Written by M
前往频道在 Telegram
822
订阅者
-324 小时
-147 天
-7430 天
帖子存档
822
تا یه چند وقت دیگه اصلاً آدمی که حالش خوب باشه وجود نداره که بخواد بیاد حالمون رو خوب کنه.
822
قاعده همینه انگار، وقتی بهش میرسی که دیگه شوقی براش نداری، ولی به جاش طرز استفادهاش رو خوب یاد گرفتی.
822
چیه این زندگی؟! میخوای اینجاشو درست کنی، اونجاش خراب میشه. اونجا رو میری درست کنی، اینجاش خراب میشه. بعد این دوجا رو درست میکنی، یه جای دیگهش خراب میشه … بسه دیگه.
822
دیگه خیلی چیزا این مدلی شده برام که؛ اگه بود چه بهتر، اگه نبودم که دیگه خب نیست، چیکار کنم؟!
822
حسوحالم یکجوریه که اگر الآن که شبه بگی روزه، میگم چه آفتاب قشنگی، روز باشه بگی شبه میگم چه آسمون پُرستارهی زیبایی. اصلا هرچی تو بگی، توان اعتراض نیست.
822
به من نگو: "دیدی تونستی"، "دیدی گفتم میتونی"، بیا بغلم کن لعنتی. تو حتی نمیدونی من چه خونی ریختم تا اتفاق افتاد. تواناییهای من رو به رُخم نکش، ناتوانیهای من رو درآغوش بگیر.
822
در اوج نااُمیدی به چیز یا چیزهایی چنگ میزنم که شاید بتونن در ثانیههای آخر نجاتم بدن. درست مثل یک صخرهنورد درحال سقوط که حین سقوط دائم در تلاشه که بتونه به یک تیکه تختهسنگ بچسبه، حتی وقتی دستش از تکتک تختهسنگها سُر میخوره و بیشتر پایینتر میره.
