fa
Feedback
روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
221
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
فیلم Joseph Kilian / Postava k podpírání (1963) ساخته پاول یوراجک و یان اشمیت @ErebusNyx
فیلم Joseph Kilian / Postava k podpírání (1963) ساخته پاول یوراجک و یان اشمیت @ErebusNyx

قبلا ذیل این پست به معرفی کتاب عاشقان فرانتس کا و ارجاعی به دایتان مشهور کافکا و برود و نیز همین چالش مجله اکسیون پرداخته بودیم. این سه مقاله را علی الحساب داشته باشید که قرار است چند فیلم و کتاب بعد از معرفی و اشتراک فیلم Joseph Kilian (1963) Postava k podpírání ساخته Pavel Juráček به اشتراک بگذاریم که شدیدا متاثر از فضای ذهنی و داستانی کافکا هستند. البته هرروز آدم هی می‌خواهد و هی نمی‌شود و گریبانمان گیر که‌ها و چه‌ها... ✓ این متن را چندروز پیش نوشتم و آنقدر اعصابمان را کتک زدند که حوصله ادامه دادن جز به خزیدن نیافتیم ولی به هرروی اول این آهنگ و فیلم را شریک شویم بعد برویم سراغ Cigarettes After Sex و یک آلبوم شنیدنی از این بند و بعد هم اشتراک چند فیلم مشهور و همینطور ادامه دهیم تا این نفلگان زندگی‌مان را به گند بکشند... Gülmeyi unutan, yaşlı gözlere Mutluluktan haber ver dilektaşı به چشمان غمگین پیر شده ای که خنده را فراموش کرده‌اند، از شادی و خوشبختی خبر بده ای سنگ صبور اگر فیلم کلوب بازندگان Kaybedenler kulübü یا Losers' Club محصول ۲۰۱۱ ساخته تولگا اورنک را دیده باشید این ترانه برایتان قطعا آشنا خواهد بود. ترانه سنگ صبور Dilek taşı که همان مفهوم مشترک در ادبیات و خاطره جمعی در خاورمیانه را به موسیقی فولکلور و در فیلم به موتیف غائب می‌برد که در هجمه پرسرعت شهر و آشوب مدرنیته جای خالی اش به شدت حس می‌شود و تک تک ما پناه می‌بریم به آن اثیری ناموجود تا چنگ زنیم و دوام آوریم. امیدوارم چشمانتان غمگین نباشد، خنده را فراموش نکنید و خبر شادی و خوشبختی‌تان پرتکرار باشد باشد که از این سیاهی و تاریکی احمقانه خلاص شویم... تمامی کاورهای موجود از آهنگ در ادامه ارسال می‌گردد(اجرای اصلی در فیلم برای Ferdi Özbeğen می باشد!) @ErebusNyx

ایا کافکا را باید سوزاند؟ تحریریه هفته نامه ای کمونیستی به نام اکسیون، مدت کوتاهی پس از جنگ جهانی (دوم) بحثی را با موضوعی غافل گیر کننده آغاز کرد. این تحریریه اقدام به طرح این پرسش کرد: آیا کافکا را باید سوزاند؟ این پرسش از آن رو نابه جا می نمود که پیش از آن هیچ پرسش دیگری که بتواند منجر به چنین سؤالی شود، مطرح نشده بود (مثلا آیا کتاب ها را باید سوزاند؟ یا کدام کتاب ها را باید سوزاند؟) به هر حال انتخاب نویسندگان مجله انتخاب زیرکانه ای بود. نویسنده محاکمه، همان طور که خود آنان نیز اذعان داشتند «یکی از بزرگترین توابع عصر ماست.» با این وجود، تعداد زیاد پاسخ ها نشان از ثمربخش بودن تهور تحریریه داشت. به علاوه، این پرسش پیش از آن که مطرح شود، پاسخی داشت که تحریریه در انتشار آن کوتاهی کردند ـ پاسخ خود کافکا. کافکا زیر شکنجه «میل به سوزاندن کتابهایش» زندگی کرد و در گذشت. به نظر من کافکا تا لحظه آخر بلاتکلیف بود. برای شروع باید گفت که او کتاب هایش را نوشته و باید فاصله زمانی را بین روزی که کسی چیزی مینویسد و روزی که تصمیم به سوزاندن نوشته اش میگیرد، در نظر بگیریم. پس تصمیم او گنگ و چند پهلو باقی می ماند: او وظیفه ی سوزاندن کتاب ها را بر دوش دوستی میگذارد که پیشاپیش میداند دست به چنین کاری نخواهد زد. اما کافکا قبل از مرگ تصمیم اش را بیان کرد و گفت آنچه از او باقی مانده باید به آتش انداخته شود. در هر حال ایده سوزاندن کافکا - حتی اگر چیزی بیش از اقدامی تحریک آمیز نباشد . برای کمونیست ها از منطقی مشخص پیروی میکند. آن شعله های خیالی به درک آثار کافکا کمک می کنند. بعضی کتابها محکوم به شعله های آتش اند آنان را در آتش می افکنند تا از بین بروند، هر چند این کتاب ها پیش از سوختن در آتش نابود شده اند. @ErebusNyx

