مخفیگاهِ آبیِ پری؛
Open in Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
220
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+1730 days
Posts Archive
الان هم نمیدونه کجاس. نمیدونه کجاس. فقط میدونه هرجا هست خیلی خیلی خیلی خیلی سیاهه.
- یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه، مارتین مک دونا
پدری که دختر خودش رو وسط خیابون به قتل میرسونه حکم ۸ سال حبس رو میگیره. متجاوز محکوم به ۹۹ ضربهی شلاق میشه و کسی که حقش رو مطالبه میکنه؟ اعدام. فاجعه انقدر عمیقه که تا مغز استخونت تیر میکشه.
خیلی دلم میخواد تا وقتی که تابستونه آلبالو پلو درست کنم. پس این پیام اینجا بمونه که حتماً انجامش بدم.🍒
لایف آپدیت دیگه؟ از لحاظ روحی توی Off ترین حالت ممکنم. فقط امیدوارم هرچه زودتر زن و زندگیم رو در آغوش بگیرم بلکه آروم بگیرم.
کتاب هم دارم سایهی باد را میخونم و الان تقریبا وسطاشم و میتونم بگم کتابِ مناسبمه. خیلی خوب داره پیش میره و عاشق وایب گوتیک و ساختمونها و فضای شهریِ بارسلونِ اسپانیا شدم.
نشونههای کمی از بهبودی رو حس کردم سریع از جام بلند شدم و غم و غبار و از اتاق بیرون کردم. اطرافم که مرتب باشه انرژیم چندین برابر میشه پس حدودا ۷۰-۸۰ صفحه از کتابم رو خوندم و How I Met Your Mother رو شروع کردم.
آره پریماه جون، ناشتا آنتی بیوتیک بخور بعد دو دستی بزن تو سرت که چرا حالت تهوع و معده درد گرفتی.
نمیدونم شاید نکتهاش توی رها کردنه. توی کنترل نکردن؛ توی شد، شد. نشد، نشد. ولش کن...
تو وضعیتی هستم که در جواب هرکسی باهام حرف میزنه دلم میخواد بگم: برو بابا تو هم دلت خوشه.
کارفرما بودن تو ایران یعنی من از نیروم بیگاری میکشم و نیرو تا هرجایی که میتونه باید بهم سواری بده.
