467
订阅者
+224 小时
-47 天
-130 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+54
在0个频道中
九月 '260
在2个频道中
Get PRO
八月 '260
在4个频道中
Get PRO
七月 '260
在4个频道中
Get PRO
六月 '260
在1个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+34
在6个频道中
Get PRO
一月 '26
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+43
在6个频道中
Get PRO
十一月 '25
+44
在3个频道中
Get PRO
十月 '25
+44
在4个频道中
Get PRO
九月 '25
+66
在7个频道中
Get PRO
八月 '25
+76
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+39
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+34
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+51
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+58
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+75
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '240
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+49
在1个频道中
Get PRO
十月 '240
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+60
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 26 十月 | +4 | |||
| 25 十月 | +2 | |||
| 24 十月 | 0 | |||
| 23 十月 | 0 | |||
| 22 十月 | 0 | |||
| 21 十月 | 0 | |||
| 20 十月 | 0 | |||
| 19 十月 | +1 | |||
| 18 十月 | +1 | |||
| 17 十月 | 0 | |||
| 16 十月 | 0 | |||
| 15 十月 | 0 | |||
| 14 十月 | +4 | |||
| 13 十月 | 0 |
频道帖子
تضییــع حقوق زنــان، تهمــت از ســوی کســانی اســت کــه شــأن والای زن ایــرانی را کــه با حفظ حجاب و حدّ شرعی، در برترین فعّالیّتهای کشور شرکت میورزد، نمیپســندند و ابتذال حاکم بر روابط زن و مــرد و بهرهکشی ناجوانمردانه از زن در جوامــع غربی را، نســخهی مطلــوب در حیــات اجتمــاعی زن میشمرند. تهمت نقض حقوق بشر را رژیمهایی متوجّه ایران میسازند که خــود قلمهای بزرگ و حیرتانگیز پایمال کردن حقوق انســانها را مرتکب شده یا زمینهسازی کردهاند.
#هندسه_نبرددر کشوری از کشورهای اروپا، یک زنی را به جرم با حجاب بودن، جرئت میکنند چاقو میزنند و او را میکشند؛ آن هم در دادگاه و جلوی چشم قاضی! این جوری است. خجالت نمیکشند؛ در دانشگاه، در ورزشگاه، در پارک، در خیابان، به حکم قانون_قانونی که جعل کردهاند_متعرّض زن محجّبه میشوند. آنوقت در این فضا، توی این کشورها، یک زن محجّبه در موضع قهرمان بر روی سکّوی قهرمانی میایستد و همه را وادار میکند به اینکه او را تکریم و تجلیل کنند. این چیز کمی است؟ این چیز کوچکی است؟ این کار خیلی با عظمت است.
#رهنامه (هویت ملی) #رهبر_شهید
| 2 | 💬 دانش نخبه ایرانی در خدمت زندگی واقعی مردم
▪️نخبه شخصی نیست که به صِرف دارا بودن #استعداد و هوش قابل توجّه همچون تافتهای جدا بافته تنها به امیال زودگذر و شخصی فکر کند؛ نخبه آن شخصی است که دغدغۀ رشد استعدادش را دارد و خود را یک عنصر مؤثر در جامعه تعریف میکند و از استعداد و ظرفیّتش برای رشد خود و جامعهاش بهصورت توأمان استفاده مینماید.
🗓۴/آبان/۱۴۰۵
#امامخامنهای | 83 |
| 3 | علی علیه السلام در پاسخ پیامبر که سؤال کردند: «همسرت را چگونه یافتی؟» گفتند: « بهترین یاور در راه اطاعت از خداوند. »¹
حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند: «بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ کنتُ بِک اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِک؟»؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین مییافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟²
━━━━━━━━━━━━
۲. رحمانی همدانی/ فاطمة الزهرا بهجة قلب مصطفی/ ص ۵۷۸/ به نقل از مجمع الروایة.