آیا باید کافکا را سوزاند؟ ژرژ باتای @ErebusNyx

مقاله حاضر که به اندیشه و نوشتار «فرانتس کافکا» می پردازد و از دو قسمت متهم کننده و مساح تشکیل میشود. ترجمه کامل فصل سوم از کتاب عریانی ها (2009) اثر «جورجو آگامبن» فیلسوف معاصر ایتالیایی است. این کتابچه توسط مترجم به صورت رایگان در اینترنت منتشر شده است و از اینرو حق نشر و تکثیرش کاملا آزاد است. منبع ترجمه این متن بدین قرار است: Giorgio Agamben, Nudities, trans. David Kishik and Stefan Pedatella (Stanford, California: Stanford University Press, 2011), Pp. 20-36. @ErebusNyx

«اگر از من بپرسید، میگویم کلمات عدالت و نزاکت از لغتنامه حذف شده اند». این عبارات را خانم اوا هوفه هشتاد و دو ساله، در27 ژوئیه 2016 هنگامی که در انتظار رأی دادگاه عالی اسرائیل بود، بیان کرد. دادگاهی که می بایست سرنوشت نوشته های منتشرنشده کافکا را که در مالکیت اش بود، برای همیشه روشن کند. این اسناد را ماکس برود، دوست کافکا، در ســال1939هنگامی که در هراس از نازیها از پراگ می گریخت، در چمدانی با خود به فلسطین بُرد. او در اسرائیل به کمک منشی اش، استر هوفه، رفته رفته به چاپ آثار کافکا دست زد و از او نویسندهای با اعتبار جهانی ساخت. برود پیش از مرگش در سال1968آنچه را که با خود از پراگ به فلسطین برده بود، به پاس خدمات منشی اش به او بخشید. با مرگ استر هوفه، این اسناد به دخترانش رسید. بخشی از این نوشته ها و اسناد، ازجمله کتابم حاکمه کافکا دو میلیون دلار به فروش رفت و بقیه دهها سال در آپارتمانی در تل آویو پنهان ماند و یا در گاوصندوق بانکی در اسرائیل و سوییس به امانت سپرده شد. با مرگ یکی از دختران استر هوفه، دختر دیگرش اِوا هوفه خود را تنها وارث مادرش و «ارثیه» ماکس برود، دانست... @ErebusNyx

آخرین محاکمه کافکا @ErebusNyx

Franz Kafka (3 July 1883 – 3 June 1924) @ErebusNyx
Franz Kafka (3 July 1883 – 3 June 1924) @ErebusNyx

