Passenger | مُسافر
رفتن به کانال در Telegram
2 168
مشترکین
+1324 ساعت
+427 روز
+7930 روز
آرشیو پست ها
2 168
چیزی که اخیرا در هر بُعدی از زندگی یاد گرفتهام این است که شروع و ادامه انگیزه را میسازد، نه برعکس!
#تفکرات
2 168
مدتها پیش تصور میکردم با خواندن کتابها و تمام کردنشان، آنها را فتح کردهام. بعدها فهمیدم زمانی کتابها را فتح کردهام که اثراتشان را در زندگیام مشاهده کنم و به خواندهها و یادگرفتهها عمل کنم.
#نقد
2 168
اگر روزی دور و برم پر از کتابها و مقالات علوم اعصاب، عصبشناسی و رفتارشناسی باشد، تعجب نخواهم کرد. فکر میکنم دارم کمکم مسیرم را پیدا میکنم. یعنی آن ستارهای که مابین ستارههای دیگر، برایم درخشانتر است. گاها به خودم میآیم و میبینم بدون آن که بدانم، وسط کلی مباحث عمیق علوم اعصاب دارم میچرخم و گذر زمان از دستم دررفته!
#روزنوشت
2 168
پارسال نتوانستم گلهای بابونه را - به رسم هر سال - بو کنم. امسال اما تقریبا همه گلهای بابونه غیر از چندتایی، خشک شده بودند. در محوطهی دانشگاه نیز هیچ گل بابونهای ندیدهام. فصل بهاری که گذشت، حسنختامش با گل بابونه است.
2 168
همین چن ساعت هم آه تو بود من رو گرفت. ولی جدا از شوخی، کاریه که خستگیش تا مدتها تو تن آدم میمونه! نخود کلا پرزحمته. ولی من همین الان اعلام میکنم برای کمکرسانی به فانوس مظلوم، آستین بالا بزنم و بیام کمکت.😁❤️
2 168
امروز در راستای ابراز همدردی و همدلی با فانوس عزیز، به دهسکهنه نۆک (چیدن نخود) یکی از اقوام رفتیم و تا ظهر تمامش کردیم. همان چند ساعتی که رفتیم دیگر برای کل امسال کافی است. فانوس عزیز امیدوارم تمامش کرده باشید...😁
#روزنوشت #خاطرات
2 168
Repost from Passenger | مُسافر
وقتی خوشحال بود صورتش مثل ماه میدرخشید🥹❤️
کعب بن مالک در وصف پیغمبرﷺ
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد🤍
2 168
اگر به موضوعات از دریچه عادتها نگاه کنی، انگار همه ابزار لازم را در اختیارت قرار دادهاند و میتوانی به راحتی کار را آغاز کنی. تغییر یک عادت، همواره سریع و ساده رخ نمیدهد؛ اما کاملا ممکن است.
چارلز دوهیگ، قدرت عادت (نشر آتیسا، چاپ دوم، ۱۳۹۸)، ۱۳ و ۱۴
#سطرهای_ماندگار
#یک_قاچ_کتاب
2 168
مدتی پیش، ترم ۷ نیز با اتفاقات عجیب و غریب و جنگی که این نسل ندیده بود، گذشت و تمام شد. حوادث زیادی پیش آمدند که نمیتوان همهشان را روایت کرد. بعضی قصهها تنها بدون شنوندهای باید در صندوقچه سینهات بمانند و خاک بخورند. نمیشود و نمیتوان گفت.
گاهی به گذشته که نگاه میکنم، از تعجب فقط به کنج دیوار خیره میمانم! انگار همین دیروز بود درمورد روزهای اول دانشگاه مینوشتم. از گذر سریع زمان گاهی میترسم. ترس از این که چقدر به سرعت، پیری عزیزانم را ملاقات میکند.