۱. بحارالانوار/ ج۴۳/ ص ۱۱۷- | 152 |
| 4 | روزی زینب کبری (س) قرآن میخواند. پدرش علی (ع) رسید و گفت دخترم میدانی که خداوند برای فردای تو چه تقدیر کرده؟ زینب (س) فرمود: مادرم زهرا همهی قصهی زندگیام را برایم گفته؛ از ظلمی که به برادرم حسین در کربلا میرود تا اسارت خودم و قرآن میخوانم تا برای آن روزها خودم را آماده کنم.
#کتاب #خداحافظ_سالار | 173 |
| 5 | اما به نظرم، تلاش «لاری» برای درمان اضطراب وجودیاش پس از آنچه در جنگ دیده بود، در مقایسه با جامعهٔ آمریکاییاش و بسیاری از ما که در پی سبک زندگی آمریکایی هستیم، ارزشمند بود. او پس از مواجهه با مرگ، آن هم در ارتشی که از جنگ و کشتن انسانها، تجارت میکند، نمیتوانست یافتن پاسخ پرسش از چیستی و چرایی هستی را، با دلسپردن به آن یک درصد از جمعیت کشورش که در شهوت ثروت، شهوت قدرت و فحشا هستند، تا دیدار بعدیاش با مرگ به تعویق بیندازد.
او در خلوتش با کتاب، در دل طبیعت، در سفر و با پالایش چشم و گوش و دیگر حواسش از مشغولیتهایی که دیگر آنها را نیازهای حقیقی نمیدانست و دریافته بود که همانها او را در وهمی از زندگی محصور کردهاند، به حقیقت روح پی برد. پای به دنیایی فراتر از مادهٔ فناپذیر و پیوسته در تنازع گذاشت و سبکبالی را در رهایی از خودپرستی یافت. اکنون، تفکرش از زنگار وهم زدوده و صیقلی شده بود؛ میتوانست نیاز خود به اتصال با حقتعالی را دریابد و زندگی را مسیری برای نزدیکشدن به او ببیند.
بااینحال، خطر لغزش همچنان او را تهدید میکرد؛ چراکه در این مسیر طولانی و دشوار، مسیری که پیمودنش به گزارههای حقیقی برای سنجش گزارههای حاصل از تفکر و هدایت عمل نیاز دارد، هنوز تنها به عقل محدود خود تکیه میکرد. او فلسفهٔ وجود رنجها و شادیها را در تناسخ میجست و آنها را مکافات و پاداش زندگیهای گذشتهاش میدانست؛ زندگیهایی که چیزی از آنها به یاد نداشت. چنین دیدگاهی، زنگ هشدارِ فرصت اندک برای رشد و تکامل را در وجودش خاموشتر کرد و سرانجام، نتوانست توان کافی برای پذیرش مسئولیت زندگی عادی و بهرهمندی درست از لذتهای آن، به دور از انزواطلبی، بیابد.
حکایت، حکایتِ ریسمان است؛ ریسمانی که مرا همزمان با «حسین» و «پروانه» آشنا کرد. گرچه به یُمن تربیت در دامان طبیعت و پرورش در خانوادهای به دور از بندهای هرگونه شهوت، از تفکری روشن برخوردار بودند، دارایی ارزشمندشان کلام مبین حقتعالی بود؛ کلامی سرشار از گزارههای حقیقی و الگوهای انسانی، تجلیگاه نور حق، که مسیر پرمسئولیت و آکنده از ابتلائات و مصیبتها را برایشان روشن میکرد.
حسین، به قول خودش، سرش را به خدا سپرده بود تا از دامهای خودپرستی و دنیاخواهی برهد و قلبش در جهانی که از هر سو تیرهای تاریکی به سوی آن پرتاب میشود، سرشار از درخشش انسانی بماند؛ تا «زیر شمشیر غم»، «رقصکنان» به سوی عرش پرواز کند. | 187 |
| 6 | #کتاب #لبه_تیغ #خداحافظ_سالار | 116 |
| 7 | 没有文字... | 0 |
| 8 | 没有文字... | 0 |
| 9 | -ناراحت نشو آلنی! من بسیار خسته هستم. باید بروم. امّا خاطرت جمع باشد که در وجود هر انسانِ با ایمان، یک آمان جان زندگی میکند...دنیا پر از آمان جان است؛ پر از آلنی، پر از مُلّا قلیچ...مُلّا...