The Cremator 1969 Juraj Herz داستان این فیلم در پراگ دهه سی می‌گذرد، جایی که کارل، به کار مُرده‌سوزی مشغول است. او ظاهراً مردی خوش‌نیت است و بیشتر فیلم به شکل مونولوگ‌های او پیش می‌رود که سیر به جنون کشیده شدن او را نشان می‌دهند. فیلم با اقتباس از رمانی به همین نام ساخته شده ولی تفاوت‌هایی با رمان دارد و البته پایان فیلم هم تغییر کرده و پایان اصلی فیلم حذف شده است. گویا در صحنه‌ی پایانی دو تن از کارمندان سابق مرده‌سوزخانه در حال گفتگو در یک کافی‌شاپ هستند که تانک‌های شوروی از آنجا می‌گذرند و تصویر بعدی ساختمانی است که منفجر می‌شود و چهره‌های افسرده در تکه‌های شیشه در میان آوار منعکس می‌شوند. بعد چهره‌ی کارل دوباره در میان جمعیت دیده می‌شود که با خوشحالی لبخند می‌زند. این صحنه احتمالاً به دلیل انتقاد بیش از حد از دولت تحت حمایت شوروی پس از 68 حذف و معدوم شد. این صحنه نشان‌دهنده‌ی این بود که مهم نیست چه ایدئولوژی در کار باشد، اوضاع همیشه همین است. داستان فیلم درمورد ظهور نازیسم است. ایدئولوژی نازی باعث شد بسیاری از شهروندان چک تبار آلمانی در زمان اشغال در کنار نازی‌ها قرار گیرند. با توجه به انتظارات ایدئولوژیک دوران سوسیالیست بیشتر قربانیان این فیلم از طبقه‌ی کارگر هستند و معنای نامشان، نام حیوانات کوچک و بی خطر است. این فیلم به شدت بر دارک‌کمدی که حول محور مرگ و سوزاندن مرده می‌چرخد، متکی است. هرتز گفته بود که سعی کرد صحنه‌های ترسناک را با طنز ادغام کند، زیرا این کار وحشت را سبک می‌کند. طنز همچنین راهی برای جلوگیری از سانسور آن توسط دولت چکسلواکی بود. #۱۰۰۱_فیلم_برای‌_دیدن #The_Cremator_1969 #Juraj_Herz #یورای‌_هرتز #سینمای‌_چک #سوزاننده_جسد #Spalovač_mrtvol_1969 #معرفی‌_فیلم #سینما #گروتسک #کمدی‌_سیاه @ErebusNyx

The Cremator aka Spalovač mrtvol 1969 @ErebusNyx
+3
The Cremator aka Spalovač mrtvol 1969 @ErebusNyx

