2 455
订阅者
+824 小时
+207 天
+10130 天
帖子存档
2 455
سلام
اگر فرصت کردی این متنم را بخوان.
این دفعه خیلی ترسیدم. از این که معلوم نیست حرفی که میزنی یا چیزی که مینویسی یا پستی که منتشر میکنی، تا کجاها میرود. تو اصلا روحت هم خبر ندارد!
متن اصلی را از پیج برادری عرب به نام عادل مصطفی، توی اینستاگرام دیدم. متنش خیلی به دلم نشست و دقایق زیادی فقط به آن فکر کردم! سپس تنها با استفاده از دانش ناقصم توی عربی و کمی کمک گرفتن از بعضی دوستان، این متن را معنی کردم.
نمیگویم ترجمه چون مترجم نیستم و در حد مترجم هم نیستم. فقط معنی کردم. خداوند متعال میداند که برای دل خودم و تذکر به خودم اینجا گذاشتم؛ بعدها که میآیم دوباره بخوانم و بیشتر یاد بگیرم.
همین چند دقیقه پیش، این پست خودم را در اینستاگرام و پیجی ناآشنا دیدم. با ۲۸۸ هزار بازدید و کلی لایک و انتشار!! بدون این که یک واو یا یک فاصله را تغییر دهد. و البته بدون هیچ نام و نشانی.
خدا میداند از این که منبعش را ننوشته بود، اصلا ناراحت نشدم! فقط توی دلم گفتم ای کاش نام نویسنده را مینوشت. در هر صورت او خالق این متن بوده است.
کاری ندارم. به این فکر کردم من تنها یک معنی ساده و چپرچلاقی کردم که تذکری برایم باشد، الآن سر از جایی درآورده که فکرش را هم نمیکردم! آن هم هزاران اکانت آن را دیدهاند و فوروارد کردهاند!
از همین تعداد عظیم، اگر فقط و فقط روی ۵۰ نفر هم تاثیر مثبت گذاشته باشد، انشاءالله در آینده تاثیرش را برای آن برادر نویسنده گذاشته است. الله متعال به آن برادر توفیق و اخلاص عنایت کند. من نه سر پیاز بودم و نه ته پیاز.
خواستم بگویم، تو مینویسی و ممکن است فراموش کنی، ولی خدای تو فراموش نمیکند. تصورش را هم نمیکنی سر از کجاها درخواهد آورد. شاید متنی که مینویسی سبب خیر برای قیامت و رستگاریات شود...! و البته متنی که نوشته، حرفی که گفته یا عملی که انجام شود همراه با اخلاص باشد، الله متعال آن را به نیازمندش میرساند.
الله اعلم و الحمدلله.
#روزنوشت #تفکرات #تلنگر
2 455
سلام
اگر فرصت کردی این متنم را بخوان.
این دفعه خیلی ترسیدم. از این که معلوم نیست حرفی که میزنی یا چیزی که مینویسی یا پستی که منتشر میکنی، تا کجاها میرود. تو اصلا روحت هم خبر ندارد!
متن اصلی را از پیج برادری عرب به نام عادل مصطفی، توی اینستاگرام دیدم. متنش خیلی به دلم نشست و دقایق زیادی فقط به آن فکر کردم! سپس تنها با استفاده از دانش ناقصم توی عربی و کمی کمک گرفتن از بعضی دوستان، این متن را معنی کردم.
نمیگویم ترجمه چون مترجم نیستم و در حد مترجم هم نیستم. فقط معنی کردم. خداوند متعال میداند که برای دل خودم و تذکر به خودم اینجا گذاشتم؛ بعدها که میآیم دوباره بخوانم و بیشتر یاد بگیرم.
همین چند دقیقه پیش، این پست خودم را در اینستاگرام و پیجی ناآشنا دیدم. با ۲۸۸ هزار بازدید و کلی لایک و انتشار!! بدون این که یک واو یا یک فاصله را تغییر دهد. و البته بدون هیچ نام و نشانی.
خدا میداند از این که منبعش را ننوشته بود، اصلا ناراحت نشدم! فقط توی دلم گفتم ای کاش نام نویسنده را مینوشت. در هر صورت او خالق این متن بوده است.
