en
Feedback
من!

من!

Open in Telegram

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
378
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-4130 days
Posts Archive
فکرهایِ کینه‌جویانه‌ای روز و شب در سرم می‌چرخد، احساساتی در وجودم لانه کرده که قبلاً با آن‌ها بیگانه بودم. هم نفرت می‌ورزم، هم تحقیر می‌کنم، هم ناراضی‌ام، هم بَرآشفته می‌شوم، هم می‌ترسم. بی‌اندازه سخت‌گیر، پرتوقع، تندخو، بداخلاق و شکاک شده‌ام. حتی چیزی که قبلاً بهانه‌ای به دستم می‌داد تا مِزاحی بکنم و با خوش‌قلبی بخندم، حالا ناراحتم می‌کند. منطقم هم تغییر کرده است: قبلاً فقط پول را خوار می‌شِمردم، حالا دیگر نه تنها از پول، بلکه از پولدارها هم متنفرم، انگار آن‌ها مقصرند. قبلاً از خشونت و زورگویی بیزار بودم، ولی حالا از کسانی که به خشونت متوسِل می‌شوند هم متنفرم، انگار فقط آن‌ها مقصرند و نه همه‌ی مایی که نمی‌توانیم یکدیگر را درست تربیت کنیم. این به چه معناست؟ اگر فکرهایِ جدید و احساساتِ جدید در اثرِ تغییر عقاید من به وجود آمده‌اند، پس خودِ این تغییر عقاید ناشی از چیست؟ جهان بدتر شده یا من بهتر؟ شاید هم من قبلاً کور و بی‌تفاوت بوده‌ام؟ __داستان ملال‌انگیز/ آنتوان چخوف

من چه می‌خواهم؟ می‌خواهم که همسران ما، فرزندانمان، دوستان و شاگردانمان، به جای دوست داشتن نام و ظاهر و برچسب ما، خودمان را همانند انسان هایی عادی دوست داشته باشند. دیگر چه؟ دلم می‌خواهد یاور و وارثانی داشته باشم. دیگر چه؟ دلم می‌خواهد صد سال دیگر بیدار شوم و حتی اگر شده به یک نگاه ببینم علم به کجا رسیده است. دلم می‌خواهد ده سال دیگر هم زنده باشم… بعدش چه؟ بعدش هیچ. فکر می‌کنم، مدتی طولانی فکر می‌کنم، ولی فکرم دیگر به جایی نمی‌رسد. هر قدر هم فکر کنم و افکارم به هر جایی هم پر بکشند، باز کاملا برایم روشن است که جای یک چیز اصلی، یک چیز بسیار مهم، در خواسته‌هایم خالی‌ست. در علاقه‌ی شدید من به علم، در میلم به زندگی، در این نشستنم بر یک تخت غریبه و در تلاشم برای شناختن خویشتن، خلاصه در همه‌ی افکار، احساسات و ذهنیت‌هایی که درباره‌ی همه چیز دارم، هیچ وجه اشتراکی وجود ندارد که بتواند همه‌ی این‌ها را در یک کل واحد گرد آورد. هر فکر و هر احساسی در وجود من جداگانه و برای خویش زندگی می‌کند و حتی چیره‌دست‌ترین تحلیل‌گران هم نمی‌توانند در قضاوت‌های من درباره‌ی علم، تئاتر، ادبیات، دانشجویان و در همه‌ی تصاویری که قوه‌ی تخیل من ترسیم می‌کند، چیزی پیدا کنند که بتوان آن را ایده‌ی کلی یا خدای انسان زنده نامید.و اگر این نیست، یعنی هیچ چیز نیست. __داستان ملال‌انگیز/ آنتوان چخوف

و می‌پرسی: واژه‌ی وطن به چه معناست؟ خواهند گفت: که خانه است و درخت توت، لانه‌ی ماکیان است و کندوی زنبور، عطر نان است و آسمانِ نخست. و می‌پرسی: آیا یک واژه با سه حرف برای این همه مضامین وسعت دارد و بر ما تنگ آمده است؟ __محمود درویش

عاشق این کتابم.