Symbol 2009 چیزی که در نگاه اول دنباله‌ای دیگر بر مجموعه‌ مکعب (۱۹۹۷-۲۰۰۴) به نظر می‌رسد، به سرعت به یک کمدی فوق‌العاده -به معنای واقعی کلمه - تبدیل می‌شود. مردی (هیتوشی ماتسوموتو) در یک اتاق سفید بزرگ و بدون خروجی قابل مشاهده از خواب بیدار می‌شود. او نمی‌داند چگونه به آنجا رسیده است، گیج و مبهوت در اطراف پرسه می‌زند و از یک ناظر ناشناس، طلب بخشش می‌کند اما بی‌فایده است. دیوارهای اتاق، همراه با خنده‌های کودکانه، ناگهان انبوهی از کروبی‌ها، پیکره‌های پسران فرشته‌گون را نشان می‌دهند که به زودی دوباره به دیوار متصل می‌شوند. فقط آلت تناسلی آنها قابل مشاهده باقی می‌ماند و اهرم‌های بیرون‌زده‌ای را تشکیل می‌دهد. به محض اینکه یکی از آنها فشار داده شود، دیوار تعداد نامحدودی از اشیا خاص را به بیرون پرتاب می‌کند. طولی نمی‌کشد که اتاق پر از چوب‌های غذاخوری، یک صندلی راحتی، کتاب‌های مانگا و بسیاری از اشیا به ظاهر بی‌فایده دیگر می‌شود. حداقل مرد گرسنه نمی‌ماند، زیرا سوشی زیادی وجود دارد، البته در ابتدا بدون سس سویا! این طرح اصلی با داستان اسکارگوتمن، یک کشتی‌گیر مکزیکی رو به زوال که مبارزه بزرگی در پیش دارد، در هم آمیخته شده است. ارتباط بین این دو رشته روایت برای مدت طولانی نامشخص است. کارگردان هیتوشی ماتسوموتو، که نقش اصلی را نیز بازی می‌کند، در درجه اول به عنوان یکی از اعضای گروه دونفره "مرکز شهر" شناخته می‌شود که از دهه ۱۹۸۰ جزو بزرگترین کمدین‌های ژاپن بوده‌اند. مانند اولین فیلم بلند او ، مرد بزرگ ژاپنی (داینی‌پجین، ۲۰۰۷)، فیلم بعدی او نماد (شینبورو، ۲۰۰۹) با نوعی طنز بسیار متمایز و تا حد زیادی ظریف مشخص می‌شود. فیلم بسیار آرام شروع می‌شود و برای بسط یک طرح واقعی زمان می‌برد. کمدی به سمت اسلپ‌استیک متمایل است و عمدتا از حالات چهره و حرکات ماتسوموتو و همچنین تعاملات او با محیط اطراف و اشیا مختلف الهام می‌گیرد. فضای کمدی، به ویژه از طریق صحنه‌پردازی ماهرانه صحنه ساده به دست می‌آید. پرسپکتیوها و زوایای متنوع، همراه با استفاده پیچیده از عمق میدان، دراماتورژی مهار شده اما مؤثری ایجاد می‌کنند. خود موقعیت عجیب و غریب نیز به سرگرمی کمک می‌کند. به عنوان مثال، یک اهرم آلت تناسلی می‌تواند ناگهان یک جنگجوی قبیله‌ای آفریقایی را به سمت دیگر اتاق پرتاب کند. برخی از شوخی‌ها تا حدودی کودکانه به نظر می‌رسند، اما این بخشی از مفهوم بزرگ‌تر روایت کلی است. همانطور که لباس خواب خال‌خالی روشن مرد، مدل موی شاهزاده شجاع، رفتار تا حدودی پر سر و صدای او و گهگاه اشک ریختن‌هایش از قبل نشان می‌دهد، مرد بی‌نام و نشان، با وجود سن ظاهری حدود چهل ساله‌اش، شخصیتی بسیار کودکانه دارد. این موضوع از قبل در عنوان فصل اول فیلم که از کلمه "آموزش" استفاده می‌کند، اشاره شده است و این گمانه‌زنی را برمی‌انگیزد که این مرد کمتر قربانی آدم‌ربایی و بیشتر در معرض یک فرآیند غیرارادی رشد است. وقتی مرد متوجه می‌شود که اشیا مختلف به طور تصادفی به او داده نشده‌اند، بلکه ترکیب هوشمندانه آنها به او اجازه می‌دهد از اتاق فرار کند، ریتم اتفاقات به طور قابل توجهی تندتر می‌شود. واکنش‌های کند قبلی او به موجی از آزمایش تبدیل می‌شود. تکنیک‌های سینمایی مانند تقسیم صفحه و سکانس‌های کمیک استریپ که با موسیقی پرانرژی همراه شده‌اند و فرآیندهای فکری او را به تصویر می‌کشند، پویایی بیشتری به فیلم می‌بخشند. در فصل آخر، با عنوان «تمرین»، مرد با ابعاد پیش‌بینی‌نشده‌ای روبرو می‌شود. داستان مرد ژاپنی زندانی با داستان کشتی‌گیر مکزیکی، به همراه چندین رویداد دیگر که در سراسر جهان پراکنده‌اند، به شیوه‌ای مضحک و پوچ در هم تنیده شده است. با توجه به لحن اسطوره‌ای و حتی مذهبی بعدی رویدادها، می‌توان در مورد معنای نهایی فیلم ماتسوموتو، که مملو از معناست، گمانه‌زنی کرد. هیچ کمبودی از تفاسیر ممکن وجود ندارد. این می‌تواند چیزی کمتر از آموزش فرشتگان، تولد یک خدای مدرن یا موجودیت دیگری که سرنوشت تمام بشریت را در دست دارد، نباشد. با این حال، بررسی بیش از حد جدی معنای آن، طنز مداوم و طعنه‌آمیز فیلم را نادیده می‌گیرد. نکته‌ لذت‌بخش در مورد فیلم ماتسوموتو، سادگی و بازیگوشی داستان آن است که تا پایان عجیب و غریبش ادامه می‌یابد. «نماد» خنده‌دار اما هیجان‌انگیز، عجیب و غریب اما جذاب و از نظر طرح داستانی بسیار جالب است. #۱۰۰۱_فیلم_برای‌_دیدن #Symbol_2009 #Hitoshi_Matsumoto #هیتوشی‌_ماتسوموتو #سینمای‌_ژاپن #نماد #سمبول #معرفی‌_فیلم #گروتسک #کمدی @ErebusNyx