-نمیر مُلّا! التماس میکنم نمیر! از خدایت بخواه که تو را به این زودی صدا نکند قلیو! قلیچ! با مرگِ تو همه چیز تمام میشود...همه چیز...همه چیز...
-نه آلنی...نه...با مرگِ من، خدا که نمیمیرد...چرا میترسی؟
فرقِ مبارزِ مؤمن با ظالمِ بیایمان در این است که :
زندگی و مرگ، هر دو، موهبتیست برای مبارزِ مؤمن؛ امّا زندگی و مرگ، هر دو، عذابیست برای ظالمِ بیایمان.
#آتش_بدون_دود #نادرابراهیمی #خدای_خامنهای_زنده_است | 269 |
| 10 | اعتماد مظلوم بر وعدههای ظالم، کشندهتر از توپ و شمشیر است. تکیهی مسلمین بر فریبکاران آن هم برای لقمهای که حقّ آنهاست، پستی و حقارت است و پستی و حقارت را برگزیدن، آسانتر از طلب عزّت و وقار است. این رعایا چرا چنین خوار و سرافکنده و تیپاخورده شدهاند؟ بدترین درد مردم مشرقزمین این است که آنها در اتحاد میان خود با هم اختلاف دارند و در تأیید اختلاف با همدیگر متحد شدهاند! شگفتا! گویا عهد بستهاند که هیچگاه متحد و متفق نشوند و هماره در دشمنی بمانند.
#کتاب #نخل_و_نارنج #وحید_یامینپور | 224 |
| 11 | کسی با چاه راز رنج خود را باز میگوید
چه تسبیحی است این؟ آه است، این آه است، این آه است
نمیخوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداست
که هم بر عیب ستّار است هم بر غیب آگاه است
به سویش بس که مردم چون گدا دست طلب دارند
جوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است
به «سلطان جهان» «شاه عرب» گفتند و عیب نیست
به هر تقدیر دست لفظ از توصیف کوتاه است
#فاضل_نظری | 284 |
| 12 | میشود به شیطان حق داد که از سجده نکردن به گِلِ بدبوی انسان سر باز زد. شیطان خودش را دید و آتشی را که همین گِلهای بدبو در جانِ هم میاندازند؛ آن هم بر سرِ چه؟ بر سرِ خاکهایی از جنسِ خاکِ آباء و اجدادشان و خانههایشان؛ بر سرِ همهی آن فلزاتی که جان کندند تا از دلِ خاک بیرون بکشند و در کورهی آتش گداختند و کوبیدند و نقش زدند و به خود وصله کردند و بر زمین گذاشتند؛ بر سرِ دلهایی که عطر خوششان گمشدنی بود و باز، همگی خاک شدند و همان گِلِ بدبو.
و در منتهایِ این همه سوز و گدازِ خود و جهان، گفتند: «خاک سرد است.»
خب، معلوم است؛ اینکه سجدهلازم نبود.
اما همهی خاکها که سرد نیست:
«بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید»
قلبِ گِلیِ آدمها خاطرهی عطرهایی را دارد که باید سرِ مُشک برداشته شود؛ غیر از آن جان کندنها و دل بستنها و دل کندنها که همهاش در خاکِ سرد دفن میشود، در همین نزدیکی، در دلِ همین قلبِ گِلی، قبرهایی هست که نه محلِ خاموشی، که محلِ درخشندگیای ازلی-ابدیاند:
«قبورُنا قلوبُ من والانا»
که آتشِ خواستنشان با دیگر آتشها، فرقی به فاصلهی از بهشت تا جهنم را دارد.
