ch
Feedback
ریسمــان‌

ریسمــان‌

前往频道在 Telegram

حرکت فکری‌ست که الهی در صدق باشد و نور✨🌱

显示更多
422
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
سیاه مشقِ غریبی‌ست خطِ تقدیرم کسی به جز تو زبانِ مرا نمی‌داند... #معصومه‌_صابر ریسمان

به مربی کوه، که سال‌های زیادی‌ست کوهنوردی می‌کند و صعودهای سنگین و موفقی داشته است گفتم: پنج ساله که کوهنوردی‌ می‌کنم، هم صعودی پرانرژی به قله‌ی مرتفع داشتم، هم ناکامی از صعود به قله‌ای کم‌ارتفاع. و عجیبه که هر بار از خودم می‌پرسم که آیا امروز موفق می‌شم یا نه» گفت: «طبیعی‌ست من هم هنوز این سؤال رو هر بار از خودم می‌پرسم. آدمیزاد همیشه به یک حال نیست، روزهایی بوده که در پیاده‌روی هم نفس کم می‌آوردم. مهم اینه که هدفت رو بشناسی و هیچوقت از حرکت در رسیدن بهش نایستی» این روزها، روزهای اوج توانمندی‌ام در زندگی نیست، هنوز رد بخیه‌های رنج‌هایم درد می‌کند حتی در لبخندها هم این بخیه‌ها کش می‌آیند و اشک به چشمانم می‌آورند. اضطراب گرفته‌‌ام که دارم زمان رسیدن به قله‌ی اهدافم را از دست می‌دهم اما با یادآوری این خاطرات و افتادن‌ها و دوباره بلند شدن‌هایم، از اضطرابم کم شد. هدف را می‌بینم و در مسیر می‌مانم. «لَنگ و لوک و خفته‌شکل و بی‌ادب سوی او می‌غیژ و او را می‌طلب دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی» #مولانا ریسمان

در خاطرم ترانه‌ای وجود دارد که بین بودن و نبودن مردد است در را باز نمی‌کند مگر برای آن که آن را ببندد ترانه‌ای برای زندگی در مه ترانه‌ای که فرمان نمی‌برد مگر از واژه‌هایی که فراموششان کرده‌ام *دورتر از شاخه نیلوفر* #محمود_درویش ریسمان

پرنسس کوچولو: تو چطور گنجشک شدی؟! گنجشک: پدر و مادرم گنجشک بودند. پرنسس کوچولو: هیچوقت نخواستی چیز دیگری باشی؟ گنجشک: نه! فقط
پرنسس کوچولو: تو چطور گنجشک شدی؟! گنجشک: پدر و مادرم گنجشک بودند. پرنسس کوچولو: هیچوقت نخواستی چیز دیگری باشی؟ گنجشک: نه! فقط می‌خواهم گنجشک خوبی باشم. ✨✨ قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا (سوره إسراء، آیه ٨٤)‎ بگو: هر کس بر حسب ساختار (روانی و بدنی‌) خود عمل می‌کند، و پروردگار شما به هر که راه‌یافته‌تر باشد داناتر است. ریسمان

امروز خیالاتی شدم رفتم توی سایت https://www.bing.com/images/creat نوشتم: «دختری با حجاب و لباس محلی ایرانی در کتابخانه‌ای، در
+1
امروز خیالاتی شدم رفتم توی سایت https://www.bing.com/images/creat نوشتم: «دختری با حجاب و لباس محلی ایرانی در کتابخانه‌ای، در روستایی کوهستانی با درختان پاییزی و رودخانه‌ای جاری مشغول مطالعه است.» این عکس‌هاش رو دوست داشتم😇 کتاب‌هاش پر از قصه‌‌هاست... «اینجا فصلِ بی صداییِ قصه‌هـــاست سرگذشتی داره هر کی، بینِ مــاست یکی از قصه‌ی غصه‌هـــاش می‌گه یکی از غربتِ لحظه‌هـــاش می‌گه» ریسمان