کاری ندارم. به این فکر کردم من تنها یک معنی ساده و چپرچلاقی کردم که تذکری برایم باشد، الآن سر از جایی درآورده که فکرش را هم نمیکردم! آن هم هزاران اکانت آن را دیدهاند و فوروارد کردهاند!
از همین تعداد عظیم، اگر فقط و فقط روی ۵۰ نفر هم تاثیر مثبت گذاشته باشد، انشاءالله در آینده تاثیرش را برای آن برادر نویسنده گذاشته است. الله متعال به آن برادر توفیق و اخلاص عنایت کند. من نه سر پیاز بودم و نه ته پیاز.
خواستم بگویم، تو مینویسی و ممکن است فراموش کنی، ولی خدای تو فراموش نمیکند. تصورش را هم نمیکنی سر از کجاها درخواهد آورد. شاید متنی که مینویسی سبب خیر برای قیامت و رستگاریات شود...! و البته متنی که نوشته، حرفی که گفته یا عملی که انجام شود همراه با اخلاص باشد، الله متعال آن را به نیازمندش میرساند.
الله اعلم و الحمدلله.
#روزنوشت #تفکرات #تلنگر
2 455
سلام
اگر فرصت کردی این متنم را بخوان.
این دفعه خیلی ترسیدم. از این که معلوم نیست حرفی که میزنی یا چیزی که مینویسی یا پستی که منتشر میکنی، تا کجاها میرود. تو اصلا روحت هم خبر ندارد!
متن اصلی را از پیج برادری عرب به نام عادل مصطفی، توی اینستاگرام دیدم. متنش خیلی به دلم نشست و دقایق زیادی فقط به آن فکر کردم! سپس تنها با استفاده از دانش ناقصم توی عربی و کمی کمک گرفتن از بعضی دوستان، این متن را معنی کردم.
نمیگویم ترجمه چون مترجم نیستم و در حد مترجم هم نیستم. فقط معنی کردم. خدا میداند که برای دل خودم و تذکر به خودم اینجا گذاشتم که بعدها که میآیم دوباره بخوانم و بیشتر یاد بگیرم.
همین چند دقیقه پیش، این پست خودم را در اینستاگرام و پیجی ناآشنا دیدم. با ۲۸۸ هزار بازدید و کلی لایک و انتشار. بدون این که یک واو یا یک فاصله را تغییر دهد. و البته بدون هیچ نام و نشانی!
خدا میداند از این که منبعش را ننوشته بود، اصلا ناراحت نشدم! فقط توی دلم گفتم ای کاش نام نویسنده را مینوشت. در هر صورت او خالق این متن بوده است.
کاری ندارم. به این فکر کردم من تنها یک معنی ساده و چپرچلاقی کردم که برای تذکری برایم باشد، الآن سر از جایی درآورده که فکرش را هم نمیکردم! آن هم هزاران اکانت آن را دیدهاند و فوروارد کردهاند!
از همین تعداد عظیم، فقط روی افراد ۵۰ نفر هم تاثیر مثبت گذاشته باشد، انشاءالله در آینده تاثیرش را برای نویسنده گذاشته است. الله متعال به آن برادر توفیق و اخلاص عنایت کند. من نه سر پیاز بودم و نه ته پیاز.
خواستم بگویم، تو مینویسی و ممکن است فراموش کنی، ولی خدای تو فراموش نمیکند. تصورش را هم نمیکنی سر از کجاها درخواهد آورد. شاید متنی که مینویسی سبب خیر برای قیامت و رستگاریات شود...!
والله اعلم.
#روزنوشت #تفکرات #تلنگر
2 455
الحمدلله دیشب رعد و برق شدیدی بود و باران زیادی هم بارید. امروز هم بارید. این ویس یا صدا، از انگشتشمار صداهاییه که واقعا ریسِتم میکنه.⛈
پ.ن: توی ویس، ذوق بچهها هم شنیده میشه!
#خاطرات #رادیو_مسافر
2 455
توی کوردی سخن نغزی هست که میگوید:
«پێویستە عەقڵ بۆ دڵ، بە وێنەی ڕاهنما بێ؛ عەقڵ دەرس وەردەگرێ، نایەڵێ دڵ ریسوا بێ.»یعنی:
«لازم است که عقل برای دل، مثل راهنما باشد؛ عقل درس میگیرد تا جلوی رسوایی دل را بگیرد.»بر این باورم مسیر خوشبختی انسان، از تعادل بین این دو میگذرد.
