art saved me
Open in Telegram
241
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+2130 days
Posts Archive
241
من از او که دوستم دارد، میگریزم.
از تویی که دوستت دارم هم، میگریزم.
من از آغوشی که گرم است میترسم،
همان قدر که از آغوشی که نیست.
من از فاصلهای که هرروز بیشتر میشود، میترسم.
از نزدیک شدن تدریجی میترسم.
از خیالهایی که رویاهایم را میدزدند، میترسم.
از بیخیالی میترسم.
از دیدن دوباره چشمهایت میترسم.
از هرگز ندیدنشان میترسم.
