en
Feedback
نمی‌دانم،

نمی‌دانم،

Open in Telegram

اینجا قطعه‌ای‌ست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیری‌ست؛ بی‌تسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
217
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-530 days
Posts Archive
Senghani_Rahmaniac_Jab_tak_hai_jaan_Javed_Ali_Shakthisree.mp33.56 MB

درود بر زکریای رازی.

نمی‌توانم وانمود کنم که حالم خوش است و شرابم به راه؛ متأسفانه آخوند مادرقحبه هنوز چوبش را از کون ما بیرون نکشیده است.

جق امشب را از یاد نبرید؛ پنجشنبه است و شرمگاه‌ها نیز گاهی محتاج اندکی نوازش‌اند.

بی ادبی نکنید خانواده ها همراه کودکان در اینجا حضور دارند.

در منطق دیکتاتور ها مردم دو دسته‌اند: آنهایی که باید گول بخورند و آنهایی که باید گلوله بخورند.

شب را در ساحت مستی به پایان رساندم و اکنون در انتظار نماز صبحم؛ سپس به ژرفای خواب فروخواهم غلتید. خدا، نفس و شیطان؛ هر سه در این شب، رضایت‌ مندند.

ساعت‌ های بامداد، خرافه‌ ها خریدار و طرفدارانِ بیشتری دارند.

درگیرِ طول و عرضِ دره‌ها هستم.

یا مثلا جق بزنی

این موقع شب، آدم باید بقلی شراب را از روی کمد بردارد و مست کند؛ نه این‌که با خود درگیر شود. واقعاً درکتون نمی‌کنم.

بر این پوچی ممتد، شراب رواست.

آرام و فارغ از ملاحظه بود.

در ملال این شهر پرسه می‌زد. شب‌ها کنار گربه‌های کوچه می‌نشست، مست می‌کرد و سیگار می‌کشید. سیگار را دوست داشت، اما نه به اندازهٔ آن دختر که زلف‌های ژولیده‌اش توانِ ایستادن را از آدمی می‌گرفت. گذشته، زیر آوار اعتیاد، آرام‌آرام از حافظه‌اش محو می‌شد و جهان، برخلاف انتظار، اندکی رنگ به خود می‌گرفت.

بسم الله الرحمن الرحیم...

فقط تو یک ماه، دو بار پول ال‌ سی‌ دی دادم؛ جمعش شد چهل میلیون. زنتو گایییدم جمهوری اسلامی.

صدای مردم را می‌شنیدم که می‌گفتند: «پیکر را خاک کنید؛ دارد بو می‌گیرد.»

میپیچی تو پیچ هیچی.

اینجا جاییست که حضورم را حس نمیکنم
اینجا جاییست که حضورم را حس نمیکنم

افسوس که این ارتفاعِ دیوانه‌وار، کم‌کم دارد پایین می‌آید.