مِیزاده
前往频道在 Telegram
: فرزندِ مِی. مِیپدر، مُغلَق، آویشن. @maypedarr مِیپدر http://t.me/HidenChat_Bot?start=5385402207
显示更多1 652
订阅者
-224 小时
+437 天
+3230 天
数据加载中...
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+78
在5个频道中
七月 '26
+46
在6个频道中
Get PRO
六月 '26
+37
在3个频道中
Get PRO
五月 '26
+21
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+65
在15个频道中
Get PRO
一月 '26
+26
在6个频道中
Get PRO
十二月 '25
+172
在6个频道中
Get PRO
十一月 '25
+66
在3个频道中
Get PRO
十月 '25
+37
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+27
在2个频道中
Get PRO
八月 '25
+281
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+116
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+40
在9个频道中
Get PRO
五月 '25
+359
在6个频道中
Get PRO
四月 '25
+163
在6个频道中
Get PRO
三月 '25
+34
在4个频道中
Get PRO
二月 '25
+194
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+330
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+26
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+76
在12个频道中
Get PRO
十月 '24
+211
在4个频道中
Get PRO
九月 '24
+183
在2个频道中
Get PRO
八月 '24
+184
在3个频道中
Get PRO
七月 '24
+205
在6个频道中
Get PRO
六月 '24
+17
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+176
在6个频道中
Get PRO
四月 '24
+97
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+363
在5个频道中
Get PRO
二月 '240
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+37
在5个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 29 八月 | 0 | |||
| 28 八月 | +24 | |||
| 27 八月 | +31 | |||
| 26 八月 | +1 | |||
| 25 八月 | 0 | |||
| 24 八月 | +1 | |||
| 23 八月 | +1 | |||
| 22 八月 | +2 | |||
| 21 八月 | +2 | |||
| 20 八月 | +1 | |||
| 19 八月 | 0 | |||
| 18 八月 | +1 | |||
| 17 八月 | +1 | |||
| 16 八月 | +2 | |||
| 15 八月 | +1 | |||
| 14 八月 | +1 | |||
| 13 八月 | 0 | |||
| 12 八月 | +2 | |||
| 11 八月 | 0 | |||
| 10 八月 | 0 | |||
| 09 八月 | 0 | |||
| 08 八月 | 0 | |||
| 07 八月 | +2 | |||
| 06 八月 | 0 | |||
| 05 八月 | +1 | |||
| 04 八月 | +1 | |||
| 03 八月 | +1 | |||
| 02 八月 | +2 | |||
| 01 八月 | 0 |
频道帖子
چه چیزی هست که زمانی آرزویش را داشتی، اما وقتی به دستش آوردی فهمیدی ارزشش را نداشته؟
شما بگید.
| 2 | خود بودن در دنیایی که مدام در تلاش است از ما چیز دیگری بسازد، بزرگترین هنر است.
رالف والدو امرسون | 247 |
| 3 | به آدمها بهخاطر سهمشان از شادی حسادت نکنید، چرا که سهم غم آنها دیده نمیشود.
ادهم شرقاوی | 366 |
| 4 | انسان تمام عمر خود را صرف این میکند که خود را متقاعد سازد که زندگی ارزش زیستن دارد. تمامیِ فرهنگ، هنر، دین و فلسفه چیزی نیست جز تلاشی برای سرکوب این حقیقت هولناک که ما پدیدههایی «بیفایده» در جهانی بیتفاوت هستیم.
توماس لیگوتی
توطئه علیه نژاد بشر | 371 |
| 5 | مرا در شکم مادرم خاک کنید. | 579 |
| 6 | مسئولیتِ شما در قبالِ خودتان این است که
با افرادی دوستی کنید و به کسانی عشق بورزید که به ذهن شما احترام میگذارند.
ناتاشا لان | 605 |
| 7 | در مورد خودم باید بگویم که بهترم. بهطرز حیرتآوری کتاب خواندهام، به شدت کار کردهام. اما حالا دوباره تقریبا روی پا هستم. تودهی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگتر شده، همین.
گوستاو فلوبر | 656 |
| 8 | خوبی مردن این است که میتوانی حال دیگران را بدجوری بگیری. بشاشی به اعصابشان. وقتی برای رفتن به مهمانی بعدازظهر جمعه لباسهای شیک و پیک پشت سر ماشین جلویی توی اتوبان، وسط ترافیک گیر افتادهاند، عکس را میبینند و جوان ناکام با چشمهای وقزده و موهای بلند توی عکس گه میزند به شبشان.
مهدی یزدانیخرم | 615 |
| 9 | نمیدانم با توجه به ذات زهرناک زندگی و با التفات به این امر که مرگ هرگز چیزی دور و دراز نیست که صرفاً گریبان گشنههای آفریقا یا همسایهی بیمار را بگیرد و اگر بخواهد به ما نزدیک شود حتما باید دق الباب کند و منتظر آماده شدنمان باشد و ملاحظهی زندگی نکردهمان و رنج بیعدالتیای که بر ما رفته است را بکند، شاید اصیلترین زندگی آن باشد که هرشب، پیش از خواب، بتوانی با خودت صادقانه بگویی:
امروز و امشب دستکم همین الآن و در همین آن، آیا چنانکه میخواستم زندکی کردم یا میکنم؟ یا نه همچنان اسیر و بردهی ذهنی دیگری هستم تا مبادا طوری و جوری باشم که اون نمیپسندد!