2 455
این از معدود متنهای قشنگی بود که خواندم:
«مشرکان از پیامبران معجزه میخواستند، در حالی که از بتهایی که میپرستیدند حتی یک دلیل هم نمیخواستند؛ به باطل، بیهیچ برهانی ایمان آوردند، اما از حق، برهان طلب کردند.
برخی از پیروان باطل نیز همینگونهاند؛ از اهل حق بسیار دلیل میخواهند، اما از کسانی که از آنان پیروی میکنند، حتی یک دلیل هم نمیخواهند.
پس هر کس که برهان میطلبد، لزوماً حقیقتجو نیست؛ برخی دلیل را برای هدایتشدن نمیخواهند، بلکه میخواهند راه گریزی از حقیقت پیدا کنند.»
عادل مصطفی#منقول
2 455
دیروز و امروز در بیمارستان اعصاب و روان، بیماری مشاهده کردیم که حاصل بیتوجهی خانوادهها به تربیت صحیح فرزندان است! خانوادههایی که زنگ خطر را مدتها پیش نشنیدند و حالا گرفتار مسائل عجیبی شدهاند!
پس از دو یا سهتا مصاحبه، با دختری مصاحبه کردیم که در بخش سایکوتیک زنان بستری شده بود. یک دختر قد کوتاهِ لاغر. سنش چهقدر باشد خوب است؟ ۱۶ سال! محصل بود و رشته انسانی میخواند. اما این چیزی نیست که شما را به تعجب واخواهد داشت...
دختر اعراف کرد که به همه دروغ گفته. چطور؟ میگفت: «دوستپسرم رو اینجا تو بخش مردان بستری کردن. میخواستم ببینمش. نمیذاشتن. منم کمی خودزنی کردم و رفتم اورژانس گفتم قصد خودکشی داشتم. خانوادهای هم ندارم!
پذیرش شدم و به اورژانس اجتماعی هم منتقل شدم. بعدش اومدم اینجا و تونستم دوستپسرمو ببینم. من و دوستپسرم میخواستیم با هم ازدواج کنیم! اون رو اینجا بستری کردن و حالا هم برای پروندهای که الکی الکی برای خودم درست کردم، خیلی پشیمونم!»
این بدون اطلاع به هیچ کسی، این حرکت را یک هفته پیش زده بود. پدر و مادرش ظاهرا چند روزی است توانسته بودند پیدایش کنند! ۷، ۸ روزی میشد که بستری بود و تنها سرترالین میگرفت. او ظاهرا بیماری روان خاصی نداشت.
چیزی که بیمارگونه بود، تربیت او بود. چنین رفتاری معمولاً یکشبه به وجود نمیآید. پیش از آنکه یک نوجوان برای رسیدن به خواستهاش دست به چنین کاری بزند، احتمالاً بارها رفتارهایی از خودش نشان داده که باید زنگ خطر خانواده میبود؛ رفتارهایی که اگر بهموقع دیده، شنیده و جدی گرفته میشدند، شاید کار به اینجا نمیرسید.
مسئله فقط این دختر شانزدهساله نیست. مسئله خانوادههایی هستند که گاهی «تربیت» را با کنترل، و گاهی «آزادی» را با رهاکردن اشتباه میگیرند و درست در سالهایی که فرزندشان بیش از همیشه به گفتوگو، مرزبندی و همراهی نیاز دارد، از کنار نشانهها میگذرند.
بحرانهای بزرگ، اغلب از رفتارهای کوچک و تکرارشوندهای شروع میشوند که کسی جدیشان نگرفته است. زنگ خطر معمولاً زمانی که کودک یا نوجوان به بیمارستان میرسد به صدا درنمیآید؛ مدتها قبلتر، در خانه شنیده شده است.
#نقد #انتقاد #خاطرات #بیمارستان
2 455
«چنانچه بنده، شب و روز خود را در حالی سپری کند که دغدغهای جز خداوند یکتا نداشته باشد، خداوند متعال تمام نیازهای او را بر عهده میگیرد، هر آنچه او را نگران و اندوهگین میسازد از دوشش برمیدارد، و قلبش را برای محبت خود، زبانش را برای یاد خود، و اعضای بدنش را برای طاعت و بندگی خویش آسوده و فارغ میسازد.
