مَنه مَن.
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
199
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
200
در آخرین نامه برایش نوشتم: ببخش عزیزم اگر در نامهها از حال خوبم نمیگویم؛ تا گردن در گل غم گیر کردهام.
200
«این روزها میگذرد، این روزها که کارد به استخوان زندگی رسیده و تحمل آخرین سنگر ماست. این روزها که غروبش ساعتها طول میکشد.»
200
انقدر از بدی آدمها نگذرید؛ که بعدش فکر نکنن، حق با اونها بوده. چشم باز میکنی میبینی هم بدی دیدی، هم بده شدی!
200
زندگی با غم، مثل راه رفتن توی بارونه نه اونقد شدیده که غرق بشی، نه اونقد آروم که فراموشش کنی. یه رطوبت سرد همیشه باهاته، میچسبه به پوستت، به خاطراتت، به هر نفسی که میکشی. صبحها بیدار میشی و قبل از اینکه چشماتو باز کنی، غم مثل سایهای قدیمی، آروم برمیگرده سر جاش. اما تو یاد میگیری لبخند بزنی، با آدمها وقت بگذرونی ولی یه گوشه از دلت همیشه ساکت و خستهست.
غم نمیره فقط یاد میگیری کنارش چای بخوری، براش موسیقی بذاری، و بذاری گاهی روی شونهت بخوابه.
200
Repost from N/a
و سلام بر کسانی که میخواستیم با آنها از تمام رنجهایمان عبور کنیم، اما خودشان بزرگترین رنج ما شدند...
200
تا اعماق وجودم میسوزه وقتی به این فکر میکنم که یه بار فرصت زیستن داشتم و اون یه بار هم در مملکت آخوندی تمام و کمال داره هدر میره.
