不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈
ماهیتِگمشده.
前往频道在 Telegram
« انسان همیشه در تلاش است تا از تاریکی فرار کند، غافل از اینکه آنجا جایی است که ماهیت نه چندان واقعیاش را درک میکند » « ناشناسمون، شنوای حرفاتون هستم » http://t.me/HidennChat_bot?start=5944859664
显示更多1 324
订阅者
-624 小时
-207 天
-9330 天
387
帖子浏览量
~ 16724 小时
~ 18748 小时
29.21%
参与率
无数据
每日帖子数
帖子存档
1 324
میان هیاهوی دنیای پرخروش ذهن و دنیایی که رنگ واقعیت به خود گرفته است، میان آوار خاطراتی که بوی خاکستر گرفتهاند، میان واقعیتهایِ پوچ که بدل به نقاب بر چهرهٔ انسانها شدهاند؛ تنها به جنگل پناه میبرم. مکانی که مُهر سکوت بر لبان سایههای وجودم میزند، جایی که حقِ سکوت نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار است برای غرق شدن در آغوش طبیعت. در اینجا شکستگیها نه ضعف، که نمادهایی از اقتدار و نقطهقوتی برای جان بخشیدن به منِ حقیقی هستند. جایی که فرصتی مقدس در اختیارم میگذارد تا بتوانم نسخهای کاملتر از منی که دیروز بودم را در آینهها ببینم.
1 324
از آنجایی که مردم خودکشی میکنند یعنی چیزی بدتر از مرگ وجود دارد. به همین دلیل است که وقتی در مورد خودکشی میخوانید،
شما را تا مغز استخوان میسوزاند: این جسدِ لاغرِ آویزان روی لبه پنجره نیست که وحشتناک است؛ بلکه آن چیزی هراس انگیز است که لحظهای قبل از آن، در قلب اتفاق افتاده است.
سیمون دوبووار
1 324
گاهی حس میکنم همانطور که بقیه مردم اتاقهای هتلشان را تحویل میدهند، من هم باید زندگی را تحویل بدهم. هرچه لازم است امضا کنم، کلید زندگیام را تحویل بدهم و یک جای جدید پیدا کنم؛ یک جای امن. شاید هنوز چیزی ارزش ماندن داشته باشد.
سنگ کاغذ قیچی.
1 324
آنان که در کودکی بیشتر اذیت شدهاند، در بزرگسالی بیشتر به خود آسیب میزنند.
ملانی کلاین.
1 324
برای من، او همچنان یک انسان بود؛ یک آدم مثل همهی افرادی که تا به حال ملاقات کردم؛ اما چیزی ماورایی با خود حمل میکرد. در چشمهایش سردی و تاریکی عجیبی دمیده بود، طوری که انگار روحش تکهای گمشده از شب بود. صورتش، صورتش همچون خورشید، هرچه را در ذهن داشتم ذوب میکرد؛ فراموشیای گیجکننده اما موقت که خاطرات و چهرههای افراد دیگر را به نیستی میسپرد.
وجود او زادهی تاریکی بود؛ اشکهایش همچون مرواریدهایی تیره، چشمهایش چون دو سیاهچالهی درخشان و بدنش همانند تکهیخی زیبا که با تیغ طبیعت صیقل خورده بود، زیر نور میدرخشید.
در کنارش، مفهوم بودن رنگ میباخت و من، میانِ حضورِ سرد و نگاهِ گرمش معلق میماندم؛ در حضور او نه در زمین ریشه داشتم و نه در آسمان؛ جایی در میانِ ابدیت و لحظه، جایی که زمان به افتخار این حضور رنگ میباخت.
1 324
«آدمهای مبتلا به رنجی عمیق، وقتی که شاد هستند رنجشان فاش میشود: طوری به شادی میچسبند که انگار از سر حسد میخواهند بغلش کنند و خفهاش کنند.
آلبرکامو
1 324
احساس میکنم پشتِ دری بسته هستم که طرفِ دیگرش تو زندگی میکنی و هیچگاه باز نخواهد شد.
فرانتس کافکا.
1 324
روحم از خشم و اضطراب آنچه کردهام آشفته است و باز نمیدانم چرا میخواهم تا آخرین نقطه، آخرین پیچ و خمش را کاوش کنم.
افسانه دنیا، انور.
1 324
هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنهاییم ولی میتوانیم در تنهایی یک دیگر شریک شویم همانطور که عشق، درد تنهایی را جبران میکند.
اروین د یالوم.
1 324
درد میچکد از هر قدم پا گذاشتن در این خیابانها؛ مکانهایی که هیچگاه بعد از هر بار باریدن ابرها، نه تنها بوی نم به خود نمیگیرند، بلکه پیشزمینهای هستند برای زبانه کشیدنِ بوی خونهای ازیادرفته؛ ترکیبی از هزاران آرزوی مرده و چشمهایی که میدرخشیدند برای فردایی بهتر. هر قطرهای که بر زمین برخورد میکند، نجوایی است برای بیداری روحهایی که خون پاکشان بر گوشهوکنار این خیابانها ریخته شده است.
1 324
اگر کسی خصوصیتی را در حد کمال داشته باشد به فکرش خطور نمیکند که آن را به معرض نمایش بگذارد. نعلی که صدا میکند حتما یک میخ کم دارد.
در باب حکمت زندگی
1 324
هر روز، جنازهی جامانده از افکار دیروز را به امروز میکشانم؛ خستم از چرخهی بیپایان درد. گاهی آرزو میکنم نقاشی مسلط به رنگهای زندگی بودم و فقط لحظهای دنیایی خاکستری برای خود میساختم؛ لحظاتی خنثی، بیتفاوت و محو در خلاء جهان که در خاکسترِ وجود جان میگیرند.
1 324
تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند و بگوید چه کنم! تقدیرم این بوده، نشانهٔ جهالت است. تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست.
گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است. پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی.
ملت عشق
1 324
وقتی چیزی مرا رنج میداد، درمورد آن با هیچکس حرفی نمیزدم و به تنهایی مشکل را حل میکردم، نه اینکه واقعاً احساس تنهایی کنم، بلکه فکر میکردم انسانها خودشان باید خودشان را نجات دهند.
هاروکی موراکامی.
1 324
ساکنان قلبت را به دقت انتخاب کن، زیرا هیچکس به غیر از تو، بهای سکونتشان را نخواهد پرداخت.
جبران.
1 324
من مشروب میخوردم تا غصههام رو غرق کنم، اما آن لعنتیها شنا یاد گرفتند.
فریدا کالو.
此内容仅面向 18 岁及以上用户
登录服务即表示您确认已年满 18 周岁。