اما اگر صبح و شام کند در حالی که دغدغهاش دنیا باشد، خداوند غمها، اندوهها و سختیهای دنیا را بر دوش او مینهد و او را به خودش واگذار میکند؛ در نتیجه دلش از محبت خدا به محبت مخلوقات، زبانش از یاد خدا به ذکر آنان، و اندامش از فرمانبرداری خدا به خدمتگزاری و مشغلههای مخلوقان سرگرم میشود؛
و مانند حیوانی وحشی در خدمت دیگران رنج میکشد و خستگی میبیند، همانند دم آهنگری که شکم خود را باد میکند و پهلوهایش را میفشارد تا نفعش به دیگری برسد! پس هر کس از بندگی، فرمانبرداری و محبت خداوند روی بگرداند، به بندگی، محبت و خدمت مخلوق گرفتار خواهد شد.
خداوند متعال میفرماید: ﴿ وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴾ (و هر کس از یاد [خدای] رحمان روی بگرداند، شیطانی را بر او میگماریم که همنشین او خواهد بود)»
الفوائد، امام ابن القیم رحمه الله، دار عالم الفوائد (مکه مکرمه)/ ج ۱، ص ۱۲۱
2 455
همواره از این ترسیدهام نزد دیگران صالح به نظر برسم و در خلوت اینگونه نباشم و نزد پروردگار متعال، منفور باشم.
2 455
قال أحد السلف رحمه الله:
«كنتُ جنينًا في بطنِ أُمّي، وكان يُؤتى برزقي حتى يُوضَع في فِيَّ، حتى إذا كبرتُ وعرفتُ ربّي، ساءَ ظنّي، فأيُّ عبدٍ أشرُّ منّي!»
«حلية الأولياء» (٧/٢٥٨)
معنی:
«من زمانی جنینی در شکم مادرم بودم؛ روزیام برایم آورده میشد، تا آنجا که در دهانم نهاده میشد. اما هنگامی که بزرگ شدم و پروردگارم را شناختم، بدگمان شدم؛ پس کدام بندهای از من بدتر است؟»توضیح:
کودکیِ ناتوانِ من، بیآنکه نگران فردا باشد، از رزق الهی برخوردار بود؛ اما منِ بزرگسال، با وجود شناخت خدا، نگران رزق و فردا شدم و به تدبیر پروردگارم بدگمان گشتم؛ و این اوج بیانصافی من در حق خودم و پروردگارم است.#منقول #تلنگر
2 455
جالبه که رتبه برترای کنکور اکثرن مال تهرانن
اونایی هم که از شهرای کوچیکترن قطعا ریچکیدای اون شهرن
گذشت اون زمانی که رستگار رحمانی از منطقه محروم رتبه یک کنکور میشد
دیگه درس خوندنم داره تو انحصار پولدارا میشه :)
2 455
دیروز با هماتاقیام صحبت میکردیم. او آن طرف اتاق و من این طرف اتاق. بحث وضعیت تورم افسارگسیخته در هر جایی اتاقی کمابیش هست. پرستاری میخواند و به تازگی ترم ۴ است.
از موج استعفایی که در فضای مجازی راه افتاده صحبت کردیم. ناامید بود. از چندرغاز حقوقی که به کادر درمان میدهند صحبت نکردیم. از وضعیت افتضاح تغذیهی دانشگاه و گرانی سرسامآوری که سفرهها را تنگتره کرده صحبت کردیم.
من اهل دادن پالس ناامیدی نیستم، اما گرانی پایش را روی گلوی خیلی از بچهها گذاشته. تخممرغ دیگر غذای ساده نیست. نشستیم یک تخممرغرب ساده (ظاهرا!) را حساب کردیم، ۱۰۰ هزار تومان برای هر وعده میشود. صبحانهای که دانشگاه ترم قبل هفتگی میداد، الآن همان را ماهانه میدهد!! دقیقا همان!!
