من!
Open in Telegram
و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکرهالاولیا
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
378
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-4130 days
Posts Archive
378
یکی از راهبان زندیقی که سوزاندیمش، پیش از مردن به من گفت: تنها راه درست این است که آدمی بر طبق وجدان خودش عمل کند. اگر این گفته درست باشد، کوشش برای سلطه بر زمین کار بیهودهای است، برای انسانها هیچکاری نمیشود کرد، زیرا نجاتشان فقط به دست خودشان است.
__همه میمیرند⏳/ سیمون دوبوار
378
گفتم:__دنیا: چه لغت راحتی! چه باک از جانفشانیهای زمان حاضر: در آینده همهی دنیا در دست ما خواهد بود. چه باک از آدمسوزیها و کشتارها؟ دنیا جای دیگریست، همیشه جای دیگریست! و حال میبینم که هیچجا نیست: فقط انسانها وجود دارند. انسانهایی که برای همیشه دچار پراکندگیاند.
__همه میمیرند⏳/ سیمون دوبوار
378
انسانها بیشتر میشدند، شهرها بزرگتر میشد، مردم جنگلها و باتلاقها را به صورت کشتزارهای حاصلخیز درمیآوردند، ابزارهای تازهای اختراع میکردند، اما جنگهایشان وحشیانهتر میشد، در کشتارها هزار هزار قربانی میشدند: انسان در همان حال که ساختن را یاد میگرفت، خراب کردن را هم میآموخت. انگار که خدایی سرسخت همهی کوشش خود را صرف آن میکرد که میان زندگی و مرگ و میان رفاه و فقر توازنی بیمفهوم و تغییرناپذیر را حفظ کند.
__همه میمیرند⏳/ سیمون دوبوار
378
پس میخواست سرنوشتش را به دست خودش، به دست تازهکار و ناشیاش، بگیرد، اما مگر میشود زندگی را در گلخانهای زندانی کرد تا بیخطر رشد کند؟ جای تنگ و خفه درخشش و عطرش را از آن میگیرد.
__همه میمیرند⏳/ سیمون دوبوار
378
من و همسالانم جوانی نکرده پیر میشویم.
گفتم: آینده پاداش این مشقتها را خواهد داد.
گفت: سالهایی را که از دستمان رفته چه کسی به ما پس میدهد؟
__همه میمیرند⏳/ سیمون دوبوار
378
خیلی نیرو، خیلی غرور و عشق میخواهد تا آدم باور کند که اعمال یک انسان اهمیتی دارد و زندگی بر مرگ پیروز میشود.
__همه میمیرند⏳/ سیمون دوبوار
378
هر چه زندگیتان پوچتر و بیحاصلتر باشد، اضطراب از مرگ در شما بیشتر است. نیچه در دو عبارت کوتاه این ایده را بیان داشته است: «درست زندگی کن و به وقتش بمیر»؛ و زوربا در فیلم زوربای یونانی میگوید: «برای مرگ چیزی جز ویرانه به جا نگذار.» و سارتر در زندگینامهاش گفته است: «من آرام و بیصدا به سوی انتهای زندگی میرفتم؛ مطمئن بودم از اینکه آخرین انفجار قلبم در آخرین صفحه کارم ثبت خواهد شد؛ و در آن موقع، مرگ فقط یک مردِ مرده را با خود میبرد.»
__اروین د.یالوم
378
Repost from ''فارغ
و من یک روز آسایش میخواهم، یک روز مرخصی، یک روز که در آن هیچ بدن تازهای روی هم انباشته نشود، یک روز که در آن هیچ رنج تازهای بر رنجهای پیشین افزوده نگردد — و من از تو میخواهم که آن را به من بدهی.
و چطور میتوانستم کمتر از این از تو بخواهم؟ اینچنین اندک است. و چطور میتوانستی کمتر از این به من بدهی؟ اینچنین اندک است. حتی در جنگها هم روزهای آتشبس وجود دارد. برو و آتشبسی ترتیب بده. یکروز طرف خودت را متوقف کن.
من یک آتشبس بیستوچهارساعته میخواهم، روزی که در آن هیچ تجاوزی رخ ندهد.
-آندریا دورکین