۶. هنر معاصر بوگایف تنها هنرمندی نبود که در ساخت این فیلم نقش داشت. «آسا» اولین فیلم شوروی است که آثار هنری مفهوم‌گرایی زیرزمینی مسکو (مانند اشیاء «لوله ارتباطی» و «پرده آهنین» که توسط گروه «لانه» (میخائیل روشال، گنادی دونسکوی و ویکتور اسکرسیس) ساخته شده بودند را به نمایش می‌گذارد. تیمور نوویکوف، هنرمند آوانگارد تأثیرگذار لنینگراد که در طراحی تولید فیلم نقش داشت، نیز روی پرده سینما ظاهر می‌شود. آثار ویدئویی تجربی فیلم - دو رویای پسر موز - شایسته تقدیر ویژه هستند. ۷. موسیقی متن اما، البته، شور و هیجان واقعی نه به خاطر طرح داستان، بازیگران یا اشیاء هنری، بلکه به خاطر موسیقی فیلم بود. موسیقی متن فیلم توسط بوریس گربنشیچکوف، خواننده اصلی گروه آکواریم، ساخته شده بود؛ علاوه بر آهنگ‌های خودش، آهنگ‌هایی از کینو و براوو نیز در فیلم وجود دارد. آلبوم «آسا» حداقل به اندازه خود فیلم محبوب بود. ۸. تاریخچه «فیلمی در دل فیلم» اقتباسی سینمایی از گزیده‌هایی از کتاب «لبه قرن‌ها» نوشته مورخ و نویسنده مشهور، ناتان ایدلمن، است که به ترور پل اول اختصاص دارد. کریموف کتاب را می‌خواند و صحنه‌هایی از زندگی معاصر با صحنه‌های لباس سورئال و با دقت ساخته شده در هم آمیخته شده‌اند. معنای نمادین آنها واضح است: اول، تغییر در دوره‌های تاریخی، و دوم، پیش‌بینی ترور قریب‌الوقوع - در فضای معاصر فیلم. روایت نویسنده توسط خود ایدلمن، یکی از «نابازیگران» متعدد فیلم، خوانده می‌شود. ۹. کریمه داستان در یالتای متروکه و در فصلی غیر از فصل گردشگری اتفاق می‌افتد، جایی که ظاهراً از فضای آشنای تفریحی‌اش بی‌خبر است. دریای به‌طرز شومی سرد، پانسیون‌هایی که گردشگران رها کرده‌اند، تئاتر سیار لیلیپوتی و شرط‌بندی در هیپودروم - این عناصر عجیب، دنیای فیلمی را خلق می‌کنند که کاملاً با واقعیت شوروی متفاوت است. در عوض، این «کشور شگفت‌انگیز» از آهنگ براوو است که رویای تبدیل شدن به «شهر طلایی» از آهنگ گربنشچیکوف الکسی خوستنکو را در سر می‌پروراند. ۱۰. تغییرات! ویکتور تسوی اولین حضور سینمایی خود (بدون احتساب فیلم‌های کوتاه) را در سال ۱۹۸۷ تجربه کرد و دو بار - در مستند "راک" و اینجا - ظاهر شد. در هر دو مورد، او ظاهراً نقش خودش را بازی کرد. با این حال، "آسا"، که در آن سولوویف به طور غیرمنتظره‌ای خواننده اصلی کینو را به عنوان شخصیت اصلی داستان معرفی می‌کند، کمتر به نوازنده واقعی می‌پردازد و بیشتر به یک تصویر کلی می‌پردازد. او، به عنوان یک پیام‌آور آرام، به نظر می‌رسد از آینده ظهور می‌کند تا از طرف یک نسل، "تغییر!" را مطالبه کند - عنوان آهنگی که در تیتراژ پایانی پخش می‌شود و فوراً به آهنگ امضای تسوی تبدیل شد. اولین ابیات در یک رستوران خالی یالتا شنیده می‌شود؛ آخرین ابیات در طول یک کنسرت کینو در تئاتر سبز در مسکو فیلمبرداری شده‌اند، جایی که نه تنها خود نوازندگان، بلکه هزاران تماشاگر نیز آرزوی تغییر را داشتند. با این آهنگ، سینما با اتحاد جماهیر شوروی در حال زوال خداحافظی کرد. @ErebusNyx

