en
Feedback
من!

من!

Open in Telegram

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
378
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-4130 days
Posts Archive
داغ که می‌دانی چیست؟ علامت را می‌گرفتند توی آتش سرخ و آتشین که می‌شد، می‌نشاندند روی بازو، یــا هر جا. درد داشت؟ بله، داشت. اما یک ساعت. یک شب. یک هفته. بعدش خلاص. جایش ولی همیشه می‌ماند. این همیشه چه آدم را می‌ترساند! همیشه. این است که گفتیم الهی داغ نبینی. که تمام عمر، جلو چشمت نباشد علامتِ نبودن یکی. همان که حافظ می‌گوید «دارم من از فراقش در دیده صد علامت» __دالِ دوست داشتن🌱/ حسین وحدانی

و ما می‌دانیم که هرگز، هیچ‌وقت، به تمامی شاد نخواهیم بود. که هرگاه دست‌مان را پیش آوریم تا شادی را لمس کنیم - حتی از نزدیک، حتی در آغوشش هم که باشیم - انگشتانمان لایه‌ای نامریی از غم را لمس خواهد کرد. __دالِ دوست داشتن🌱/ حسین وحدانی

صمیمیت عبور از یک خط نیست که بگویی خب، حالا و بعد از فلان اتفاق دیگر صمیمی شدیم. صمیمیت حضور در یک فضاست. برای همین است که صمیمیت نیاز به زمان دارد. نیاز به یک جور یگانگی، یک جور عریانی که جز با صرف وقت به دست نمی آید. هر چند فقط هم با صرف وقت به دست نمی‌آید. و آن چه کسی را برای من خاص - نه به خصوص - می‌کند همین صمیمیت است. این مجموعه‌ی بی‌شمار از «آن چیزها درباره‌ی او که من - و فقط من - می‌دانم» __دالِ دوست داشتن🌱/ حسین وحدانی

آدما همیشه تنهایی بار احساساتشونو به دوش می‌کشن و پرده می‌زنن به دنیایی که توش گیر افتادن خوشبختانه یا بدبختانه‌. تو زندگی هرکی یه لحظه‌‌هایی رقم خورده که حس کرده بلاخره می‌تونه اون پرده رو کنار بزنه و حرف بزنه و حرف بزنه. ته تلخی‌ای که مزه کردم این بود که تا اومدم حرف بزنم فهمیدم دهنم باید بسته بمونه. هرچند امن ولی به شدت غمگین و ناامیدکننده.

و ما زمستان دیگرى را سپرى خواهیم کرد، با عصیان بزرگى که درون‌مان هست و تنها چیزى که گرممان مى‌دارد؛ آتش مقدس امیدواریست. __ناظم حکمت

photo content
+1

photo content
+2

مزارع انبوه گندم، آبی که با فشار به پایین آبکند سرازیر می‌شه، شیره‌ی انگور و زندگی که همین‌طور درگذره، همه‌شون یک‌چیز واحد و مثل همه‌ن. تنها وحدت زندگی وحدت ضرباهنگ اونه و ما با اون ضرباهنگ هماهنگِ هماهنگ می‌رقصیم. بشر، سیب ،تاکستان، مزارع شخم زده ارابه‌ها در میان ساقه‌های گندم، خانه، اسب و خورشید. ماده‌ی تشکیل دهنده‌ی جسم تو، گوگن، فردا ممکنه در یه خوشه‌ی انگور ظهور کنه، چون تو و خوشه‌ی انگور هر دو یکی هستین. وقتی من دهقانی رو می‌کشم که داره تو مزرعه زحمت می‌کشه، می‌خوام دیگران بتونن احساس کنن که اون دهقان موقعی که به طرف زمین خم شده، وجود خودش رو جزیی از اون خاک می‌دونه؛ همون طوری که خوشه‌های گندم به طرف مرد دهقان قدعلم می‌کنن. می‌خوام اون‌ها احساس کنن که خورشید چطور در وجود اون دهقان مزرعه، گندم، زمین و اسب‌ها نفوذ می‌کنه درست همون‌طور که اون‌ها هم به اتفاق متقابلاً به بطن خورشید راه پیدا می‌کنن. زمانی که فرد بتونه ضرباهنگ متوالی جهان رو احساس کنه همان ضرباهنگی که همه‌چیز روی زمین رو به حرکت درمیاره اون وقته که می‌تونه زندگی رو درک کنه و این یعنی همان خدا. __شور زندگی🎨💛/ ایرونگ استون

