بازماندهای از یکم دسامبر
前往频道在 Telegram
149
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-730 天
帖子存档
چرا آنرا کهمیخواهی دلشپیشکسی گیر است؟ چرا هرکس کهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟ تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه به هرکس میرسی احساس او دردستتعمیر است در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است_حمیدرضا گلشن
چرا آنرا کهمیخواهی دلشپیشکسی گیر است؟ چرا هرکس کهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟ تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه به هرکس میرسی احساس او دردستتعمیر است در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است_حمیدرضا گلشن
چرا آنرا کهمیخواهی دلشپیشکسی گیر است؟ چرا هرکس کهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟ تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه به هرکس میرسی احساس او دردستتعمیر است در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است_حمیدرضا گلشن
چرا آنرا کهمیخواهی دلشپیشکسی گیر است؟
چرا هرکس کهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را
همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست
همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است
شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است
تنشپیش تو است اما دلشجاییزمین گیر است
پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه
به هرکس میرسی احساس او دردستتعمیر است
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
_حمیدرضا گلشن
چرا آنرا کهمیخواهیدلشپیشکسی گیر است؟
چرا هرکسکهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را
همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست
همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است
شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است
تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است
پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه
بههرکسمیرسیاحساس او دردستتعمیر است
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
_حمیدرضا گلشن
چرا آنرا کهمیخواهی دلشپیشکسی گیر است؟
چرا هرکس کهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را
همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست
همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است
شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است
تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است
پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه
به هرکس میرسی احساس او دردستتعمیر است
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
_حمیدرضا گلشن
چرا آنرا کهمیخواهی دلشپیشکسی گیر است؟
چرا هرکس کهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را
همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست
همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است
شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است
تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است
پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه
به هرکس میرسی احساس او دردستتعمیر است
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
_حمیدرضا گلشن
چرا آنرا کهمیخواهی دلشپیشکسی گیر است؟
چرا هرکس کهعاشقبوده از جانخودشسیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را
همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست
همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است
شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است
تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است
پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه
به هرکس میرسی احساس او دردستتعمیر است
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
_حمیدرضا گلشن
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کردهای
بر صلیب عشق دارم کردهای
جام لیلا را به دستم دادای
وندر این بازی شکستم دادهای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو.. من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم..
Repost from "صَنَم"
"عزیزام
فورواردکنید بگم چنلهاتون من رو یاد کدوم جمله از نوشتههای خودم میندازه:)"
شاید حالِ قلبت بهبود مییافت اگر آن صفحهی اندوه را از میان دفترت جدا میکردی و آن را در میان یکی از کتابهایِ قدیمیات میگذاشتی و هیچگاه دیگر به سراغش نمیرفتی.