آوریل ۲۰۱۸ منبع: مدوزا اول آوریل سی‌امین سالگرد اولین نمایش فیلم «آسا» ساخته سرگئی سولوویف است - فیلمی که تا حد زیادی مسیر حرفه‌ای کارگردان و بازیگرانش را تعریف کرد و به یکی از برجسته‌ترین نمادهای پرسترویکا تبدیل شد. آنتون دولین، منتقد فیلم، «آسا» را تکه تکه بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه تاتیانا دروبیچ، پسر موزی و آهنگ «تغییر می‌کند!» تاریخ‌ساز شدند. ۱. عنوان همین واقعیت که فیلمی با عنوانی غیرقابل توضیح در اتحاد جماهیر شوروی اکران می‌شد، شگفت‌انگیز بود. کلمه «آسا» در یکی از خطوط آغازین فیلم ظاهر می‌شود، اما معنای آن همچنان نامشخص است (همچنین فریادی از یک رقص سنتی قفقازی به ذهن خطور می‌کند). املای «آسا» نشان دهنده یک مخفف است، پیشنهادی که تا حدودی توسط سخنان بازیگر نقش اول، سرگئی بوگایف، تأیید شده است: طبق یک روایت، او پیشنهاد کرد که «آسا» مخفف «نویسنده سرگئی الکساندروویچ سولوویف» باشد. او همچنین ادعا کرد که «آسا» نسخه کوتاه شده نام شراب بندری «ماساندرا» است که گروه فیلم در یالتا بیش از حد می‌نوشیدند. ۲. سولوویف این کارگردان بالای چهل سال داشت، یک نویسنده‌ی مورد احترام در اواخر شوروی، خالق اقتباس‌هایی از پوشکین و گورکی، شرکت‌کننده در جشنواره‌ی فیلم ونیز و حتی یک محصول مشترک با ژاپن. دگرگونی او برای همه (احتمالاً از جمله خود سولویوف) تکان‌دهنده بود. آزادی، سبک کلاژگونه، پوچی و انگیزه - همه اینها از آن زمان به ویژگی‌های جدایی‌ناپذیر سبک کارگردانی سولویوف تبدیل شده‌اند، به ویژه در دو فیلم بعدی از سه‌گانه‌ی پرسترویکا: «رز سیاه - نشان غم، رز سرخ - نشان عشق» و «خانه‌ای زیر آسمان پرستاره». ۳. دروبیچ جدا از فیلمبردار برجسته پاول لبشف، تنها تاتیانا دروبیچ ۲۷ ساله، همسر کارگردان در آن زمان (او در ۱۴ سالگی نقش برجسته خود را در فیلم «صد روز پس از کودکی» بازی کرده بود)، از فیلم‌های قبلی سولوویف به «آسا» منتقل شد. دروبیچ یکی از زیباترین و مرموزترین بازیگران زن سینمای شوروی و همچنین متخصص غدد درون ریز بود. شخصیت او، آلیکا، که از نام خود (که از آلیکا اسمخوا گرفته شده) ناراضی است، در یک کلینیک معمولی کار می‌کند. از آنجا است که او توسط کریموف ثروتمند و بانفوذ «نجات» می‌یابد. ۴. گووروخین پیش از سولوویف، استانیسلاو گووروخین، کارگردان همکارش، به ندرت در فیلم‌ها بازی می‌کرد؛ تنها کیرا موراتووا، که او را در درام «در میان سنگ‌های خاکستری» به کار گرفت، واقعاً از استعداد بازیگری او قدردانی کرد. بازی سولوویف مسلماً بهترین بازی اوست. تصویر او از کریموف اولین قهرمان نسل جدید است: یک قاچاقچی مواد مخدر جذاب، با اعتماد به نفس، بدبین و بی‌رحم که به یک سوپرمن تبدیل شده است. او به راحتی سیستم ضعیف اجرای قانون را شکست می‌دهد (او توسط پلیس و کا گ ب «تعقیب» می‌شود)، اما از عشق نافرجام می‌میرد. ۵. موز رقیب کریموف برای جلب توجه آلیکا، یک نوازنده رستوران، فردی بی‌خیال و رمانتیک است که خود را "پسر موزی" می‌نامد (لقبی که از آهنگی از یوری چرناوسکی و ولادیمیر ماتتسکی که در فیلم اجرا شده بود، گرفته شده است). او نیز یک قهرمان کاملاً جدید است که تمام سلسله مراتب را به چالش می‌کشد و آزادی را بر زندگی اولویت می‌دهد. سرگئی "آفریقا" بوگایف، دوست و همکار سرگئی کوریوخین، نوازنده و هنرمند، به لطف توصیه بوریس گربنشیچکوف بازیگر فیلم سولوویف شد. از آن زمان، او در چندین فیلم دیگر ظاهر شده، به عنوان دستیار یوری شچکوچیخین، معاون دومای دولتی و از معتمدان ولادیمیر پوتین خدمت کرده، نماینده روسیه در دوسالانه ونیز بوده، کتاب منتشر کرده و نمایشگاه برگزار کرده است. @ErebusNyx

