☭نیکلاس آکیچیتالوتا
前往频道在 Telegram
خُردهمُبارِزی در پیشگاه واکان تانکا🚩 پیرو راه سرخ داس و چکش☭ وگن و گیاهخوار🌿 فمنیستِ چپ♀️ نویسنده؛ و شاید اندکی شاعر✍️ دلنوشتههای من. کانال شخصی نیکلاس آکیچیتالوتا(تنها رسانه و چنلی که در اون فعالیت رسمی دارم) ارتباط با من : @Nicholas_socialist
显示更多2 593
订阅者
无数据24 小时
-57 天
+4930 天
帖子存档
2 592
جدی جدی دارم میبینم کسایی که فحش ناموسی میدن دقیقا چه موجودات ذلیل و زنستیزی هستن
یک نمونهاش همین اتفاقی که افتاد
حتی گیریم که اون عکسی که با هوش مصنوعی ساختی خواهر منه
اومدی میگی "عکس ناموست افتاده دست ما" و به اون افتخار میکنی؟
از جنس تو زیاد دیدم که با پسرها و داداشهاشون میرن عرقخوری و زنبازی اما خواهراشون و دختراشون از شدت وحشت جرئت نمیکنن عادت ماهانه و ارضا شدن ناخودآگاهشون رو در میون بذارن؛ اون هم با کسی که نام برادر و پدر رو یدک میکشه و موظفه پشتیبان اون دختر باشه
حالا نصف این لمپنهای قرون وسطایی اسم خودشون رو گذاشتن چپ؛ و یقین دارم حتی مانیفست کمونیست رو نخوندن که جایگاه زن رو درک کنن
وقتی تمام فکر و ذکرت مونثهای خانواده شخص مقابله مشخصا در ذهن بیمارت زن انسان آزاده و دارای حقوق و کرامت نیست؛ بلکه شما اون رو تنها ابزار تولیدی میدونید تحت تملک نرهایی مثل خودتون و کسانی مثل ما که از این شیوهها علیه دیگران استفاده نمیکنیم، زن رو ابزار نمیدونیم و برای اون کرامت قائل میشیم قطعا از نگاه شما بیغیرت و بیناموس هستیم
پس اگر ناموسپرستی به این معناست که جایِ خوشحال بودنش محدود بودنش برام مهم باشه #من_بی_ناموسم و اگر #غیرت رو در ضعیفکُشی و کنترل مونثهای خانواده میدونید #من_بی_غیرتم و با افتخار این انگ رو میپذیرم. جناح شرورِ تاریخ همیشه معتقد به این مزخرفات بوده و طبیعیه که حتی نتونه درک کنه که یکی مثل من زن رو انسان میدونه
و وقتی به حدی فرومایه شدین که هیچ چیز بهجز کلام و عمل جنسی و پایین تنه و "ناموس" فرد مقابل در ذهن بیمارتون نیست افتخار میکنم که از دید شما شخص منفوری هستم
و خب بله، غیرتِ تعریفیِ شما دقیقا برای امثال شماست که غرورتون در لباس زیر خواهر و مادر و همسرتون خلاصه میشه
ولی من مالک کسی نیستم؛ و زن ابزار تولید نیست
2 592
بعد نکته جالب اینجاست که همینا اومدن عکسی که از من با یک خانم کاملا رندوم در ستاد پزشکیان گرفته شده رو میذارن به این عنوان که اون مادر اینه
واسه ارضای مشکلات بیماروار روانیشون دست به هر کاری میزنن
بعد میگی نیکا شاکرمی و بعدش هم امثال سپهرِ بابا به درک واصل شدن اینا فشاری میشن
خب اونا ام یکی بودن عین خودتون دیگه(نبودشون برای خلق سودمند تره)
وقتی چیزی در ذهن یک جامعه به جز خواهر و مادر شخص مقابل نباشه همین جامعه بیماری شکل میگیره که درست کردنش کار راحتی نخواهد بود
ولی تلاشمون رو میکنیم
2 592
با AI یه عکس درست کردن گذاشتن گفتن این عکس نیکلاس عزیزی فره با خواهرش