ناشناس | 576 |
| 10 | «باران میآمد میرقصیدیم، باد میوزید به دشت میرفتیم و میرقصیدیم، تابستان و زمستان جشن میگرفتیم، زندگی بود و خنده و شادی و تیرگان و مهرگان؛ اما شما عربپرستان، باد که میآید وحشت میکنید و یاد قیامت میافتید، با آمدن باران، نماز وحشت میخوانید و کل سال را با مرگ و عزا گریه میکنید؛ شما مردهی کوثر هستید و ما زندهی مِی.
شما را چه به ایران؟» | 705 |
| 11 | «تابستان به ایستگاه پایانی رسید، اما سوز آن زمستان دردناک هنوز با ماست.» | 699 |
| 12 | و من امیدوارم بمیرید،
و دیری نمیگذرد مرگتان فرا خواهد رسید
من در پی تابوت شما به راه خواهم افتاد
در شامگاهی تیره و تار،
و آنگاه که به مغاک بستر مرگ خود فرو میروید
به تماشایتان مینشینیم و بر سر گورتان خواهم ایستاد
تا مطمئن شوم مردهاید.
باب دیلن
دمیدن در باد | 701 |
| 13 | زمان لزوما ما را بهسوی موفقیت پیش نمیراند؛
انتخابهای شماست که حرکت در راه موفقیت را تداوم میبخشد.
تاد رز | 650 |
| 14 | اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آوردهاید و آن را با افتخار برافراشته و به آسمان رساندهاید، برای این است که بریدن سر از همه کار آسانتر است و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر.
فئودور داستایفسکی | 608 |
| 15 | سنگینم. مثل آدمی که جیباشو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه، دارم فرو میرم و شناورم. مثل آدمی که نصف شب درد عجیبی توی کل بدنش پیچیده که حتی نمیتونه نفس بکشه و فقط منتظره توی یک لحظه، فقط یک لحظه همه چیز تموم بشه. با خودم قهرم. با خودم حرف نمیزنم. مگه حرف زدن با خودمون معنی دیوونه بودنو نمیداد؟ نه نمیداد. قهر بودن با خودت یعنی سقوط متداوم توی یک چاهی از هیچی. با خودم قهرم که حتی نمینویسم. وقتی هم میخوام بنویسم با خودم دعوام میشه. اینم دارم به دور از چشم اون مینویسم. کی؟ همونی که رفته گوشه تخت جمع شده توی خودش و هیچی نمیگه. کاش حالشو میتونستم خوب کنم. کاش میتونستم نجاتمون بدم.
صبح قهوه رو پانچ کردم. بعد بوش کردم. به این فکر کردم که چقدر مولکولهای این ماده لعنتی قویه. بعد ماگی که مادرجان بهم هدیه داده بود گذاشتم، شیر ریختم و به این فکر کردم باز، که چقدر شیر مایع عجیبیه که میخوریم. و همچنین به این فکر کردم که چقدر عجیبه که یکی از سنبلهای آدمهای ویلن شیر خوردنه. به این که آدمهای ویلن از اول ویلن هستن یا ساخته میشن؟ بعد قهوهساز بوق زد. منم مستقیم خالیش کردم روی سر اون غازی که وسط فنجونم هست. به پخش شدن قهوه توی شیر خیره شدم. چقدر لذت بخش بود. مزش همونطور بود که میخواستم. همین تیکه از روز بس بود. بقیش یادم نمیاد. مثل حیوونکی که زیر یه درخت داره تلف میشه، تلف شدم. چقدر تلف شدیم. چقدر بیهوده گذشت همه چیز...
برداشته شده از چنل sunsetz | 629 |
| 16 | من فقط یکبار زندگی میکنم.
و فکر میکنی آن را هدر میدهم تا به تو ثابت کنم آدم خوبی هستم؟ خیر. من شیطانم، دور بمان.
تیک نات هان | 664 |
| 17 | قبل از آن که بتوانیم انتخابهای خوبی بکنیم؛
باید دلیل انتخابهای بد خود را بفهمیم.
ویلیام گلاسر | 615 |
| 18 | خدا نه مرکب است نه جسم است نه مرئی است نه حال است نه محل است نه شریک دارد نه معانی و صفات زائد بر ذات دارد و نه به هیچچیز و به هیچکس نیاز دارد و خلاصه مقامش عالیتر از اینست که اصلاً وجود داشته باشد.
صادق هدایت | 724 |
| 19 | گاهی میلِ سیریناپذیر به آگاهی، یکی از پنهانترین راههای فرار از احساساته.
چون ذهن، ترجیح میده درد رو تحلیل کنه تا تجربه.
فرق هست بین کسی که آگاه میشه و کسی که به آگاهی پناه میبره.
همتا شکرالهی | 748 |
| 20 | مو به تنم سیخ شد. | 856 |
