en
Feedback
نمی‌دانم،

نمی‌دانم،

Open in Telegram

اینجا قطعه‌ای‌ست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیری‌ست؛ بی‌تسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
217
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-530 days
Posts Archive
سایه‌ام به حضورم شک داشت.
سایه‌ام به حضورم شک داشت.

109313408.mp34.84 MB

108031166.mp32.22 MB

Oskar Schuster – Singur.mp36.65 MB

photo content

در بزرگسالی، کمتر چیزی را می‌توان یافت که شورِ کودکی و نوجوانی را در خود حفظ کرده باشد؛ و این میم، ساده‌ترین مثال بود.

یه چیزی تو دنیای مدرن دائمیه و اون اینه که زشتا و کیریا و عقب مونده‌ها یه کامیونتی تشکیل میدن و اونجا خایمالی همو میکنن تا به هم احساس کافی بودن بدن، ولی به محض اینکه وارد دنیای واقعی بشن یه راست میرن سراغ تراپیست و خرج رو دست پدرمادرشون میذارن

photo content

سیگارانے دیتء توکاء ٹوٹلانے گپںء ۔ تے وڈےناء اداء بے توکّا ژپّںء...

این دیگه تابستون نیست، تابستومه.

photo content
+1

photo content

photo content

Yas - Lal.mp312.03 MB

Khoda = Amir Tataloo.mp39.58 MB

Farhad - Gonjeshkake Ashi Mashi.mp310.46 MB

دو روز پیش در بیمارستان، مادری که همراه دخترش بود از من خواست برایشان چیزی از بوفه تهیه کنم. نمی‌دانست که خودم نیز بیمارم. کار کوچکی بود، اما وقتی بازگشتم، با مهربانی و شرمندگی از من تشکر کرد و در پایان بوسه‌ای بر پیشانی‌‌ ام نشاند. عجیب است؛ گاهی برای بیرون آمدن از ملال ذهنی، نه به استدلالی بزرگ نیاز است و نه به پیروزی در یک بحث. کافی است با تکه‌ای از انسانیت مواجه شوی تا دوباره به آدم‌ها امیدوار شوی.

۷۲ ساعت شده است و بنده در تمام این مدت، تنها ۴ تا ۵ ساعت خوابیده‌ام. درون سرم، گویی سنگی سخت و سنگین جا خوش کرده است.

چنانچه شناختید بلاک کنید و سپس دلیت اکانت.