بعد مشخص شده هوش مصنوعیه اومدن جمع کنن گفتن با هوش مصنوعی درست کرده
آخر ما نفهمیدیم این بلاخره کدومه؟
2 592
چندی پیش نوشتن یک رمان را آغاز کردم
اسپویل نمیکنم؛ تنها در حدی که با خطوط اول رمان آشنا شوید میگویم :
«موجوداتی به نام "ملیانها" در سیارهای بسیار دوردست که نواریس نام دارد زندگی میکردند. موجوداتی کوچک، شاد، زیبا، معصوم، لطیف، مهربان و پاک؛ موجوداتی که دروغ و طمع را درک نمیکنند و در نواریس با عشق و شادی و هماهنگ با طبیعت زندگی میکردند... تا روزی که اُرگاشها... موجوداتی متعفن، غولپیکر و لزج پا به نواریس میگذارند و با تسلیحات برتر معادن مقدس ساملین را برای سوخت ماشینهای جنگی تصرف میکنند. عده بسیاری از ملیانها توسط اُرگاشها کشته میشوند و مابقی در حاشیههای شهرهای فلزی پنهان میشوند. داستان اصلی از چندصد سال بعد، هنگامی که اُرگاشها تمام نواریس را تحت سلطه خود گرفتهاند آغاز میشود...از جایی که ۲ نژاد دیگر(به جز ملیانها و اُرگاشها) در داستان حضور دارند و رمان پرجزئیاتیست؛ لازم دانستم زبانهایی برای هر نژاد خلق کنم، و در ابتدا، زبان نژاد ملیان را ساختم؛ برای فهمیدن لطافت گرامر و آوای زبان، آوازی برای ملیانها نوشتم که نتیجه همین آوازی شد که در کلیپ میشنوید.
2 592
معمولا ائتلافهای رسانهای علیه امپریالیستها و قدرتهای جهانی ایجاد میشه
اما اینطور که معلومه یک ائتلاف (و حتی شاید اتحاد) علیه من تشکیل شده از احزاب متفاوت راست و چپنما با هدف تخریب و توهین و فحاشی و تهدید...
روزی یک شمن لاکوتا به من گفت «اندازه کسی هستی که با اون پیکار میکنی، اگر ضعیفکُشی کنی به اندازه ضعف اون ضعیف کوچکی، و اگر کوچک باشی و با امپراطورها مبارزه کنی، هرچند هم که ضعیف باشی به اندازه امپراطور هستی»
الان میفهمم چی میگه
2 592
این دوتا کبوتر عاشق دو فرد کاملا عادی تورک هستن
اما با این وجود اگر چهرههاشون رو بذاری کنار خاندان رضاپهلوی قشنگ موج میزنه که کدوم انسانه و کدوم موجودِ دسته دو
شما تبار فرومایه بدسرشت عاریایی حتی در طبقهبندیهای خودتون هم در رده پایین قرار میگیرید
مسیر مهاجرت که از هند باشه همین میشه دیگه
2 592
این ازدواج زیبای زوج تورک را ببینید
هزینه تحصیل یک کودک تا ۱۵ سالگی و تامین هزینههای تحصیلی ۲۱۷ کودک در مناطق محروم...
آریاییها، فارسها، کُردها و لُرها با توهین به مقدسات و ترویج آئینهای مزخرفِ آتشپرستانه و بدوی خود سعی در بازگردانی تمدنی دارند که هرگز نداشتهاند. آنها مزخرفنامهای میخوانند که تجاوز، فحاشی و حتی فرزندکُشی را توجیه میکنند؛ اما در این سوی تاریخ، ایستاده است تمدن حقیقی. که به جای بلغور جنایتنامههای کوروش و فردوسی، دنیا را برای کودکان جای زیباتری میکند.
این ماییم، و شما آریاییها و مشتقاتتان؛ همانهایی که به جنایت مشهورید و از سلطنت و ارباب داشتن تمجید میکنید. آری؛ شاید ما هموطن نامیده شویم، اما هرگز... هرگز ما تورکها با شما بربرزادگان همنوع نیستیم، نبودهایم و نخواهیم بود.