ترم ۷ پر از تجربههای تلخی بود که روحم را سخت خراشید. دنبال کلمات بزرگ و عجیب نیستم. از دویدنها و نرسیدنها، تا ظلمهایی که در جاهای مختلف و با آدمهای مختلفی در حقم شد. با بالارفتن ترمهای دانشگاه و البته سنم، سختیها نیز با من قد کشیدند... شاید بهتر است بگویم، با سختیها قد کشیدم.
بگذریم... تجربههای خوبی که در حیطه کاریام به دست آوردم، با ارفاق فراوان میتوان گفت اندکی از سختی مسیر را کم میکرد. تصور این که روزی قرار است از خوابگاه - شاید برای همیشه - خداحافظی کنم، قلبم را حسابی به درد میآورد.
ترم آتی، احتمالا آخرین ترمی است که در خوابگاه میمانم. کارآموزیهای ترم ۷ هم پرچالش و پرماچرا بودند. از ماموریتهای بیخودی تا ماموریتهای حساس و نفسگیر که آینده به اندازه یک دقیقه کوتاه میشد.
ماموریتهای بیخود که میگویم، ماموریتی بود که زن و شوهر دعوایشان شده و آقا به خاطر این که خانم ماهیتابه را روی کلهاش فرود آورده و کمی باعث خونریزی شده بود شاکی بود! حقیقتا این مدلیاش را ندیده بودم!
کارآموزیهای بیمارستان هم که گاهی بیماران روزهای قبل و گاهی بیماران جدید را میدیدیم. مثلا بیماری که یک تکه شیشه(!!) را با ماکارونی جویده و فکر کرده بود ته دیگ است! سپس آن را قورت داده و در گلویش گیر کرده بود!! پارگی مری و هماتوم فراوان در ناحیهی گردن و سپس جراحی و خطر این که شوک سپسیس ندهد، یکی از عوامل نگرانی دکترها بود.
مدلهای عجیبی میدیدم. خلاصه ترم ۷ اینگونه بود. دوست داشتم میتوانستم همه چیز را بنویسم و بگویم. در نهایت و بالاتر از همه چیز از خداوند متعال عاقبت به خیری میخواهم.
خیلی مخلصم❤️
#خاطرات
2 168
گاهی چیزی که بیش از هر چیز به آن نیاز داریم نصیحت فراموشی یا قوی تر شدن نیست؛ فقط فضایی امن است که در آن بتوانیم بدون ترس از قضاوت آنچه را سالها در سکوت حمل کردهایم، به زبان بیاوریم...
2 168
اگر در اثر ضربه، دچار خونریزی گوش، تاری دید، گیجی، تلخی دهن شدین حتما برای عکس برداری به بیمارستان مراجعه کنین.
#تذکر
2 168
شیوه عملکرد اندوه، یکی از عجیبترین معماهای جهان است. اگر دچار اندوهی شدید شوید ممکن است احساس کنید که همه وجودتان به آتش کشیده شده است، البته نه فقط به خاطر درد وحشتناکی که تحمل میکنید، بلکه به این دلیل که اندوه میتواند مثل دود ناشی از آتشی غول پیکر در سراسر زندگیتان منتشر شود.
همانطور که دود میتواند سراسر چشماندازی را چنان بپوشاند که از آن فقط سیاهی دیده شود، اندوه هم میتواند به گونهای باشد که به سختی بتوان چیزی جز خودش را دید. دود بعد از تماس با هر چیزی بو و رنگی از خاکستر بر آن جا می گذارد، و اندوه هم میتواند به شادی های زندگی رنگی از غم زند.
و اگر کسی روی شما آب بریزد، ممکن است ببینید که سر تا پا خیس و آشفته شده اید، اما اندوهتان درمان نشده است. درست همانطور که واحدهای آتشنشانی میتوانند آتش را سرکوب کنند، اما هیچوقت نمیتوانند چیزی را که به کلی سوخته و نابود شده است به حالت اولش برگردانند.
▪︎لمونی اسنیکت، ماجراهای ناگوار، ج ۱۱ (انتشارات قدیانی، ۱۴۰۰)، ۱۸۲
#سطرهای_ماندگار
2 168
این که گاهی نوشتههای آدم ایدهای در ذهن دیگران میشوند و براساس آن مینویسند، حقیقتا جای امیدواری است. اما بیشتر از قبل احساس خطر میکنم.