صبح در مسیر کار لیستی در سایتی دیدم که فهرست بلند بالایی از فیلم های نامزدشده اما برنده نشده آورده بود! علی الظاهر مقصود نخل طلای کن یا اسکار بهترین فیلم باید باشد! ۲۰ عنوان اول Vertigo 1958 Alfred Hitchcock 2001: A Space Odyssey 1968 Stanley Kubrick Tokyo Story 1953 Yasujiro Ozu The Rules of the Game 1939 Jean Renoir Seven Samurai 1954 Akira Kurosawa Singin' in the Rain 1952 Gene Kelly, Stanley Donen Breathless 1960 Jean-Luc Godard The Searchers 1956 John Ford Psycho 1960 Alfred Hitchcock M 1931 Fritz Lang The Conformist 1970 Bernardo Bertolucci Bonnie and Clyde 1967 Arthur Penn Jules and Jim 1962 François Truffaut The Wizard of Oz 1939 Victor Fleming, King Vidor, George Cukor, Mervyn LeRoy Aguirre, The Wrath of God 1972 Werner Herzog Sunrise 1927 F.W. Murnau Ikiru 1952 Akira Kurosawa Double Indemnity 1944 Billy Wilder It's a Wonderful Life 1946 Frank Capra North by Northwest 1959 Alfred Hitchcock و صحبت و کنکاش با مهدی عزیز درباره این لیست و گریز به یافتن فیلمی کوتاه و نایاب درباره هملت و شکسپیر و بحث VPN به ناگاه به موزیکال روسی دوبله نشده رسید! فیلم های لیست بالا همگی مشهور و در دسترس هستند ولی اگر علاقمند باشید فایل آنها نیز ارسال خواهد شد. یاد این فیلم خاص در اواخر عمر حکومت شوروی افتادم! و همانگونه که در پست های بعدی اشاره می‌شود فیلم درخشان One Hundred Days After Childhood 1975 و همین سه گانه پروستریکای سولوویوف که فایل آنها نیز ارسال خواهد شد. درباره این فیلم در تلگرام فارسی سینما ناب و سینه فیل مطالب ارزشمندی ارائه کرده بودند که می‌توانید مطالعه بفرمایید. خلاصه که این یک موزیکال! دوبله نشده روسی و این شما... @ErebusNyx