به یادشان بودن، تلاش برای شبیه شدن به آنها و وصل شدن به آنها، قلب را میفشارد، میشکند؛ ولی از هر درشتی و زشتیای پاک میکند.
بودن با آنها، قلب را منشوری میکند که طیفهای رنگارنگِ نور را بر هر کس و هر چیز و هر لحظه میتاباند و زیبا میکند؛ همان نورهایی که اسمشان را شیطان نخواست انسان به یاد آورد.
🌟
«خداوند، شما را [به صورت] نورهایی آفرید و گِرداگِردِ عرشِ خود، قرارتان داد تا اینکه به واسطهی شما، بر ما نعمت بزرگی عطا فرمود. پس شما را در خانههایی قرار داد که خداوند رخصت داده است که بزرگ داشته شوند و نامِ وی در آنها یاد شود.»
#زیارت_جامعه_کبیره
ریسمان | 316 |
| 13 | ♡✨ | 205 |
| 14 | #کتاب «تاراس بولبا» شرح جنگاوریهای قزاقهای روسیه برای حفظ مرزهای آن دوره و مبارزه علیه سلطهی یهودیت است. مترجم مدعی است که جنگاوریهای آنان نماد دلاوری، جوانمردی و آزادیخواهیشان است و شرح این جنگاوریها، همچون شاهنامه، شاعرانه و دلپذیر است.
حال آنکه آنان چنان زندگی میکنند که گویی زندگی که نه، بلکه زنده بودن را برای جنگیدن میخواهند؛ نه تلاشی برای پیشرفت علم و هنر در جهت رشد و کمال اخلاقی انسان در زندگیشان دیده میشود و نه توجهی به عواطف انسانی، فراتر از پیوندهای قومی و دینی.
از جنگ دینی و حاکمیت دینشان بر جهان سخن میگویند، اما نشانی از پیروی و تعهد به آموزههای تربیتی دینشان نمیبینیم؛ جز تعصب، نژادپرستی و پایبندی به تجربههای زیست وحشیانهای که در جنگها کسب کردهاند.
برای آغاز جنگ مشتاقاند و به دنبال بهانه میگردند. در جنگ، از هیچگونه وحشیگری، غارت و جنایتی، حتی در حق کودکان، دریغ نمیکنند. از عشق میگویند، اما هوس، فریبکاری و ضعفهایی را به نمایش میگذارند که به شکستشان میانجامد. لحظات دلپذیر زندگیشان در خونریختن میگذرد و مسکّن دردهایشان مستی است.
شاید چنین به نظر برسد که در آن روزگار، کل بشریت در همین سطح از زندگی و اندیشه بوده است؛ اما شاهنامه، با روایتها و توصیفهای متعالیاش، در قرنهای بسیار پیشتر از آن دوران، سروده شده است؛ اثری که میتوان شکوفایی اندیشههای اخلاقی و انسانی در آن را، از جمله، در پرتو تحولات فرهنگی و فکری پس از ظهور اسلام بررسی کرد. همچنین، در روزگار معاصر نیز شاهد جلوههایی از اینگونه جنگاوریها در جبههی کفر و باطل هستیم.
اما در «آن بیست و سه نفر»، همچون دیگر روایتهای دفاع مقدس، با جلوههایی از عشق، درک نفْسِ خوبی و پایبندی به آرمانهایی فراتر از مرزهای مادی و محدودیتهای «من» و «تو» روبهرو میشویم؛ آرمانهایی که انگیزهی ظهور و تجلی زیباییهای معنوی انساناند.