و درود بر این زوج باشرف
2 592
#شعر پیرامون حسین بن علی
گرچه رفتی روزگاری دور از این دوران ما
سرگذشتت آشنا آقای خوبِ قصهها
چه زیادند چو زینب، در میان این جهان
داغدار اما علیه ظالمان، فریادخوان
چه زیادند، چو تو مولای من مظلومها
فارغ از کیش و ملل، در کل مرز و بومها
چه زیادند رقیهها درون نیجریه، غزه و لبنان، یمن
توی سودان، در سومالی، توی هر کوی و وطن
تویِ بند اپستین، زیرِ زمین و پشت بام
چه رقیهها که نشناسیمشان با اسم و نام
چه زیادند که مثل شیرخوارِ کوچکت
قهرمانِ شیرخواری چون علیِ اصغرت
جایِ تیر حرمله موشک زده شَرِ زمان
چه زیادند یزیدی توی تاریخ جهان
و یزیدِ این زمان همچون یزید آن زمان
غرق در وحشیگری است و فسادِ حاکمان
هم یزید این زمان همچون یزید اصلیاست
هم چنان او فاسد است و وحشیاست و رذل و پست
این یزید دورهی ما توی کاخش داده لَم
زیر بمب و مرگ و مکرش در جهان فریادِ غَم
گفته او بَر مردمان «نام حسین آزاد بود
باشد آزاد، بزن سینه برایش تا کبود
آش و نذری بدهید و بر سر خود بر زنید
عیب که هرگز ندارد، نفع من را ندرید
گر ولی رسم حسین و راهی از طغیانگری
یاد گیری و حسینی گردی آنگه تو شَری»
این یزید دوره ما عاشق سازشگرانِ بیوطن
میهراسد از تو اما نوکرانَش سینهزن!
این یزید دورهی ما پارتیزان خواهد وَلی
پارتیزانِ ضد توده، قهوهخور بر صندلی
این یزید دوره ما خاکش از اشغال بود
زیر خاک غصبیاش پنهان شده سد کوه و رود
از سر و از خونِ پاکِ صاحبانِ اصلیاش
مردمان مهربان و پاکِ شاد از مستیاش
این یزید ما دگر صحرای کوچک نیست شاه
این یزید امروز دنیا را ز خود کرده تباه
یک جهان در سلطه اوست، سیاه است این جهان
نورِ روشن غایب است حتی به هر غار نهان
لیک این پایان حق نیست؛ بُوَد آغاز آن
ای حسینی که تو بودی یک زمان آغازمان
گرچه که ما آمدیم از عمقِ تاریکِ جهان
چون تو پیکارگریم و نه فقط یک قصهخوان
مطمئن باش که راهت ممتد است و بیامان
فارغ از رنگ و نژاد و دین و مذهب یا زمان
راه ما شیوَن زدن نیست و زاری، غم ز جبر
راه ما نیست که ریزیم اشک را تا پای مرگ
لازم است اندوه و غم، اما به هنگام نبرد
آن شَوَد خشم و سلاحِ خلقِ ما از پشتِ درد
میخروشد خلق تا آن روز زیبا که شَوَد
این جهان زیبا و از آن شَرِ وحشی میرود
میفتد روی زمین سرهایی از تیغِ دو سر
کلههایی که سفیدند، و برخی مویِ زرد
این جهان زیبا شود با شادی و مهر و سرور
و دگر از نامِ صهیون، یانکی و از لیبرال
یا عقابی که بُرید از هر کبوتر، پا و بال
چیز جز نفرت نماند و دگر از نامشان
یک اثر باشد : «درونِ قصههای قصهخوان»
ما بجنگیم ای آقا تا همان محتومِ خوب
پارتیزان، هنگامِ جنگ است، به طبلِ آن بکوب
✍️نیکلاس آکیچیتالوتا
2 592
#شعر در مورد حضرت حسین بن علی
گرچه رفتی روزگاری دور از این دوران ما
سرگذشتت آشنا آقای خوبِ قصهها
چه زیادند چو زینب، در میان این جهان
داغدار اما علیه ظالمان، فریادخوان
چه زیادند، چو تو مولای من مظلومها
فارغ از کیش و ملل، در کل مرز و بومها
چه زیادند رقیهها درون نیجریه، غزه و لبنان، یمن
توی سودان، در سومالی، توی هر کوی و وطن
تویِ بند اپستین، زیرِ زمین و پشت بام
چه رقیهها که نشناسیمشان با اسم و نام
چه زیادند که مثل شیرخوارِ کوچکت
قهرمانِ شیرخواری چون علیِ اصغرت
جایِ تیر حرمله موشک زده شَرِ زمان
چه زیادند یزیدی توی تاریخ جهان
و یزیدِ این زمان همچون یزید آن زمان
غرق در وحشیگری است و فسادِ حاکمان
هم یزید این زمان همچون یزید اصلیاست
هم چنان او فاسد است و وحشیاست و رذل و پست
این یزید دورهی ما توی کاخش داده لَم
زیر بمب و مرگ و مکرش در جهان فریادِ غَم
گفته او بَر مردمان «نام حسین آزاد بود
باشد آزاد، بزن سینه برایش تا کبود
آش و نذری بدهید و بر سر خود بر زنید
عیب که هرگز ندارد، نفع من را ندرید
گر ولی رسم حسین و راهی از طغیانگری
یاد گیری و حسینی گردی آنگه تو شَری»
این یزید دوره ما عاشق سازشگرانِ بیوطن
میهراسد از تو اما نوکرانَش سینهزن!
