من!
Open in Telegram
و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکرهالاولیا
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
378
Subscribers
-124 hours
-127 days
-4130 days
Posts Archive
378
کلام تلخ ولی صادقانه را بپذیر
بهانه است؟ چه بهتر! بهانه را بپذیر
چو برده ای که امیدش به روز آزادی ست
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر
پرنده بودن خود را مبر ز یاد ولی
کنون که در قفسی آب و دانه را بپذیر
نشاط عشق به رنج وجود می ارزید
ملال این سفر جاودانه را بپذیر
کسی برای ابد با کسی نمی ماند
زمانه است رفیقا! زمانه را بپذیر
__فاضل نظری
378
پارسال همین موقع تو دفترم نوشتم: بیست و سه خرداد و شروع جنگ.
امسال مینویسم:
«دنیا به این سادگیها زیرورو نمیشود. آدمها هستند که زیرورو میشوند.
__هاروکی موراکامی»
تولدت مبارک.
378
Repost from من!
-فکر میکنی که آنها بهخاطر می آورند؟
-نه، فراموش میکنند.
-فکر میکنی که فراموشی راهی است که با آن بهخاطر میآورند؟
-نه، فراموش میکنند و در فراموشی چیزی از کف نمیدهند.
-فکر میکنی آنچه در فراموشی از کف میرود از خطر فراموشی در آن (فراموشی) محفوظ میماند؟
-نه، فراموشی نسبت به فراموشی بیتفاوت است.
-پس ما، شگفتانگیز، عمیق و جاودان به فراموشی سپرده خواهیم شد؟
-فراموش خواهیم شد بیشگفتی، بیعمق، بیجاودانگی.
__موریس بلانشو
378
دوستات دارم
و
شادمانی من
میگزد لبانِ نرم تو را.
گرانه و سنگین بود
این
به من عادت کردنات.
عادت به روح منزوی و وحشی من
و نامم
که از آن گریزاناند همه.
مدیدی هست
ای مروارید تک
تو را عاشقام
و
تو را چون بانوی کهکشان باور دارم.
گلهای شادی را از کوهپایه میچینم
فندقهای سیاه تو را
و سبدهایی از حصیر جنگل
پر از بوسهها
با تو چنان میکنم
که بهار
با درختان گیلاس.
__پابلو نرودا
378
ما که بیاختیار گوشهای جا خوش کردیم و رؤیا بافتیم، خیالات برمان داشت که برایمان چه نیک آفریدند گل و بلبل و رنگ و ابر را؛ و آنگاه که آتش ایمان از شکافهای قلبمان زبانه کشید و سر تا پایمان را گرم نمود،
کسی به ما نگفت چه سرّیست میان سوگ ما و دلخوشیِ روزگار...
حالا که چون پوستهٔ حشرهای به تکشاخهای از درخت زندگی چسبیدهایم، چگونه سوگواری کنیم برای نورهایی که در قلبمان خاموش شد؟
__من
378
انسان میتواند خدایش را از دست بدهد، خدا میتواند از ناحیهی مفصل زانو کنده شود.
__عصیان🫂/ یوزف روت
378
همیشه یه گارد بیمعنیای به انیمه داشتم که با این سریاله شکست...
اتک آن تایتان رو ما زندگیش کردیم. مدتی که با دیدن این سریال گذشت به این فکر کردم چقدر قابل لمسه که تو این دنیا، تو این کرهی خاکی، ما همون آدمهای معمولیای بودیم که له شدیم زیر دست و پای یک سری قادر هدفمند. هرکدوم پی خواستههاشون، اهداف خوب و بدشون و آرزوهای والا و پستشون جنگیدند، جانفشانی کردند، شکست خورند و خون زندگی رو مکیدند.
ما همون آدمهای معمولیای بودیم که روزگارمون ته کشید به چنگ ابرقدرتهایی که تاریخ رو ربودند و حافظمون رو لگدمال کردند.
و ما موندیم و یه گذشتهی دست خورده و میلی که کورکورانه پی آزادی رفت، هرچند آزادی یه توهم بود.
یه توهم خونخوار.
378
+1
ارن، درسته که این درگیریها تمومی ندارن، مطمئن هم هستم جهنمی که تجربه کردیم بارها تکرار شده، ولی باید فکر کنیم با وجود همهچی، یه روزی، همه بلأخره همدیگه رو درک میکنیم ولی الان دیگه همه تمام باورهاشون رو از دست میدن، تنها درس عبرتی که میگیرن اینه که یا باید بکشن یا کشتهشن، همین!
__🎞Attack on titan
378
برایت مینویسم از آسمانی که مدتهاست چشم بر نور بسته و از صداهایی که در نطفه خفه شده و فریادهایی که به دل چسبیده، از اشکهای بیرهایی و بهار نیامده.
برایت مینویسم از سقوط برگهایی که جا خوش کردند زیر پاهای دوست و آشِنا، از بُهت و غربت این روزها که چون لکهای سفید میان این همه تاریکی چشمم را میزند.
برایت مینویسم از خودم که بازمانده، نه از تو که از زندگی...
از قلبی که به خواب رفته و هنوز خسته نشده از گرم بودن.
برایم مینویسی، از فروغ آن روزها و بیداریِ آن لحظهها؟
از امیدهای برباد رفته و
بار آوار خاطرهها که چگونه بر دوشم سنگینی میکند؟
برایم بنویس از این بهار آمیخته با زمستان...
__من