به عزیزی گفتم که دیگر نمینویسم. میخواهم کانال را برای مدتی به حال خودش بگذارم. من در برابر نوشتههای خودم هم رفوزهام. تا زمانی که آدم نشوم، چیزی درز نمیدهم.
حالا حالاها جای تلاش زیادی دارم. این الکی من من کردن هم بالاخره جدی شد. تا جایی که باعث شد در برابر حق، گردنکلفتی کنم و چشمم کور و گوشم کر شود.
خلاصی از آن، همان سیلی توبهای بود که به خودن زدم. خدایا! آدم چقدر میتواند در خطر سقوط باشد و احساسش هم نکند! هنوز هم مطمئن نیستم اما هوشیارتر شدم. به چی؟ به این که کرکرهی مغزم را پایین بکشم و فرفرهی دهانم را بچرخانم.
از این حادثه به حمد خدا جان سالم بهدر بردم.
2 168
این که گاهی نوشتههای آدم ایدهای در ذهن دیگران میشوند و براساس آن مینویسند، حقیقتا جای امیدواری است.
به عزیزی گفتم که دیگر نمینویسم. میخواهم کانال را برای مدتی به حال خودش بگذارم. من در برابر نوشتههای خودم هم رفوزهام. تا زمانی که آدم نشوم، چیزی درز نمیدهم.
حالا حالاها جای تلاش زیادی دارم. این الکی من من کردن هم بالاخره جدی شد. تا جایی که باعث شد در برابر حق، گردنکلفتی کنم و چشمم کور و گوشم کر شود.
خلاصی از آن، همان سیلی توبهای بود که به خودن زدم. خدایا! آدم چقدر میتواند در خطر سقوط باشد و احساسش هم نکند! هنوز هم مطمئن نیستم اما هوشیارتر شدم. به چی؟ به این که کرکرهی مغزم را پایین بکشم و فرفرهی دهانم را بچرخانم.
از این حادثه به حمد خدا جان سالم بهدر بردم.
2 168
او با خودش در نبرد بود. در رویارویی با خودش، همواره بازنده بود. او تصمیم گرفت کنار خودش بایستد و هر قدم را اندکی کج کند تا به هدف پشت سر خودش برسد. یک مسیر طولانی را طی کرد تا دور بزند. خودش را گول زد. اکنون او و خودش در یک مسیر برای پیروزی هستند.
2 168
Repost from عبدالله محمد
🕊چهل حدیث در سلامت روان
🎧 پیشدرآمد: مقدمهای در سلامت روان
⏱️ مدت زمان: 29:16
⬜️ هر انسان عاقلی باید سلامت روان را به عنوان یکی از اصلیترین دغدغههای زندگی خود و عزیزانش قرار دهد به ویژه در دوران کنونی - داشتن سلامت روان یکی از بزرگترین اسباب رستگاری و توانایی حرکت در مسیر فلاح دنیا و آخرت است - راهنماهای تشخیصی معاصر سلامت روان را بر اساس اختلال کارکردی و میزان رنج درونی فرد تعریف میکنند - داشتن سلامت روان با صرفاً بیمار نبودن تفاوت دارد و اختلالات روی یک خط ممتد و پیوستاری از شدت و ضعف سنجیده میشوند - هدف نخستین علم طب از دیدگاه دانشمندان کلاسیک و مدرن صیانت و حفظ خودِ سلامت است نه فقط درمان بیماری - حرکت در مسیر صیانت از روان بر اساس سنت نبوی یک بندگی آرامشبخش است که با درمانهای مادی تعارضی ندارد - برداشتهای روانشناختی از متون دینی یک فضای اجتهادی و خطاپذیر است که نباید آن را عین دین مطلق پنداشت
🎙 ارائه و توضیح: عبدالله شیخ آبادی
t.me/akseMahtab
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