این یزید دورهی ما پارتیزان خواهد وَلی
پارتیزانِ ضد توده، قهوهخور بر صندلی
این یزید دوره ما خاکش از اشغال بود
زیر خاک غصبیاش پنهان شده سد کوه و رود
از سر و از خونِ پاکِ صاحبانِ اصلیاش
مردمان مهربان و پاکِ شاد از مستیاش
این یزید ما دگر صحرای کوچک نیست شاه
این یزید امروز دنیا را ز خود کرده تباه
یک جهان در سلطه اوست، سیاه است این جهان
نورِ روشن غایب است حتی به هر غار نهان
لیک این پایان حق نیست؛ بُوَد آغاز آن
ای حسینی که تو بودی یک زمان آغازمان
گرچه که ما آمدیم از عمقِ تاریکِ جهان
چون تو پیکارگریم و نه فقط یک قصهخوان
مطمئن باش که راهت ممتد است و بیامان
فارغ از رنگ و نژاد و دین و مذهب یا زمان
راه ما شیوَن زدن نیست و زاری، غم ز جبر
راه ما نیست که ریزیم اشک را تا پای مرگ
لازم است اندوه و غم، اما به هنگام نبرد
آن شَوَد خشم و سلاحِ خلقِ ما از پشتِ درد
میخروشد خلق تا آن روز زیبا که شَوَد
این جهان زیبا و از آن شَرِ وحشی میرود
میفتد روی زمین سرهایی از تیغِ دو سر
کلههایی که سفیدند، و برخی مویِ زرد
این جهان زیبا شود با شادی و مهر و سرور
و دگر از نامِ صهیون، یانکی و از لیبرال
یا عقابی که بُرید از هر کبوتر، پا و بال
چیز جز نفرت نماند و دگر از نامشان
یک اثر باشد : «درونِ قصههای قصهخوان»
ما بجنگیم ای آقا تا همان محتومِ خوب
پارتیزان، هنگامِ جنگ است، به طبلِ آن بکوب
✍️نیکلاس آکیچیتالوتا
2 592
#شعر در مورد حسین
گرچه رفتی روزگاری دور از این دوران ما
سرگذشتت آشنا آقای خوبِ قصهها
چه زیادند چو زینب، در میان این جهان
داغدار اما علیه ظالمان، فریادخوان
چه زیادند، چو تو مولای من مظلومها
فارغ از کیش و ملل، در کل مرز و بومها
چه زیادند رقیهها درون نیجریه، غزه و لبنان، یمن
توی سودان، در سومالی، توی هر کوی و وطن
تویِ بند اپستین، زیرِ زمین و پشت بام
چه رقیهها که نشناسیمشان با اسم و نام
چه زیادند که مثل شیرخوارِ کوچکت
قهرمانِ شیرخواری چون علیِ اصغرت
جایِ تیر حرمله موشک زده شَرِ زمان
چه زیادند یزیدی توی تاریخ جهان
و یزیدِ این زمان همچون یزید آن زمان
غرق در وحشیگری است و فسادِ حاکمان
هم یزید این زمان همچون یزید اصلیاست
هم چنان او فاسد است و وحشیاست و رذل و پست
این یزید دورهی ما توی کاخش داده لَم
زیر بمب و مرگ و مکرش در جهان فریادِ غَم
گفته او بَر مردمان «نام حسین آزاد بود
باشد آزاد، بزن سینه برایش تا کبود
آش و نذری بدهید و بر سر خود بر زنید
عیب که هرگز ندارد، نفع من را ندرید
گر ولی رسم حسین و راهی از طغیانگری
یاد گیری و حسینی گردی آنگه تو شَری»
این یزید دوره ما عاشق سازشگرانِ بیوطن
میهراسد از تو اما نوکرانَش سینهزن!