اشک شوق جاری می‌شود وقتی زنگار از دل می‌رود، وقتی گمشده را می‌یابی، وقتی آشنایی در غربت یافته‌ای... و چشم‌های تر شده از اشک شوق، معصومیت و زیبایی خاصی پیدا می‌کنند...🥹 امروز خدا برایم لحظه‌هایی را یادآور شد که تکرار همیشگی‌شان را می‌خواهم: «(این فروتنان در برابر حق) چون آیاتی را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند می‌بینی که دیدگانشان به سبب شناخت حق لبریز از اشک می‌شود...» مائده- ۸۳ دلم چنین اشک ذوقی می‌خواهد، جهان جملگی تبلور آیات حق است اما فروتنی نیست که چشم را بینا کند... ریسمان

از پیچ و خم عِلم و خرد رخت ببندم‏ ‌‏تا بار دَهد یار به پیچ و خم مویم‏ #روح_الله_خمینی ریسمان

روز جهانی معلم را به مامان عزیزم که قصه‌سازی را با قصه‌های شبانه‌ش و الفبا را قبل از مدرسه بهتر از هر معلمی به من یاد داد و بابای عزیزم که اولین کتاب‌ها را برایم خرید، همیشه مشغول کتاب خواندن دیدمش و به حرف‌های عجیب و غریبم گوش می‌دادند وقتی هیچ گوش شنوایی نداشتم، تبریک می‌گویم، تبریک یعنی برکت داده شود به روشنی و صفای وجود مامان و وجود آسمانی بابا❤✨ «درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را» اگر کلمات، این سربازانِ اندیشه، نبودند، در همهمه‌ی مبهم دنیا، روحِ ناخوانده‌ام دفن می‌شد. ریسمان

خبر خوش است و خوشایند مبتدا که تویی رهگذر

هر قدم که به قصد برداشتن فاصله‌ام با تو برمی‌دارم به فتنه‌یِ دنیایِ حسودِ خود، اندر چاهم و من هنوز میان بازی شاه و غلام سرگرد
هر قدم که به قصد برداشتن فاصله‌ام با تو برمی‌دارم به فتنه‌یِ دنیایِ حسودِ خود، اندر چاهم و من هنوز میان بازی شاه و غلام سرگردانم مگر که پاک به تو، ″خود″ را در آخرین قمار بازم ریسمان

صحبت‌های استادی را گوش می‌دادم راجع به اینکه چرا ما خداباوریم اما وقتی سوگی را تجربه می‌کنیم، به وجود خدا شک می‌کنیم یا به حضورش شاکی می‌شویم، ایمانمان متزلزل می‌شود و احساس ترس و تنهایی مضاعف داریم؟! می‌گفت: «چون تجربه‌ی سوگ در دنیای متمدن با آنچه که تصورش را داشتیم متضاد بوده.» این تأثیری‌‌ست که از زندگی در دنیای متمدن گرفتیم، در این دوران خطراتی را که از نسل‌های قبلی‌مان، پیش‌فرض داشتیم، دور می‌بینیم و احساس امنیت نسبی داریم. مثلا احساس خطر حمله‌ی حیوانات وحشی، مرگ بر اثر فقدان بهداشت و فقر و... را نداریم. در واقع دنیای تمدن برایمان چنین زندگی‌ای را متصور کرده که رفاه داشته باشیم، در صلح باشیم، احساس تنهایی نکنیم و... اما این ادعاها، پوچ درمی‌آیند. بیماری‌های ناشناخته، جنگ بیولوژیکی، جنگ‌های سخت و نرم، تنهایی در اوج گسترش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و... بااینحال همچنان تبلیغ بر این است که تمدن این خطرات را از ما دور می‌کند و اگر هنوز درگیر این خطرات هستیم، به این خاطر است که تمدن کافی نداریم. دروغ‌هایِ بزرگ همان‌هایی که خودشان را متمدن و مبلّغ تمدن می‌دانند ولی بیمار می‌کنند تا ازشان دارو طلب کنی. هر روز بیماری‌ای جدید...او که این دروغ‌ها را باور کرده علی‌رغم همه‌ی تلاش‌هایش برای متمدن بودن، هیچوقت حالش خوش نیست حتی اگر خودش و پزشکان نتوانند دردی را در او تشخیص بدهند. این تمدن انسان را چنان در مواجهه با پاسخ‌های متعدد گیج و خلع سلاح می‌کند که آدمی دورتر از نوک بینی خود را نتواند ببیند و در فردگرایی و منفعت‌طلبی، به دنبال آن باشد که پادشاه بلامنازع دنیای خویش باشد ولو به قیمت حذف دیگران. اما چون علی‌رغم آنچه می‌پندارد که تمدن در خدمت اوست، او در خدمت تمدن است، مقهور و مغلوب هر نزاعی‌ست و با کمترین تعارضی به سمت مخدرهای وارداتی از دارو و انواع مواد سکرت‌آور گرفته تا هیجان‌های کاذب و خیال‌های حبابی و حرص‌های بی‌پایان، سوق پیدا می‌کند و برده‌ای مسخ شده می‌شود برای پیشبرد اهداف تمدن‌سازها. در مقابل، تمدنی هم هست که از وجود جنگ همیشگی خیر و شر درونی و بیرونی، آزمایش اراده‌ها و وجود نور در اوج تاریکی می‌گوید و به هر انسان چنان هویت و تکلیفی می‌دهد و نقش تمامی انسان‌ها را در ساختن تمدن پررنگ می‌داند، که گرچه سنگین است اما متوجه ظرفیت‌های بالای انسان می‌باشد و قدرت معنابخشی به زندگی و مرگ و اصالت دادن به غم را دارد. از خودم می‌پرسم: «در کدام تمدن، خداباور هستی؟» ‌‌‌‌‌«حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو حافظ مَتٰی ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا و اَهْمِلْها» ریسمان

