من!
Open in Telegram
و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکرهالاولیا
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
378
Subscribers
-124 hours
-127 days
-4130 days
Posts Archive
378
هیچوقت اجازه نده ترس و غرورِ احمقانه کاری کند کسی را که برایت عزیز است از دست بدهی.
__سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش🍓🤍/ هاروکی موراکامی
378
برای امثال ما ساده نیست که اینجا زندگی کنیم و همچنان با خودمان روراست باشیم و آزاد... یک تناقص اساسی است، نه؟ هرچی توی زندگی پیشتر میرویم، یواش یواش بیشتر میفهمیم که هستیم ولی هر قدر بیشتر میفهمیم کی هستیم، خودمان را بیشتر از دست میدهیم.
__سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش🍓🤍/ هاروکی موراکامی
378
باید به کاملترین شکلی که از دستت برمیآید، زندگی کنی. هر قدر همهچیز سطحی و کسالت بار باشد، زندگی باز ارزش زندگی کردن دارد. تضمین میکنم. نه طعنه میزنم نه مغالطه. موضوع فقط این است که چیزی که برای من در زندگی ارزشمند بوده، حالا تبدیل به بار شده، دیگر سنگینیاش را بر دوشم نمیتوانم تحمل کنم. شاید دلیلش صرفا این باشد. که برایش ساخته نشدهام. پس، مثل گربهی دممرگ، خزیدهام به یک جای ساکت تاریک و در سکوت انتظار میکشم که نوبتم شود. زیاد هم بد نیست. ولی تو فرق میکنی. تو باید بتوانی از پسِ چیزی که زندگی سرِ راهت میگذارد بربیایی. لازم است هر قدر میتوانی، از نخِ منطق استفاده کنی و ماهرانه همهی چیزهایی را که ارزش زندگی کردن دارند به خودت بدوزی.
__سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش🍓🤍/ هاروکی موراکامی
378
**چگونه است، آنجا که تو هستی؟
چقدر تنهاست؟
آیا هنوز سرخی شفق در آسمان پدیدار میشود؟
و پرندهها در راه رفتن به جنگل سبز آواز میخوانند؟
آیا نامهای که نتوانستم برایت بفرستم، به دستت رسید؟
آیا میتوانم برایت آنچه جرئت گفتنش را نداشتم، اعتراف کنم؟
آیا زمان بیوقفه میگذرد و گلهای سرخ محو میشوند؟**
حالا دیگر زمان خداحافظی است؛
همچون نسیمی که زمانی میماند و سپس باز میگردد.
قسم به پیمانهای ناکام،
قسم به عشقهای همیشه،
قسم به بوتههایی که بر پاهای خستهام بوسه میزنند
و قسم به ردپای کوچکی که از پس من به جا مانده است.
زمان خداحافظی است...
همچنان که تاریکی فرو مینشیند،
آیا شعلهی شمعی باز درخشیدن را آغاز خواهد کرد؟
با تمام دلم دعا میکنم،
هیچکس سزاوار آن نیست که بگرید
و برای آنکه بدانی چقدر دوستت دارم،
در انتظار روز بلندی، در میانهی داغ تابستان،
مسیر کهنهای که برایم نقش چهرهی پدرم را تداعی میکند؛
حتی گل وحشی تنها هم آرام محو میشود.
و چقدر من خالصانه عاشقم...
و چقدر قلبم تشنهی آواز کمرنگ توست.
دعایت میکنم...
پیش از گذشتن از رودخانهی سیاه،
و با آخرین جرعهی روح دردمندم،
در آستانهی رویاهایم ایستادهام
و در طلوع یک صبح آفتابی،
و باز از هجمه نور از خواب میپرم
و تو را میبینم
که در برابرم ایستادهای...
__🎞poetry
378
امروز بعد از مدتها خوشحال بودم،
به قول خودم انگار که عقربهها رو گذاشته باشن تو ظرف عسل.🙂↔️
378
کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینهام پر درد میشد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه چه زیبا بود اگر پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من …
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینهام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پائیز بودم …
کاش چون پائیز بودم
__فروغ
378
از بچگی این اسم یادآور خاطرات خوشی بوده واسم و الانم به لطف تو شیرینتر شده.
خوشحالم از اینکه اینشکلی، پنهونی وارد دنیات شدم دوست خوبم.
بوس بهت🍓🌱
378
شاید که قطرهای چکد از خورشید
فانوس راه پرت شبی گردد
مهتاب خیس روی زمین ماسد
شعری شکفته روی لبی گردد
شاید که باد عطر تن او را
از لای در به بستر من ریزد
از روی برگهای گل زنبق
آوازهای گم شده برخیزد
شاید شبی کنار درخت کاج
آوای گام او شکند شب را
ریزد به روی دامن شب بوسه
ساید چو روی سنگ لبم، لب را
تف بر من و سکوت من و شعرم
تف بر تو باد و زندگی و شاید
تف بر کسی که چشم به ره ماند
تف بر کسی که سوی کسی آید
شاید که عشق هدیه ابلیس است
اندوه اگر سزای وفا باشد
شاید اگر شکوفه نومیدیست
شاید که مرگ هستی ما باشد
امشب صدای باد نمیآید
شاید که مرگ پیش زمان خفتهست
راز گناهکاری آنان را
شیطان به بندگان خدا گفتهست
نفرین به سر بلندی و پستی باد
نفرین به عشق باد و به هستی باد
نفرین به هوشیاری و مستی باد
نفرین به مرگ باد و به هستی باد
__نصرت رحمانی