این یزید دورهی ما پارتیزان خواهد وَلی
پارتیزانِ ضد توده، قهوهخور بر صندلی
این یزید دوره ما خاکش از اشغال بود
زیر خاک غصبیاش پنهان شده سد کوه و رود
از سر و از خونِ پاکِ صاحبانِ اصلیاش
مردمان مهربان و پاکِ شاد از مستیاش
این یزید ما دگر صحرای کوچک نیست شاه
این یزید امروز دنیا را ز خود کرده تباه
یک جهان در سلطه اوست، سیاه است این جهان
نورِ روشن غایب است حتی به هر غار نهان
لیک این پایان حق نیست؛ بُوَد آغاز آن
ای حسینی که تو بودی یک زمان آغازمان
گرچه که ما آمدیم از عمقِ تاریکِ جهان
چون تو پیکارگریم و نه فقط یک قصهخوان
مطمئن باش که راهت ممتد است و بیامان
فارغ از رنگ و نژاد و دین و مذهب یا زمان
راه ما شیوَن زدن نیست و زاری، غم ز جبر
راه ما نیست که ریزیم اشک را تا پای مرگ
لازم است اندوه و غم، اما به هنگام نبرد
آن شَوَد خشم و سلاحِ خلقِ ما از پشتِ درد
میخروشد خلق تا آن روز زیبا که شَوَد
این جهان زیبا و از آن شَرِ وحشی میرود
میفتد روی زمین سرهایی از تیغِ دو سر
کلههایی که سفیدند، و برخی مویِ زرد
این جهان زیبا شود با شادی و مهر و سرور
و دگر از نامِ صهیون، یانکی و از لیبرال
یا عقابی که بُرید از هر کبوتر، پا و بال
چیز جز نفرت نماند و دگر از نامشان
یک اثر باشد : «درونِ قصههای قصهخوان»
ما بجنگیم ای آقا تا همان محتومِ خوب
پارتیزان، هنگامِ جنگ است، به طبلِ آن بکوب
✍️نیکلاس آکیچیتالوتا
2 592
#شعر در مورد حسین
گرچه رفتی روزگاری دور از این دوران ما
سرگذشتت آشنا آقای خوبِ قصهها
چه زیادند چو زینب، در میان این جهان
داغدار اما علیه ظالمان، فریادخوان
چه زیادند، چو تو مولای من مظلومها
فارغ از کیش و ملل، در کل مرز و بومها
چه زیادند رقیهها درون نیجریه، غزه و لبنان، یمن
توی سودان، در سومالی، توی هر کوی و وطن
تویِ بند اپستین، زیرِ زمین و پشت بام
چه رقیهها که نشناسیمشان با اسم و نام
چه زیادند که مثل شیرخوارِ کوچکت
قهرمانِ شیرخواری چون علیِ اصغرت
جایِ تیر حرمله موشک زده شَرِ زمان
چه زیادند یزیدی توی تاریخ جهان
و یزیدِ این زمان همچون یزید آن زمان
غرق در وحشیگری است و فسادِ حاکمان
هم یزید این زمان همچون یزید اصلیاست
هم چنان او فاسد است و وحشیاست و رذل و پست
این یزید دورهی ما توی کاخش داده لَم
زیر بمب و مرگ و مکرش در جهان فریادِ غَم
گفته او بَر مردمان «نام حسین آزاد بود
باشد آزاد، بزن سینه برایش تا کبود
آش و نذری بدهید و بر سر خود بر زنید
عیب که هرگز ندارد، نفع من را ندرید
گر ولی رسم حسین و راهی از طغیانگری
یاد گیری و حسینی گردی آنگه تو شَری»
این یزید دوره ما عاشق سازشگرانِ بیوطن
میهراسد از تو اما نوکرانَش سینهزن!