به این فکر می‌کنم که تنها آدم‌هایی که ارزش نگاه کردن دارند کسانی هستند که رسیده‌اند به قعر و آن ته کمانه کرده‌اند، چون بعد از کمانه کردن در عجیب‌ترین مدارها قرار می‌گیرند. __ریگ روان🫂🌊/ استیو تولتز

- قانون شماره‌ی یک. حق نداریم همزمان به تَرکِ هم فکر کنیم. وقتی یکی از اون یکی متنفره، اون یکی این حق رو نداره. قانون شماره‌ی دو. جفت‌مون اجازه داریم افسرده باشیم، ولی یه روز در میون. دوشنبه و چهارشنبه و جمعه مال تو، سه‌شنبه و پنجشنبه و شنبه مال من. - یکشنبه چی؟ - یکشنبه‌ها خوشحالیم. __ریگ روان🫂🌊/ استیو تولتز

ضربه هایی هست در زندگی چنان سخت__ از من نپرس! ضربه‌هایی انگار از جانب پروردگار، انگار در پیش گاه ایشان، آب‌های عمیق تمام رنج‌های رفته، انبار می‌شوند در روح... از من نپرس! (شعر سواران سیاه اثر سزار وایخو) __ریگ روان🫂🌊/ استیو تولتز

که اسلام‌هراسی صرفاً حسادت سرکوب‌شده است به حرمسرا. __ریگ روان🫂🌊/ استیو تولتز

ای خدا، چرا نقش من در این دنیا صرفاً دلقک سقوط کرده‌ نیست؟ چرا باید دلقک سقوط کرده‌ای باشم که بقیه‌ی دلقک‌های سقوط کرده رویش سقوط می‌کنند؟ به عبارت دیگر چرا روی پیشانی‌ام نوشته هر پیرزنی که در سوپرمارکت لیز می‌خورد باید بازوی من را بگیرد؟ __ریگ روان🫂🌊/ استیو تولتز

ما هنر تولید می‌کنیم چون زنده بودن یعنی گروگان گرفته شدن به دست گروگان‌گیرهایی ساکت که حتی نمی‌تونیم خواسته هاشون را به قوه‌ی شهود درک کنیم. __ریگ روان🫂🌊/ استیو تولتز

و دیوانه‌تر از همه بی‌تردید کسانی هستند که در دیگران آثار جنونی را می‌بینند که در خود نمی‌بینند. __شیطان/ لیو تالستوی

آخههههه گوه خوری تا کجا😐🤌

photo content

شبی‌ تیره‌ام ماه و مهرم کجاست؟ ...بپرسم مزار سپهرم کجاست؟ بجویم به خاک اندرونش ستیغ دریغا... دریغا... دریغا... دریغ... __بهدین اروند

نمی‌دونم چجوری می‌شه که این همه چیز نفرت‌انگیز می تونه یجا جمع شه.

Repost from من!
هیچوقت نه مسجد و نه صدای اذان و نه وضو و آخ و تف انداختن و دولا راست شدن در مقابل یک قادر متعال و صاحب‌اختیار مطلق که باید به زبان عربی با او اختلاط کرد در من تأثیری نداشته است. __بوف کور/ صادق هدایت

چرا هرچی وضعیت تخمی‌تر امتحانا سخت‌تر؟

لباس قرمز رنگ این دختربچه بین این همه سیاهی، نماد پرچم قرمز یهودی‌هاییه که در جنگ جهانی دوم به متفقین پناه برده بودن، جدا بودنش از جمعیت وحشت زده هم اشاره داره به بی‌توجهی متفقین به کشتار یهودیان. و مرگ این دخترنمادیه از مرگ معصومیت و نمادی جاودان از قدرت سینما.

اِی شب مقاومت ناپذیر، دروازەی شهر تاریک و مرطوب و شوم و سرد خود را بگشا بوی گور درون سیاهی‌ها شنا میکند! __شارل بودلر

__🎞Schindler's list
+1
__🎞Schindler's list