ساڪنِ ایٺالیا
前往频道在 Telegram
( 💭 ) ڪلبـہای سپیـد ،ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ میاں گلبـرگهای سبـز جںگل .ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ៸ㅤㅤ t.me/psewbot
显示更多伊朗196 167未指定类别
365
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+2430 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+38
在27个频道中
九月 '26
+23
在19个频道中
Get PRO
八月 '26
+50
在33个频道中
Get PRO
七月 '26
+55
在41个频道中
Get PRO
六月 '26
+63
在37个频道中
Get PRO
五月 '26
+30
在20个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+51
在31个频道中
Get PRO
一月 '26
+9
在12个频道中
Get PRO
十二月 '25
+151
在51个频道中
Get PRO
十一月 '250
在47个频道中
Get PRO
十月 '25
+56
在58个频道中
Get PRO
九月 '25
+81
在29个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 29 十月 | 0 | |||
| 28 十月 | 0 | |||
| 27 十月 | 0 | |||
| 26 十月 | 0 | |||
| 25 十月 | +3 | |||
| 24 十月 | 0 | |||
| 23 十月 | +1 | |||
| 22 十月 | +1 | |||
| 21 十月 | +1 | |||
| 20 十月 | +1 | |||
| 19 十月 | +5 | |||
| 18 十月 | 0 | |||
| 17 十月 | +1 | |||
| 16 十月 | +1 | |||
| 15 十月 | +2 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | +1 | |||
| 12 十月 | +1 | |||
| 11 十月 | 0 | |||
| 10 十月 | +1 | |||
| 09 十月 | +3 | |||
| 08 十月 | +1 | |||
| 07 十月 | +8 | |||
| 06 十月 | 0 | |||
| 05 十月 | +1 | |||
| 04 十月 | 0 | |||
| 03 十月 | +2 | |||
| 02 十月 | +4 | |||
| 01 十月 | 0 |
频道帖子
Repost from 𝗋𝖾𝗀𝖺𝗅𝖿𝖺𝗐𝗇 .
ایـن پسـت + ایـن پیـام رو فـوروارد کنیـد و یـك پسـت مشخـص کنیـد تا متقـابل فـوروارد کنـم
اینجـا ویـو و جذب بگیـریـد 🤍 .
| 2 | ⢏ ⢢ ⡔ ⡹ 𝗂𝖽𝗀𝖿 𝗅𝖾𝗍𝗌 𝗄𝗂𝗌𝗌 | 1 |
| 3 | @ddewib | 9 |
| 4 | 🔪Fwd + ID, and I'll tell you via Whisper what your killer would have written to you in a letter before killing you.
Be join . | 6 |
| 5 | 🔪Fwd + ID, and I'll tell you via Whisper what your killer would have written to you in a letter before killing you.
Be join . | 1 |
| 6 | چقدر قلمِ دلتنگیات رو دوست داشتم، با جزئیات و تاثیرگذار بود
مودبردت هم کاملا با متن همخونی داشت، خسته نباشی | 13 |
| 7 | از کریستوفر چان،
به کیم سونگمین،
مردہ ای در زیر خاک.
هی سونگمو، یادته چقدر دوستت داشتم؟
یادته وقتایی که از بیرون برمیگشتی خونه چقدر ازت مراقبت میکردم ؟
یادته؟...
یادته میگفتی همیشه برای من و به خاطر ما میمونی ؟
پس چرا اینقدر زود رفتی...؟
چرا اینقدر زود من رو ترک کردی ؟
اشکام داره از زندان چشمام ازاد میشه و روی صبر سرد و سفتی که تو زیرشی میریزه.
آسمون داره غرش میکنه و هرلحظه ممکنه حتی اشک های آسمون هم ازاد بشه.
دلم نمیخواد بارون نامه هام رو خراب کنه... پسمجبورم ببرمشون، مثل همیشه.
هروقت میام اینجا، آسمون حال دل من رو میفهمه و برای اروم کردنش میباره.
اسمون همیشه من و تورو دوست داشته، یادته چقدر دعا میکردیم که بارون بباره ؟
و همیشه ام میبارید؟ اون بالا همیشه میدونه و میدونسته ما عاشق بارونیم.
میدونم ربطی نداره، ولی دارم حرفای دلمو میگم سونگمین، دلم برات تنگ شده کیم.
کجایی ؟ قول دادی نری ولی رفتی... اونم سر چی ؟ یه تصادف احمقانه.
متنفرم از خودم که اونجا نبودم
متنفرم از اینکه نبودم تا کمکت کنم.
من همیشه خودم رو مقصر میدونم سونگمو، سونگموی من.. اگه اونجا بودم و جای تو میدویدم الان تو بودی، تو بودی و حضورت با وجود نبود من، بازهم جای من رو پر میکرد.