میگفت هر طور برنامهریزی میکنم برای سرِ ماه که مثلا فلان مقدار برای هزینه رفتوآمد و نان و روغن و... باز هم آخر ماه کم میآورم. تفریح خاصی هم نمیکنم. فوقش بروم توی شهر، قدمی بزنم، یک فنجان قهوه بخورم و برگردم. او ۲۰ سالش است.
میدانم از خواندن چنین مطالبی خوشت نمیآید. از هر طرف چه بخواهی چه نخواهی اخبار گرانی و تورم دقیقهای را میشنوی. این را برای آینده نوشتم. که ببینم بعدها حسرت همینی که هست را میخوریم، یا اوضاع فرق خواهد کرد...
خداوند متعال عاقبتبهخیرمان کند.
#انتقاد #روزنوشت
2 455
Repost from عبدالله محمد
دربارهٔ صبر و شجاعت
منظور از شجاعت، آن شجاعت رمانتیک سینمایی نیست. شجاعتی که در یک لحظهٔ باشکوه با فریاد «آزادی» قهرمان داستان و پایین آمدن تبر جلاد به اوج خود میرسد. شجاعت زمینی چیز سادهتری است و ممکن است شکلهای خیلی زیادی داشته باشد. شجاعت این نیست که ذاتا ضد ضربه باشی یا دلت نلرزد بلکه پذیرش عواقب کاری است که درستش میدانی. چه بسا هنگام انجام آن کار، با دلهره و بیم و امید، دعای ثبات کنی.
کسی که میخواهد به شکل جدی حقی کمتر گفته شده را یادآوری کند هرچقدر هم با شرایط راه بیاید و رعایت کند آخرش ناگزیر هزینهاش را باید بدهد. پذیرش آن هزینه همان شجاعت است. شاید این هزینه را یکجا همان اول بدهد، یا در میان راه یا در پایان. شاید این هزینه تنگناهای مالی باشد، یا دوری از وطن، یا تحمل آزار مردم و حکومتها و...
حتی میشود این شجاعت را در مفهوم «صبر» داخل دانست که واقعیتر هم است و کمتر رنگ و بوی حماسه دارد. مثلا در آیات قتال، صحابه امر به صبر و ثبات و ذکر شدند. صبر در اینجا یعنی کنترل نفس در برابر وسوسهٔ ترس. این به تواضع هم نزدیکتر است. ثانیا، گاه همین تاکید بیش از حد بر شجاعت و سلحشوری نیت را خراب میکند. شجاعت بیشتر دغدغهٔ شعراست، اما صبر عامل ثبات است که هر دو - یعنی صبر و پایداری - واژههایی قرآنی هستند. چون شجاعتی که بشر بیشتر نیازمند آن است همین شجاعتهای فرسایشی طولانی است. همین دغدغههای روزانه که با توکل و دعا آرام میشود.
t.me/akseMahtab
2 455
Repost from عبدالله محمد
احتیاط که از حدی بگذرد، دشمنت بیخیال تو نمیشود بلکه خاکریزهای خودش را جلوتر میآورد تا خاکریزهای تو عقبتر برود. هر چه تو بیشتر حرفهایت را نرم کنی، حرف نرم امروزت فردا از نظر او حرف تند میشود و همان را هم باید پسفردا در لفافه بگویی. این شجاعت است که امنیت میآورد.
2 455
روده بزرگ فقط محل دفع مواد زائد نیست؛ بلکه در جذب آب، تنظیم محیط میکروبی روده و تعامل با سیستم ایمنی نقش مهمی دارد. دستگاه گوارش همچنین با تولید و تنظیم برخی مواد شیمیایی مانند سروتونین و ارتباط با مغز، بخشی از محور «روده–مغز» است. اختلالات گوارشی میتوانند بر حال عمومی، انرژی و خلقوخو اثر بگذارند. برای کمک به سلامت روده، مصرف کافی فیبر و مایعات را فراموش نکنید.
#علمی
2 455
نمیدانم ربط دارد یا نه. این را هم نمیدانم اتفاقی بود یا نه. داشتم دعا میکردم. از سختیها میگفتم. تنها به این دلخوش بودم که این دنیا با سختیهایش بالاخره تمام میشود، به این امید که با پروردگارم ملاقات میکنم.
دعاهایم که تمام شد، این نوتیف از برنامه توحید برایم آمد...
#روزنوشت