ریسمان | 328 |
| 15 | #کتاب #تاراس_بولبا | 136 |
| 16 | به یاد نامهی احمد یوسفزاده به صدام افتادم؛ نامهای که پس از آزادی از اسارت برای او نوشت. احمد در این نامه به صدام یادآوری کرده بود که او برای پنهان کردن تلخی گزندهی شکست در خرمشهر، احمد و بیستودو نفر از همرزمان نوجوانش را از میان دیگر اسرا جدا کرد تا در بوقهای تبلیغاتی خود بدمد که رژیم ایران کودکان را به کورهی جنگ فرستاده است؛ اما همان رزمندگان کوچک، با پنج روز اعتصاب غذا، رژیم بعث را وادار کردند بپذیرد که آنها رزمندهاند، نه کودک.
احمد یادآوری میکند که صدام به آنها گفته بود: «همهی بچههای دنیا بچههای ما هستند. شما طفلید و جای طفل در دبستان است. من آزادتان میکنم تا بروید درس بخوانید، دکتر و مهندس شوید و بعد برای من نامه بنویسید.»
آنها پس از تحمل سالها شکنجه و اسارت به ایران بازگشتند. احمد از دانشگاه فارغالتحصیل شد و برای صدام نوشت: «مگر کودکان حلبچه، که در آغوش مادران مردهشان بهجای شیر، گاز خردل فروخوردند، از آنِ این دنیا نبودند؟» او در ادامه، از نوجوانان ایرانی نوشت که زیر شکنجههای وحشیانهی بعث قرار گرفته بودند.
به یاد محمد، یکی از اعضای جمع #آن_بیست_و_سه_نفر، افتادم که در پاسخ به خبرنگار گفته بود: «بله، به زور فرستادنمون. یعنی میخواستم بیام جبهه، ولی فرماندههامون نمیذاشتن. من هم به زور اومدم!» خبرنگار هم از شدت عصبانیت، میکروفون را بر سر محمد کوبید. (برگرفته از #کتاب «آن بیست و سه نفر)
دشمن سالهاست که چنین گزارههای باطلی را تکرار میکند: «به آنها پول میدهند»، «مجبورشان کردهاند» و...؛ ادعاهایی که بیش از هر چیز، بازتابدهندهی ذهنهای زنگزده و روحهای پست خودشان است که برای پیشبرد اهداف شوم خود به آنها متوسل میشوند.
آنها ظرفیت عظیم ذهن و قلب نوجوانان را میشناسند؛ میدانند که این نوجوانان میتوانند جلوههایی باشکوه از انسانیت باشند. به همین دلیل است که سرمایههای هنگفتی صرف میکنند تا به نام حقوق کودک و نوجوان، نخستین آزادیای که به او هدیه میدهند، آزادی جنسی باشد؛ آزادیای که قرار است او را در اسارت هوسها فلج و مسخ کند.
ریسمان | 332 |
| 17 | به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه است
همانقدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه است
قلندرها و درویشان و حقگویان و عیّاران!
من از راهی خبر دارم که ذکرش قلهواللّٰه است
ندارم آرزویی جز «مقام» عشق ورزیدن
که از دل آخرین حبّی که بیرون میشود، جاه است
خدایا عشق ما را میکشد یا زنده میسازد
هوای وصل، هر دم چون نفس، جانبخش و جانکاه است
سکوتی سایه افکنده است همچون ابر بر صحرا
شب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است
#فاضل_نظری | 301 |
| 18 | رفتن بابا برایم بزرگترین زلزلهای بود که نظم و نظام زندگیام را به هم ریخت. چراهای بیپاسخ، ذهن و روانم را تا مرز ازهمگسیختگی برده بودند. هنگام فرارهای بیداری، متوجه این آشفتگی نبودم، اما همین پرسشها و آشفتگیها، دلیلِ کابوسهایم شده بود.
ورود به جلساتِ مجازی همخوانی کتاب «تاریخ فلسفهی غرب» یکی از پاسخهای مقدماتی به نیازم برای یافتن نظام هستی بود. پس از مدتی مشارکت در بحثها، مطالعه و انجام تکالیف، نظام کلیترِ هستی را فراتر از آن نظم کوچکی که با تکیه بر حضور بابا و بر اساس برنامههایم برای خود ساخته بودم، به یاد آوردم اما نه در فلسفهی غرب، بلکه در فلسفهی اسلامی که پیشتر دریافته بودم و اکنون بیش از گذشته به آن نیاز داشتم.