او نقاشی می‌کرد زیرا مجبور بود نقاشی کند زیرا این کار او را از عذاب روحی نجات می‌داد، زیرا نقاشی شوریده‌حالش می‌کرد او قادر بود بدون همسر، خانه و فرزند بگذراند، قادر بود بدون عشق دوستی و سلامتی سر کند؛ قادر بود بدون امنیت آسایش و غذا به سر برد حتی قادر بود بدون خداوند نیز سر کند؛ اما نمی‌توانست بدون آنچه بزرگتر از خود او بود، آنچه تمام زندگی اش بود ادامه دهد و آن قدرت و توانایی خلق کردن بود. __شور زندگی🎨💛/ ایرونگ استون

ولیکن نفرت یکی از ناشناخته‌ترین و مبهم‌ترین انواع عشق است که گاهی قادر است احساس مسئولیت بیشتری را در شخص پرورش دهد. __شور زندگی🎨💛/ ایروینگ استون

توانایی رنج بردن بدون هیچ‌گونه شکوه و شکایت، یگانه و بهترین واقعه در زندگی ماست، بزرگ‌ترین یافته و درسی که می‌شود آن را آموخت و از آن برای حل مشکلات زندگی استفاده کرد. __ شور زندگی🎨💛/ ایروینگ استون

اصلا هیچ‌وقت افکار درونی ما آشکارا خودشون رو نشون می‌دن؟ ممکنه در وجود ما آتش بزرگی روشن باشه ولی هیچ‌کس برای گرم کردن خودش به این آتش نزدیک نشه. رهگذرها فقط دود بی‌رمقی رو می‌بینن که از توی دودکش بیرون میاد و بی‌توجه به راهشون ادامه می‌دن. خب به نظر تو چه‌کار باید کرد؟ فکر می‌کنی اون شخص نباید از آتش درونش مراقبت کنه، به اون ایمان داشته باشه و با صبر و حوصله در انتظار لحظه‌ای بمونه که یه نفر از راه برسه و کنار این آتش بشینه؟ __شور زندگی🎨💛/ ایروینگ استون

من یه آدم احساساتی هستم که عاشق هیجانم و می‌تونم کار‌های احمقانه انجام بدم. موقعی که باید صبورانه انتظار بکشم، برعکس، عجولانه حرفی می‌زنم یا کاری می‌کنم که دردسر می‌شه. خب، من اینم دیگه! پس باید خودمو آدم شری بدونم که عرضه انجام هیچ‌کاری رو نداره؟ ولی این‌طور فکر نمی‌کنم. مسئله اینجاست که بتونم احساسات و هوس‌های خودمو در یه راه مثبت به کار بگیرم. مثلا کشش شدیدی به نقاشی و کتاب دارم و دائم می‌خوام چیزهای تازه یاد بگیرم و این مثل نون شب برام واجبه. __شور زندگی🎨💛/ ایروینگ استون

کلام خدا به مثابه کالایی لوکس و تجملی درآمده بود که معدنچیان استطاعت خرید آن را نداشتند. __ شور زندگی🎨💛/ایروینگ استون

۴۰۴/۹/۳۰ شور زندگی.🍓✨
+3
۴۰۴/۹/۳۰ شور زندگی.🍓✨

__🎞The boy and the heron(2023)
+3
__🎞The boy and the heron(2023)

__🎞Lady and the tramp(2019)
__🎞Lady and the tramp(2019)

شاید هنوز هم در پشت چشم‌های له‌شده، در عمق انجماد یک چیز نیم‌زنده‌ی مغشوش بر جای مانده بود که در تلاش بی‌رمقش می‌خواست ایمان بیاورد به پاکی آواز آب‌ها ‌ آه، ای صدای زندانی آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی ای آخرین صدای صداها __فروغ

photo content

Repost from من!
اِی خالق یکتای من پیدای ناپیدای من در این نیاز بی نیازی اِی خدا تو یار من باش من گمشده در نیمه راه خود غمخوار من باش.