948
订阅者
-224 小时
-237 天
+3730 天
帖子存档
956
درود به رفاقتهای خاموش، نه تماسهای مداوم، نه پیامهای هر روزه، فقط یه قول نانوشته که میگه هر وقت که بخوای من هستم.
956
شیفته ی شعر های خیام بودم.
شبیه یکی از شخصیت های داستان های کامو
به اندازه ی شوپنهاور بد بین بودم؛
و به اندازه ی کافکا تلخ!
تو
با من چه کردی
که حالا
حافظ و فروغ و نزار قبانی میخوانم...
956
دیدم که از دستت عصبانی نیستم، دلشکسته نیستم،
قهر نیستم، خلاصه من با تو دیگه “هیچ چیز” نیستم.
956
شمارو نمیدونم ولی روان من به کل نابود شده.
یکی حرفمو نمیشنوه عصبی میشم، یکی دیر میرسه عصبی میشم، یکی دیر جواب پیام میده عصبی میشم یا یکی بیشتر از دوبار صدام میکنه بازم عصبی میشم. امیدوارم درنهایت قاتل نشم.
956
دیدی وقتی یه نفرو خیلی دوست داری
یه بارترکت میکنه و میره توتلاش میکنی
اون برگرده وقتی بر میگرده بهش میگی که دلتنگش بودی
و ازشوق و ذوق این که برگشته تا صبح نمیخوابی
تا واسه دوستات تعریف کنی
باردوم که میره تلاش میکنی که برگرده
ولی
یه دفعه به خودت میایی میبینی
اصن مث قبل دوسش نداری یهو به خودت میایی میبینی
دیگه رفتن و اومدنش مهم نیست
چون قلبت مطمئن شده هر چقدرم دوسش داشته باشه اون آدم موندن نیست....!!!
956
شاید وانمود کنم که از همه چی رد شدم، ولی ردش رو روح و روانم باقی مونده مثل یه زخم که درد نمیکنه ولی اثرش همیشه هست.