یکی دیگر از فعالیتهایی که برای فرار از جنجالهای ذهنیام به آن پناه برده بودم، پیوستن به یک گروه سیاسی و درگیر شدن با هیاهوهای دوران انتخابات بود. نمیتوانستم بفهمم چرا و چگونه طرفداران نامزدهای انتخاباتی یکدیگر را تکفیر میکنند. بااینحال، به حقانیت و مطلق بودن حق، یعنی خدا، ایمان داشتم و نبرد حق و باطل را در میدانی وسیعتر، قابل تشخیص میدیدم.
آغاز همخوانی قرآن در آن گروه، پاسخی به همان نیاز بنیادینم بود؛ نیازی که باعث شد به این مسیر پایبند بمانم و با هر قدم، اطمینان بیشتری پیدا کنم که در پرتو کلمات این کتاب است که میتوانم نقش و مسئولیت خودم و تأثیر انتخابهایم بر هستی را بهدرستی ببینم.
نینا، در فصل پایانی #کتاب «تولستوی و مبل بنفش»، با خواندن داستان تولستوی، متوجه تأثیر انتخابهایش بر هستی شده بود و ارزش زندگی برایش روشنتر شده بود.
اما همانطور که تصویر مبل بنفش روی جلد کتاب با مبل بنفش درون داستان تفاوت داشت، طرح داستان نیز با واقعیت زندگی متفاوت است. کمتر کسی این فرصت را دارد که یک سال، با حمایت خانوادهای سرشار از عشق و در امنیت، تمام وقتش را صرف کتاب خواندن کند. چه بسیار کسانی که باید در تنهایی و میان طوفانهای پیاپی زندگی با سوگ مواجه شوند و در همان شرایط، معنای زندگی و نقش خود را پیدا کنند.
از میان «کتاب»، «دوستان»، «خانواده» و «ایمان»، من ایمان را نجاتدهندهی حقیقی میدانم؛ زیرا در آن لحظهی غرق شدن، هر کس میتواند بیواسطه، ایمان را در قلب خود بیابد و آن را راهنمای خویش قرار دهد؛ راهنمایی که به او نشان میدهد چه کتابهایی بخواند، چه پیامهایی از هر کتاب برداشت کند، با چه کسانی همراه شود و چگونه بیآنکه چشمانتظار پاسخی باشد، مهر بورزد.
ریسمان | 294 |
| 19 | #کتاب #تولستوی_و_مبل_بنفش | 214 |
| 20 | عزیزانم! راه دراز است و دشوار. سخن گفتن از راه، برای آنها که در عزیمتگاه ماندهاند، بیهوده است؛ اما برای آنها که از ماندن میهراسند، باید از راه گفت. خوشا آنان که در هیچ موقفی توقف نکردهاند و مرد هجرت دائمیاند؛ آنان که زیستن در سفر را برگزیدهاند. به سخن مولایمان زنگار دل را بشویید که فرمود: «ای بیخبران! اگر ببینید آنچه را گذشتگانتان دیدند، بیتابی و زاری کنید و بترسید، آنگاه بشنوید و به فرمان آیید. اما سوگمندانه دیدگانتان از آن همه حقایقی که آنها دیدهاند نابیناست و چه زود پردهها کنار رود. رستاخیز پیش رویتان است و ساربان مرگ بانگ «الرّحیل» سر داده و شما را به پیش میراند، سبکبار شوید تا برسید که رهسپردگان به انتظار آخرین مسافرند تا دادگاه بزرگ الهی حسابرسی بندگان را آغاز کند. (خطبهی ۲۱ نهجالبلاغه)»
#کتاب #نخل_و_نارنج #وحید_یامینپور | 310 |
