مخفیگاهِ آبیِ پری؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
222
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
خیلی دلم میخواد تا وقتی که تابستونه آلبالو پلو درست کنم. پس این پیام اینجا بمونه که حتماً انجامش بدم.🍒
لایف آپدیت دیگه؟ از لحاظ روحی توی Off ترین حالت ممکنم. فقط امیدوارم هرچه زودتر زن و زندگیم رو در آغوش بگیرم بلکه آروم بگیرم.
کتاب هم دارم سایهی باد را میخونم و الان تقریبا وسطاشم و میتونم بگم کتابِ مناسبمه. خیلی خوب داره پیش میره و عاشق وایب گوتیک و ساختمونها و فضای شهریِ بارسلونِ اسپانیا شدم.
نشونههای کمی از بهبودی رو حس کردم سریع از جام بلند شدم و غم و غبار و از اتاق بیرون کردم. اطرافم که مرتب باشه انرژیم چندین برابر میشه پس حدودا ۷۰-۸۰ صفحه از کتابم رو خوندم و How I Met Your Mother رو شروع کردم.
آره پریماه جون، ناشتا آنتی بیوتیک بخور بعد دو دستی بزن تو سرت که چرا حالت تهوع و معده درد گرفتی.
نمیدونم شاید نکتهاش توی رها کردنه. توی کنترل نکردن؛ توی شد، شد. نشد، نشد. ولش کن...
تو وضعیتی هستم که در جواب هرکسی باهام حرف میزنه دلم میخواد بگم: برو بابا تو هم دلت خوشه.
کارفرما بودن تو ایران یعنی من از نیروم بیگاری میکشم و نیرو تا هرجایی که میتونه باید بهم سواری بده.
دفعه آخری که مریض شدم، خانومی بدون اینکه براش مهم باشه که خودش هم مریض میشه، با یه دسته نرگس از تهران پا شد اومد اینجا. من و برد دکتر و ازم پرستاری کرد تا خوب بشم. الان بابت اینکه اون پیشم نیست هم غمگینم.
فکر کنم دیگه واقعاً نوبت من شد و این ویروس جدیده رو گرفتم. گلوم درد میکنه:"((((((
