ch
Feedback
بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

前往频道在 Telegram

فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"

显示更多
149
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-730 天
帖子存档
از دور تو را می‌بینم و در میان قدم‌هایم زیر لب با تو سخن می‌گویم، نزدیک‌تر نمی‌شوم تا مبادا در هیاهوی اطرافت حرفی قلبم را برنجاند و از تو دور بشوم، از همین چند پله فاصله‌ی میان‌مان با تو از اندوه روزهای تنهایی می‌گویم و برایت داستانِ غریبانه‌ی زندگانی را تعریف می‌کنم، دیگران راست می‌گویند در انتهای تمام مسیرها می‌شود من را در کنارِ مزار تو‌، دقیقا بر روی آن صندلی چوبی، زیر آن درخت‌های کاج در حالی که خسته‌ترین‌انسان جهان هستم پیدا کرد، گویی که برای من تمام مسیرها به تو ختم می‌شوند و دیگر هیچ راهِ جدا از تویی وجود ندارد..

از دور تو را می‌بینم و در میان قدم‌هایم زیر لب با تو سخن می‌گویم، نزدیک‌تر نمی‌شوم تا مبادا در هیاهوی اطرافت حرفی قلبم را برنجاند و از تو دور بشوم، از همین چند پله فاصله‌ی میان‌مان با تو از اندوه روزهای تنهایی می‌گویم و برایت داستانِ غریبانه‌ی زندگانی را تعریف می‌کنم، دیگران راست می‌گویند در انتهای تمام مسیرها می‌شود من را در کنارِ مزار تو‌، دقیقا بر روی آن صندلی چوبی، زیر آن درخت‌های کاج در حالی که خسته‌ترین‌انسان جهان هستم پیدا کرد و ساعت‌ها به سخنان زیر لبم نگاه کرد، گویی که برای من همه‌ی مسیرها به تو ختم می‌شوند و دیگر هیچ راهِ جدا از تویی وجود ندارد.

در میانِ امواج موهایت کدام اندوه را پنهان کرده‌ای عزیزِجانم؟!

بارون شدی،بند اومدی غمگین شدی،لاغر شدی انقدر سوزوندم تورو تا اینکه خاکستر شدی.

عزیزِ من؛ رها کن آدم‌هایی رو که تو رو از خودت دور می‌کنند.

که گرچه رنج به جان می‌رسد؛ امید دواست..

@thenimbuss بعد از او | ویگن.mp35.64 MB

زندگی برایِ تو رنجِ عمیقی داشت اما هنوز هم مانند کودکی‌هایمان می‌شود در میان آغوشِ شکسته‌ات، امید را احساس کرد.