونوری مِس نیز در برخی منابع ثبت شده است.
اهمیت Budapest Portrait در این است که هاتن بدون تکیه بر مصاحبه، روایت تاریخی یا توضیح کلامی، خود شهر را به موضوع مستند تبدیل میکند؛ شهری که از خلال معماری و سکوتش خاطرات سیاسی و تاریخی خود را به تماشاگر منتقل میکند.
#Budapest_Portrait_1986
#Memories_of_a_City_1986
#پیتر_هاتن
#Peter_B_Hutton
#András_Monory_Mész
@ErebusNyx
Colonel Redl (1985)
سرهنگ ردل Colonel Redl به کارگردانی ایشتوان سابو یکی از مهمترین فیلمهای تاریخی سینمای مجارستان در دهه ۱۹۸۰ و اثری کلیدی در کارنامه این فیلمساز است؛ فیلمی که درام زندگی یک افسر را با تصویری گستردهتر از ساختار سیاسی و اجتماعی امپراتوری اتریش ـ مجارستان در سالهای پیش از جنگ جهانی اول پیوند میدهد. فیلم با بازی کلاوس ماریا براندائر در نقش آلفرد ردل، به سراغ شخصیتی واقعی میرود که در ارتش امپراتوری به مدارج بالا رسید و سرانجام نامش با یکی از مشهورترین رسواییهای اطلاعاتی سالهای پایانی امپراتوری گره خورد.
ردل از خانوادهای کمبرخوردار و غیراشرافی میآید و از همان دوران کودکی آرزوی نزدیک شدن به ساختار قدرت و اشرافیت حاکم را دارد. ورود او به مدرسه نظامی مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و ارتش برای او نه فقط یک حرفه، بلکه راهی برای دستیابی به هویت، منزلت و امنیت اجتماعی میشود. سابو از همین مسیر شخصی برای بررسی جامعهای استفاده میکند که در آن وفاداری به امپراتور و نظام سیاسی، ارزش بنیادین محسوب میشود.
اما فیلم صرفا یک زندگینامه تاریخی نیست. مسئله اصلی آن رابطه میان جاهطلبی فردی، هویت شخصی و سازوکار قدرت است. سابو نشان میدهد چگونه فردی که تلاش میکند خود را با معیارهای طبقه حاکم منطبق کند، به تدریج فاصله بیشتری از هویت واقعی خود میگیرد. جشنها، مراسم نظامی، تشریفات درباری و محیطهای رسمی در فیلم اهمیت زیادی دارند و فضایی میسازند که در آن ظاهر اجتماعی و جایگاه رسمی بر زندگی خصوصی افراد غلبه دارد. جشنواره کن نیز فیلم را نه بازسازی دقیق زندگی تاریخی ردل، بلکه روایتی تخیلی و الهامگرفته از واقعیت تاریخی معرفی کرده است.
فیلم Colonel Redl در سال ۱۹۸۵ جایزه هیئت داوران جشنواره کن را دریافت کرد و نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی نیز شد. این فیلم از مهمترین نمونههای سینمای تاریخی سابو است؛ فیلمی درباره فروپاشی تدریجی یک فرد درون ساختاری که خود نیز در آستانه فروپاشی تاریخی قرار دارد.
#Colonel_Redl_1985
#ایشتوان_سابو
#István_Szabó
@ErebusNyx
اسلام تقیاوغلو رضایف (İslam Tapdıq oğlu Rzayev) از مهمترین خوانندگان و خوانندههای موسیقی مقامی آذربایجان در نیمه دوم قرن بیستم بود. او ۱۱ نوامبر ۱۹۳۴ در روستای سردارلی در منطقه فضولی به دنیا آمد و ۲۶ ژانویه ۲۰۰۸ در باکو درگذشت. رضایف از چهرههای برجسته تداوم مکتب خوانندگی قرهباغ به شمار میرفت؛ مکتبی که در تاریخ موسیقی آذربایجان نقش مهمی در پرورش خوانندگان مقام داشته است.
