en
Feedback
من!

من!

Open in Telegram

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
378
Subscribers
-124 hours
-127 days
-4130 days
Posts Archive
Repost from N/a
...می‌دونه دنیا سرابه

هیچ‌وقت اجازه نده ترس و غرورِ احمقانه کاری کند کسی را که برایت عزیز است از دست بدهی. __سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش🍓🤍/ هاروکی موراکامی

__🎞 Can this love be translated?
+5
__🎞 Can this love be translated?

Siah o Sepid سیاه و سپید ONEDAM Ali Karim.m4a3.21 MB

برای امثال ما ساده نیست که این‌جا زندگی کنیم و همچنان با خودمان روراست باشیم و آزاد... یک تناقص اساسی است، نه؟ هرچی توی زندگی پیش‌تر می‌رویم، یواش یواش بیشتر می‌فهمیم که هستیم ولی هر قدر بیشتر می‌فهمیم کی هستیم، خودمان را بیشتر از دست می‌دهیم. __سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش🍓🤍/ هاروکی موراکامی

امیدوارم هفت‌تا شبدر ما هم جور بشه.🍀
امیدوارم هفت‌تا شبدر ما هم جور بشه.🍀

باید به کامل‌ترین شکلی که از دستت برمی‌آید، زندگی کنی. هر قدر همه‌چیز سطحی و کسالت بار باشد، زندگی باز ارزش زندگی کردن دارد. تضمین می‌کنم. نه طعنه می‌زنم نه مغالطه. موضوع فقط این است که چیزی که برای من در زندگی ارزشمند بوده، حالا تبدیل به بار شده، دیگر سنگینی‌اش را بر دوشم نمی‌توانم تحمل کنم. شاید دلیلش صرفا این باشد. که برایش ساخته نشده‌ام. پس، مثل گربه‌ی دم‌مرگ، خزیده‌ام به یک جای ساکت تاریک و در سکوت انتظار می‌کشم که نوبتم شود. زیاد هم بد نیست. ولی تو فرق می‌کنی. تو باید بتوانی از پسِ چیزی که زندگی سرِ راهت می‌گذارد بربیایی. لازم است هر قدر می‌توانی، از نخِ منطق استفاده کنی و ماهرانه همه‌ی چیزهایی را که ارزش زندگی کردن دارند به خودت بدوزی. __سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش🍓🤍/ هاروکی موراکامی

Repost from من!
Dariush Ay Eshgh Ft Faramarz Aslani.mp34.09 MB

photo content
+2

اگه فیلمشو ببینید شعرش عمیق‌تر می‌شه واستون.

**چگونه است، آنجا که تو هستی؟  چقدر تنهاست؟  آیا هنوز سرخی شفق در آسمان پدیدار می‌شود؟  و پرنده‌ها در راه رفتن به جنگل سبز آواز می‌خوانند؟  آیا نامه‌ای که نتوانستم برایت بفرستم، به دستت رسید؟  آیا می‌توانم برایت آنچه جرئت گفتنش را نداشتم، اعتراف کنم؟  آیا زمان بی‌وقفه می‌گذرد و گل‌های سرخ محو می‌شوند؟** حالا دیگر زمان خداحافظی است؛  همچون نسیمی که زمانی می‌ماند و سپس باز می‌گردد.  قسم به پیمان‌های ناکام،  قسم به عشق‌های همیشه،  قسم به بوته‌هایی که بر پاهای خسته‌ام بوسه می‌زنند  و قسم به ردپای کوچکی که از پس من به جا مانده است.  زمان خداحافظی است...  همچنان که تاریکی فرو می‌نشیند،  آیا شعله‌ی شمعی باز درخشیدن را آغاز خواهد کرد؟  با تمام دلم دعا می‌کنم،  هیچ‌کس سزاوار آن نیست که بگرید  و برای آنکه بدانی چقدر دوستت دارم،  در انتظار روز بلندی، در میانه‌ی داغ تابستان،  مسیر کهنه‌ای که برایم نقش چهره‌ی پدرم را تداعی می‌کند؛  حتی گل وحشی تنها هم آرام محو می‌شود.  و چقدر من خالصانه عاشقم...  و چقدر قلبم تشنه‌ی آواز کمرنگ توست.  دعایت می‌کنم...  پیش از گذشتن از رودخانه‌ی سیاه،  و با آخرین جرعه‌ی روح دردمندم،  در آستانه‌ی رویاهایم ایستاده‌ام  و در طلوع یک صبح آفتابی،  و باز از هجمه نور از خواب می‌پرم  و تو را می‌بینم  که در برابرم ایستاده‌ای... __🎞poetry

photo content

امروز بعد از مدت‌ها خوش‌حال بودم، به قول خودم انگار که عقربه‌ها رو گذاشته باشن تو ظرف عسل.🙂‍↔️

7690005d211aced500a9a26d4509f3dc.webp2.59 KB

کاش چون پائیز بودم کاش چون پائیز بودم کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم برگ‌های آرزوهایم یکایک زرد می‌شد آفتاب دیدگانم سرد می‌شد آسمان سینه‌ام پر درد می‌شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد اشک‌هایم همچو باران دامنم را رنگ می‌زد وه چه زیبا بود اگر پائیز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می‌خواند شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می‌زد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من … همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می‌ریخت بر دل‌های خسته پیش رویم: چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه‌ام: منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پائیز بودم … کاش چون پائیز بودم __فروغ

از بچگی این اسم یادآور خاطرات خوشی بوده واسم و الانم به لطف تو شیرین‌تر شده. خوشحالم از اینکه این‌شکلی، پنهونی وارد دنیات شدم
از بچگی این اسم یادآور خاطرات خوشی بوده واسم و الانم به لطف تو شیرین‌تر شده. خوشحالم از اینکه این‌شکلی، پنهونی وارد دنیات شدم دوست خوبم. بوس بهت🍓🌱

این یکی خیلی باحاله😂💔

__فِرام یکی از شماها🌱

شاید که قطره‌ای چکد از خورشید  فانوس راه پرت شبی گردد  مهتاب خیس روی زمین ماسد  شعری شکفته روی لبی گردد  شاید که باد عطر تن او را  از لای در به بستر من ریزد  از روی برگ‌های گل زنبق  آوازهای گم شده برخیزد شاید شبی کنار درخت کاج  آوای گام او شکند شب را  ریزد به روی دامن شب بوسه  ساید چو روی سنگ لبم، لب را تف بر من و سکوت من و شعرم  تف بر تو باد و زندگی و شاید  تف بر کسی که چشم به ره ماند  تف بر کسی که سوی کسی آید شاید که عشق هدیه ابلیس است  اندوه اگر سزای وفا باشد  شاید اگر شکوفه نومیدیست  شاید که مرگ هستی ما باشد امشب صدای باد نمی‌آید  شاید که مرگ پیش زمان خفته‌ست  راز گناهکاری آنان را  شیطان به بندگان خدا گفته‌ست نفرین به سر بلندی و پستی باد  نفرین به عشق باد و به هستی باد  نفرین به هوشیاری و مستی باد  نفرین به مرگ باد و به هستی باد __نصرت رحمانی