en
Feedback
"خونه

"خونه

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
262
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-930 days
Posts Archive
وسط این همه بدبختی استودیو کومان هم جمع شده، گریه دارم.

یه عالمه ویدیومسیج گرفتم برا نیکی، متاسفانه نت امان نمیده سند بشن براش.

زنده‌م.

Repost from N/a
احتمالا کسی جز من و زهرا داره اینجارو نمی‌خونه، کی‌به‌کیه. *بعداً نوشت: حتی زهرام آفه.

هروقت خواستم هرکاریو شروع کنم، نت رو قطع کردن.

ماهِ امشب هم خاطره شد.

چقدر من امروز غر دارم.

جدی‌جدی ۳۲ روزه جنگه؟ امان از بختت ایرانی، امان از بختت.

چرا غم یجوری چسبیده به گلوم انگار یکیو از دست دادم؟

ببخشیدا واقعاً ببخشیدا. ولی از سگ‌ کمترم اگه بازم بهش بها بدم.

تموم.

-

لحظات امن؛
+3
لحظات امن؛

من کلاً از اون آدمام که از همه‌چی عکس میگیرم؛ از لحظه‌های الکی، از دورهمی‌های ساده، از آدمایی که شاید خودشون هم نفهمن چقدر اون لحظه برام مهمن. بیشتر برای خودم. چون میدونم خیلی از این لحظه‌ها یه روزی فقط میشن خاطره. شاید همون موقع نفهمم چقدر قشنگن، ولی وقتی بعداً عکساشونو میبینم، تازه میفهمم چی داشته از کنارم رد میشده. و اینجوری یه‌روز که دلم برای یه شخص،یه‌مکان، یا یه‌لحظه تنگ شد، حداقل یه‌راهی داشته باشم برگردم و دوباره نگاهش کنم.

امروز؛
امروز؛

هرگاه ساکت میشویم، همیشه آرام نیستیم، گاهی دیگر چیزی برایِ گفتن نداریم.

Repost from Fallen Signal - 08
در حقیقت رستگاری در "mute " موندن و " private‌ " بودنه.

-
-

زیرِ بارون.
+1
زیرِ بارون.

بارون دوباره ماه رو بوسید؛🩶