اه... میدونی چیه سونگمو؟
دوستام میگن دارم نابود میشم، دارن میگن از هرروز از روز قبل بدترم و این یعنی اینکه باید کمتر بیام پیشت. ولی قرار نیست به اونا گوش کنم، قرار نیست !
من باید تا آخر عمرم تورو ببینم و عذاب وجدان من رو خفه کنه.
فقط، خواستم بگم که هنوز دوستت دارم
تا اخر عمرم قراره دوستت داشته باشم و حتی اگه بمیرم ام همینجا، کنار قبر تو میمیرم.
کیم سونگمین، نمیدونم. واقعا نمیدونم.
دلم برات تنگ شده.
برگرد.
پیشم...
Love, from chan... | 10 |
| 8 | 没有文字... | 10 |
| 9 | شـاید عـشق هـمین بـاشد؛ اینکـه یـک نـفر، بی آنکـه آگـاه بـاشی، بـه چـیزهایی تـبدیل شـود کـه زنـدگیات را میسـازد. نـه لـزوماً بـزرگتـرین بـخش آن؛ بـلکه آن جـزئیاتی کـه بـه راحـتی نـتوانی نـادیـدهشان بـگیری.
کاملا درست، باهات موافقم )) | 18 |
| 10 | مودبردش که فوقالعادهست، موضوع کلی رو هم خیلی دوست داشتم
با جزئیات و روون، البته که شما قلمت ثابت شدهست | 20 |
| 11 | : ຼִ 🪭︲ نـٰـامــہی چـہـارم ؛
ـ عـِـشـق ، ۲۸ اُکـتبـر ـ
"عـشق چـیست؟"
از او پـرسیـدم.
او؟ سـتارهی شـبهای تـاریک قـصرمان را میگـویم. هـمان گـلرز سـرخِ کـوچک را.
حـتمـاً در گـوشهای از ایـن کـاخ او را دیـدهای؛ میدرخـشد. نـگاهـت را بـه سـوی خـویش میکـشد، لـبانـت را بـه لـبخنـد بـازمیدارد؛
هـمانگـونـه کـه رزهـای بـاغ میکـنند.
دخـترکِ شـبهای طـولـانیست؛ صـدایش میکـنم -سـتـاره-.
میپـرسی چـرا؟
آخـر تـو کـهکشـان نـامیـرای چـشمـانش را نـدیدی!
بـرقِ شـمعِ اشـک چـشمانـش را نـدیدی.
رز کـوچک مـن،
گـلبـرگ سـرخ لـطیفیست کـه هـر شـبانـه بـوسههـایم را مـیهمـان وجـودش میکـنم؛
مـگر بـه شـکوفـهها، نـازکتر از ایـن میگـویند؟
گـذر کـنیم.
چـندی پـیش او را دیـدم که در مـکان امـنش، بـاغ پـشتی، نـشستـه و گـویا سـرگـرم امـری بـود. میدیـدم کـه سـتارهها از کـهکشـان چـشمـانش جـاری میشـدند. دخـترک غـمگیـنِ مـن،
گـمانم پـاسخ بـه پـرسش مـن، بـرای او انـدکی دشـوار بود.
هـرچه کـه بـود، اینچـنین پـاسـخ داد:
« مـلکـهی مـن،
در نـگاهـم، عـشق بـسی پـیچیـدهتـر از چـیزیست کـه میبـایست بـاشد. در عـجبـم که چـگونـه یـک لـفـظ سـاده میتـواند ایـنمـقدار احـسـاس را در خـود جـای دهـد؛
احـساسـاتی کـه گـمانم گـاهی نـمیتـوانیم بـرایشان نـامی بـیابیم، چـه بـرسد کـه بـخواهیم تـوصیفـشان کـنیم!
خـیال کـنم عـشق، بـیش از آنـکـه در پـدیدههـای بـزرگ بـاشد، در آنهـایی اسـت کـه شـاید هـیچگـاه بـه ذهـنمـان نـرسد مـمکن اسـت روزی ایـن انـدازه بـرایمان عـزیز شـوند.
در مـوسیقیاش، در تـبسمی کـه بـرایت میزنـد، در نـامـهای کـه بـرایت مینـویسد.
زیـرا مـلکـه، یـکبار گـفتـه بـودی دلـباختـهی نـامـهها هـستی. دلـباختـهی ایـن هـستی کـه کـسی، چـیزی را بـه خـاطر بـسپارد کـه خـودت هـم فـرامـوشش کـرده بـاشی.
و نـمیدانـم،
شـاید زیـباتـرین بـخش دوسـتداشـتن بـرایم هـمین بـاشد؛ اینکـه جـایی مـیان تـمام افـکار و احـساسات روزانـهاش، چـیزهایی هـستنـد کـه او را بـه یـادت میانـدازنـد.