رضایف آموزش حرفهای موسیقی را در آموزشگاه دولتی موسیقی به نام اسف زینالی در باکو گذراند و از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۶، در کلاس استاد بزرگ مقام، خان شوشینسکی، تحصیل کرد. او همچنین از زلفی ادیگوزلوف و حقیقت رضایوا درس گرفت و از این طریق با چند سنت مهم آواز آذربایجانی ارتباط مستقیم پیدا کرد. بعدها در سال ۱۹۷۶ تحصیلات خود را در مؤسسه هنر دولتی آذربایجان ادامه داد.
فعالیت حرفهای رضایف از دهه ۱۹۵۰ جدی شد و از سال ۱۹۵۸ به عنوان تکخوان در فیلارمونیک دولتی آذربایجان فعالیت کرد؛ جایگاهی که تا پایان عمر ادامه یافت. صدای او به دلیل گستره وسیع، انعطاف و طیف متنوع، برای اجرای مقامهای پیچیده مناسب بود. در کارنامه او اجرای مقامهایی چون «چهارگاه»، «بیات کرد»، «ماهور هندی» و «راست» جایگاه ویژهای دارد. بخشهایی از اجراهای او در آرشیو تلویزیون آذربایجان ثبت شده و امروز از اسناد مهم ضبطشده موسیقی مقام این کشور محسوب میشوند.
فعالیت رضایف به اجرای مقام محدود نبود. او ترانههایی نیز ساخت که از میان آنها «گَل عناد اتمه» (Gəl inad etmə)، «dağlar başı» و «Almadərən» شناختهشدهترند. همچنین در اجرای آثار آهنگسازان آذربایجانی مشارکت داشت و بخشهای سولو در کانتاتهای «نسیمی» و «آشیق علی» ساخته جهانگیر جهانگیروف را اجرا کرد. فهرست آثار ضبطشده او همچنین نشان میدهد که در کنار مقام، تصنیفها، ترانههای مردمی و آثار آهنگسازان معاصر را نیز در repertory خود جای داده بود.
یکی از مهمترین جنبههای میراث رضایف، آموزش و نهادسازی بود. او علاوه بر تدریس، در پرورش نسل جدید خوانندگان نقش داشت و بنا بر منابع آذربایجانی حدود ۱۲۰ هنرجو را آموزش داد. همچنین با ابتکار او نخستین تئاتر دولتی مقام در باکو در سال ۱۹۸۹ شکل گرفت و رضایف تا پایان زندگی مدیر هنری آن بود.
رضایف در طول فعالیت خود به کشورهای متعددی سفر کرد و موسیقی آذربایجان را در صحنههای بینالمللی معرفی کرد. در سال ۱۹۶۷ عنوان هنرمند شایسته جمهوری آذربایجان شوروی، در ۱۹۸۹ عنوان هنرمند خلق و در سال ۲۰۰۴ نشان شُهرت را دریافت کرد.
اهمیت تاریخی اسلام رضایف بیش از آنکه صرفا به شهرت یک خواننده محدود باشد، در پیوند دادن سنت استادان کلاسیک مقام با فضای موسیقایی و نهادی قرن بیستم است. کتابی که سَمَد محبالدین در سال ۲۰۱۷ درباره او منتشر کرده نیز دقیقا بر همین جنبهها، از جمله شیوه آوازخوانی، اجراهای ارکسترال و مجموعه ضبطهای او، تمرکز دارد.
#۱۰۰۱_آهنگ_برای_شنیدن
#اسلام_تقیاوغلو_رضایف
#فولکلور
#İslam_Tapdıq_oğlu_Rzayev
#موسیقی #موسیقی_آذربایجان #موسیقی_فولکلور #مقام
#Mugam #xalq_mahnisi
@ErebusNyx