نوشتن درباره ASSA تقریبا مثل حمل زغال سنگ به نیوکاسل است. سرگئی سولویوفِ آینده‌نگر با آن فیلم کالت، گلاسنوست را خلق کرد . آهن
+3
نوشتن درباره ASSA تقریبا مثل حمل زغال سنگ به نیوکاسل است. سرگئی سولویوفِ آینده‌نگر با آن فیلم کالت، گلاسنوست را خلق کرد . آهنگ پایانی، "Khotschu peremen" (من تغییر می‌خواهم) از گروه کینو، به سرود پرسترویکا تبدیل شد. فیلم ASSA ملغمه‌ای سینمایی از عناصر سبکی پیش‌پاافتاده و روشنفکرانه است: نقد سوسیالیستی، ملودرام، موسیقی اعتراضی، کیچ، درس تاریخ و خاطرات فیلم‌های گانگستری آمریکایی، همگی توسط سولویوف در چیزی که او "SozArt" می‌نامد، در دو ساعت و نیم با هم ترکیب شده‌اند. قرار بود افتتاحیه در سینما اودارنیک مسکو یک نمایش هنری بین رشته‌ای باشد: یک نمایش مد، نمایشگاه‌های هنری مختلف، اجراهای زنده توسط گروه‌های آکواریوم، کینو و پاپ مکانیکس و در نهایت خود فیلم. همه چیز برنامه‌ریزی شده بود، به جز اینکه در روز افتتاحیه، صاحب سینما ناگهان ادعا کرد که نگران استحکام سازه ساختمان است و منجر به لغو کل رویداد شد. از نقد آلمانی فیلم در سایت der breite grat #۱۰۰۱_فیلم_برای‌_دیدن #Assa_1987 #ACCA_1987 #Sergei_Solovyov #سرگئی‌_سولوویوف #موزیکال #سینمای‌_شوروی #معرفی‌_فیلم @ErebusNyx

این فقط سرسوزنی از حماقت و جهالت بی انتهای این وقیحان پرمدعاست
نرخ فروش ارز، سکه و طلا در بازار ...... تغییر نسبت به دیروز / درصد 💵 دلار: 24350 تومان ..... 480🔼 %2.01+ 💶 یورو: 29170 تومان ..... 690🔼 %2.42+ 💷 پوند: 32785 تومان ..... 1000🔼 %3.15+ ‏🇨🇦 دلار کانادا: 18690 تومان ..... 420🔼 %2.3+ ‏🇦🇺 دلار استرالیا: 17965 تومان ..... 395🔼 %2.25+ ‌‏🇨🇳 یوان چین: 3570 تومان ..... 85🔼 %2.44+ ‌‌‏🇦🇪 درهم امارات: 6630 تومان ..... 130🔼 %2+ ‏🇹🇷 لیر ترکیه: 3310 تومان ..... 65🔼 %2+ ‏🇮🇶 یکصد دینار عراق: 2040 تومان ..... 40🔼 %2+ ‏🇦🇿 منات آذربایجان: 14350 تومان ..... 310🔼 %2.21+ 🌕 سکه طرح جدید: 11350000 تومان ..... 120000🔼 %1.07+ 🌕 سکه طرح قدیم: 10850000 تومان ..... 100000🔼 %0.93+ 🌕 سکه نیم: 5600000 تومان ..... 50000🔼 %0.9+ 🌕 سکه ربع: 3170000 تومان ..... 20000🔼 %0.63+ 🌕 سکه گرمی: 1750000 تومان ..... 50000🔼 %2.94+ 🌟 مثقال طلا: 4827000 تومان ..... 90000🔼 %1.9+ 💫 گرم طلا 18 عیار: 1114600 تومان ..... 21000🔼 %1.92+ 💰 اونس: 1990.63 دلار ..... 21.2🔼 %1.08+ 💸 بیت‌کوین: 11886.86 دلار ..... 169.3🔼 %1.44+ ⌚بروزرسانی: سه شنبه ۱۱ شهریور ۹۹ - ۱۷:۵۷
 تاثیرات عمیق، ماندگار و ویرانگر این کشتار اقتصادی تا مدتها و حداقل تا دونسل خوش شانس [اگر چنان معجزه ای با این دیوانگی تمام نشدنی بشریت رخ بدهد] در همه ارکان زیستی باقی و جاری خواهد ماند... قیمت های شش سال قبل برای اصحاب کهف تخیلی هم قفل هست! @ErebusNyx