این یزید دورهی ما پارتیزان خواهد وَلی
پارتیزانِ ضد توده، قهوهخور بر صندلی
این یزید دوره ما خاکش از اشغال بود
زیر خاک غصبیاش پنهان شده سد کوه و رود
از سر و از خونِ پاکِ صاحبانِ اصلیاش
مردمان مهربان و پاکِ شاد از مستیاش
این یزید ما دگر صحرای کوچک نیست شاه
این یزید امروز دنیا را ز خود کرده تباه
یک جهان در سلطه اوست، سیاه است این جهان
نورِ روشن غایب است حتی به هر غار نهان
لیک این پایان حق نیست؛ بُوَد آغاز آن
ای حسینی که تو بودی یک زمان آغازمان
گرچه که ما آمدیم از عمقِ تاریکِ جهان
چون تو پیکارگریم و نه فقط یک قصهخوان
مطمئن باش که راهت ممتد است و بیامان
فارغ از رنگ و نژاد و دین و مذهب یا زمان
راه ما شیوَن زدن نیست و زاری، غم ز جبر
راه ما نیست که ریزیم اشک را تا پای مرگ
لازم است اندوه و غم، اما به هنگام نبرد
آن شَوَد خشم و سلاحِ خلقِ ما از پشتِ درد
میخروشد خلق تا آن روز زیبا که شَوَد
این جهان زیبا و از آن شَرِ وحشی میرود
میفتد روی زمین سرهایی از تیغِ دو سر
کلههایی که سفیدند، و برخی مویِ زرد
این جهان زیبا شود با شادی و مهر و سرور
و دگر از نامِ صهیون، یانکی و از لیبرال
یا عقابی که بُرید از هر کبوتر، پا و بال
چیز جز نفرت نماند و دگر از نامشان
یک اثر باشد : «درونِ قصههای قصهخوان»
ما بجنگیم ای آقا تا همان محتومِ خوب
پارتیزان، هنگامِ جنگ است، به طبلِ آن بکوب
2 592
#شعر
نام خود را چپ نذار عفریت وحشی، جانییار
لحظه لحظه میشمارم تا روی بالای دار
گفتی هستم من دموکراتسوسیال و مهربان
حزب نازی سر بر آورد از تو شَرِ قصهخوان
ای عفونت، یادت آر آنگه که لوکزامبورگ بود
آمدی گفتی که این زن چون شغال و گرگ بود
ریشهی هیتلر در آن سرکوب خونین تو بود
انقلاب سرخ آلمان را همان جنبش ربود
گفته بودی همه چیزت جنبش است و بیهدف؟
خون خلقی زیر پایت خشک شد ای بیشرف
من سر راستگرا را نیزه خواهم زد ولی
قبل از آن باید کِشَم از زیرِ پایَت صندلی
رقص تو بر چوبِ دارِ خشمِ ما پایانِ توست
خائنِ شیطانصفت، در ظاهرت چپ لیک دزد
دشمن اصلی تویی، یانکی و صهیون شوخیاند
پشت رأی و پارلمان، شلاق و مرگی و گزند
گرچه صهیون یا فاشیست و یانکی و سرکوبگر
دشمنند اما حفاظشان تویی بر پول و زر
اسم خود را چپ نذار عفریت وحشتناکِ شوم
تو دموکراتی برای صاحبانِ پولِ روم
پس بدان سوسیالدموکرات، قبل مرگ حزبراست
گردن و جانِ خبیثت یک هدف بر تودههاست
✍️نیکلاس آکیچیتالوتا
2 592
میدونم که مینویسه...». تارا که هنوز چشمانش پر از اشک بودند دوباره لبخند زد.
دو روز بعد، چندی پس از تاریکی هوا، اتوبوسی در ترمینال شهر به مقصدی در دوردست حرکت کرد. تارا در خیابان ایستاده بود و سرش را روی شانه علی گذاشت، دست عروسک خرسی صورتیرنگش را میفشرد و با آرامش به کوچک شدن اتوبوس در حال دور شدن صادق مینگریست. علی سر تارا را روی شانهاش نوازش میکرد. تارا زیر لب گفت : «اون قصهی ما رو به دنیا میرسونه؛ اونو میشناسم. به قولش عمل میکنه». عروسک خرسیاش را بلند کرد و مشتاقانه به چشمان او خیره شد. با لحنی از دنیای کودکانهاش از عروسک پرسید : «مگه نه مرتضی؟»
پایان
✍️پارسا عزیزی فر(نیکلاس آکیچیتالوتا)
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