وعده صادق ۲🥲🔥

خدا با من حرف می‌زند: 🥲❤️‍🔥 وَإِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا ۖ وَإِذًا لَا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا و نزدیک بود که کافران تو را از سرزمین خود جنبانده تا از آنجا بیرونت کنند، و در این صورت پس از آن اندک زمانی بیش زیست نمی‌کردند (که به عذاب ما همه هلاک می‌شدند). اسراء ۷۶ ریسمان

#حافظ هم برام پیغام خوشی داشت🕊 گوييا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دميد ریسمان

امروز خدا، دستم رو گرفت برد یه جای خوب، و دم گوشم گفت: [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه مخلوقات را می‌آفریند، آن گاه آنان را [پس از مرگشان] باز می‌گرداند؟! و کیست آنکه از آسمان و زمین شما را روزی می‌دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟] بگو: اگر راستگویید دلیل خود را بیاورید. (۶۴) {تو به کی چشم دوختی؟! وقتی خدایی هست که آفریننده‌ی همه‌ست و همه هم به سوی او برمی‌گردند}😔 بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟ (۶۹) {تا حالا سرنوشت امثال این گنهکارها رو ندیدی که چی شدند؟ یزیدی‌ها چی شدند؟ اون‌هایی که در اساس ظلم شریکند؟} و بر آنان [که با حق دشمنی می‌کنند] اندوه مخور و از نیرنگی که همواره به کار می‌گیرند، دلتنگ مباش. (۷۰) 🥺❤️‍🩹 و می‌گویند: اگر راستگویید این وعده [عذاب] کی خواهد بود؟ (۷۱) بگو: امید است بخشی از آن عذابی که رسیدنش را با شتاب می‌خواهید، دنبال شما باشد، (۷۲)🤲🙏 پس بر خدا توکل کن؛ زیرا تو [متکی بر آیین] حقّ آشکاری. (۷۹) ❤✨ سوره نمل خدایا با من حرف بزن، صدای تو را دوست دارم❤♾ ریسمان

اقتضای دوست داشتن، همیشه ماندن نیست. تو را ترک می‌کنم تا در عشق، پخته‌تر باشی. بی‌غبارتر، مهذب‌تر، خالص‌تر. آنچه مولانا را مولانا کرد، تنها دیدار شمس نبود. رفتن شمس هم بود: تو را ترک می‌کنم و این آخرین کاری است که برای دوست داشتن‌ات انجام می‌دهم. 〰 صدیق قطبی @sedigh_63 پی‌نوشت: باشد که در دوری‌ات پخته‌تر و عاشق‌تر شویم #شهادت ریسمان

او را در مملکت حسن، تاجوری بود💔

از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد آری چه کنم دولت دور قمری بود عذری بنه ای دل که تو درويشی و او را در مملکت حسن سر تاجوری بود #حافظ #شهید ریسمان

صبح می‌ترسیدم فال حافظ امروزم رو از کانال ربات فال باز کنم

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ریسمان
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ریسمان