شـاید عـشق هـمین بـاشد؛ اینکـه یـک نـفر، بی آنکـه آگـاه بـاشی، بـه چـیزهایی تـبدیل شـود کـه زنـدگیات را میسـازد. نـه لـزوماً بـزرگتـرین بـخش آن؛ بـلکه آن جـزئیاتی کـه بـه راحـتی نـتوانی نـادیـدهشان بـگیری.
مـانند نـجوایی کـه دیـگر فـقط یـک نـجوا نـیست، مـکانی کـه دیـگر تنـهـا یـک مـکان سـاده نـیست.
و گـمـانم بـه هـمین خـاطر اسـت کـه
عـشق را نـمیتـوانم تـنهـا یـک احـساس پـندارم.
زیـرا احـساسات تـغییر میکـنند. روزی خـوشحـالی، روزی غـمگـین. گـاهی مـطـمئن هـستی و گـاهی شکـاک.
امـا دوسـتداشـتن...
گـویی در مـیان تـمام ایـن تـغییرات، اشـکال مـتفـاوتی مییـابد.
گـاهی در اشـتیاق دیـدن کـسیست، گـاهی در نـگرانی بـرای احـوالش، گـاهی در شـنیدن صـدایش و گـاهی حـتی در سـکوتی کـه در کـنارش احـساس نـاراحتی نـمیکـنی.
عـشق، بـرای مـن تـنهـا آن نـیست کـه کـسی را بـخواهی! ایـن اسـت کـه بـخواهی او را بـدانی.
بـدانی چـه لـبخـندش مـیآورد، چـه مـحزونـش میکـند، و چـه حـس میکـند. آنکـه بـخواهـی وجـودیـت او را کـشف کـنی.
در عـین حـال، در عـجبـم کـه چـطور ایـن احـساس پـاک بـتوانـد بـسی وهـم و تـردیـد بـا خـود آورد! اینکـه کـسی آنقـدر ارزشمـند شـود کـه از دوسـتداشـتنش نـدانی چـه کـنی!
و گـمانـم مـا انـسانها بـرای هـمین بـه عـشق نـیازمـندیم؛ نـه بـرای آنکـه نـاگـهان تـکـمیل شـویم، نـه آنکـه بینـقص شـویم. بلکـه چـیزهایی را بـبینیـم و حـس کـنیم کـه بـی آنهـا، شـاید هـیچگـاه مـعنـای واقـعی زنـدگی را در نـیابـیم.
بـدانـیم کـه زنـدهبـودن بـه مـعنـای گـذراندن شـبانـهروز نـیست.
شـاید عـشق هـمین بـاشد، مـلکـه.
ایـنکـه در مـیان هـمهی ایـن تـجملـات، کـسی بـاشد کـه بـیایـد و بـه چـیزهـایی مـعنـا دهـد کـه پـیش از او، نـمیدانـستی میتـوانند مـعنـا بـدهـند.
ریـا نـباشد، هـمچـنان نـمیتـوانم بـگویم ایـن عـشق چـیست.. واقـعاً چـیست؟!
شـاید هـیچگـاه نـتوانـم بـگویم چـه پـدیدهایـست،
امـا.. شـاید هـم لـازم نـباشـد.
مـلکـه..
شـاید کـافیست آگـاه بـاشیم، کـه یـکنـفر میتـوانـد سـادهتـرین دقـایق مـا را، بـه چـیزی بـدل کـند کـه هـیچ ایـالت و ولـایت عـظیمی قـادر بـه انـجامش نـیست!
گـمانـم زیـباتـرین بـخش عـشق، هـمین بـاشد.
هـمین شـبنـشینیهـای صـمیـمیمان در بـاغچـه بـاشد؛ یـا آرامـش وجـودمان در مـیان مـوجهای کـبود بـاشد.. مـگر نـه؟
دوسـتدار اعـلیـاحـضـرت،
هـــانجــیســونــگ. » | 7 |
| 12 | 没有文字... | 7 |
| 13 | @sowrui | 11 |
| 14 | این پیام رو فورکنید + ایدی
بهتون نجوا میدم و یچیزکاملا رندوم میگم
لیمیت نداره الان میزارم | 8 |
| 15 | پین لطفا | 32 |
| 16 | برای پروموت این پیام + پست ریپلای شده رو فور کنید.
میزارم بمونه +50 ویو بهتون میدم. | 23 |
| 17 | وایب ومپایر میده
فوقالعادهست | 31 |
| 18 | 🍷 Tap Tap for Emojı 🍷 Tap Tap for Stıcker | 17 |
| 19 | کسایی که اینجارو چک و پروموت میکنید
این پیام رو فور کنید توی یه فولدر بزارمتون تا گمتون نکنم.
چنل جدید ببینم جوین میشم
این پیام پاکسازی نیست. | 14 |
| 20 | چقدر دوست داشتنیه | 59 |
