ماهي
前往频道在 Telegram
ماهي و متعلقاتش. بیمیل به نگاهِ انسانها و دوستدارِ تمام سبزهای جهان. https://t.me/BChatBot?start=sc-d688002d4e
显示更多815
订阅者
-124 小时
+17 天
-2330 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+7
在1个频道中
八月 '26
+14
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+17
在1个频道中
Get PRO
六月 '26
+41
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+29
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+3
在1个频道中
Get PRO
二月 '26
+139
在17个频道中
Get PRO
一月 '26
+15
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+38
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+52
在6个频道中
Get PRO
十月 '25
+41
在5个频道中
Get PRO
九月 '25
+83
在13个频道中
Get PRO
八月 '25
+47
在5个频道中
Get PRO
七月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+22
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+45
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+45
在6个频道中
Get PRO
三月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+36
在5个频道中
Get PRO
一月 '25
+115
在4个频道中
Get PRO
十二月 '24
+47
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+61
在4个频道中
Get PRO
十月 '24
+180
在3个频道中
Get PRO
九月 '24
+105
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+28
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+25
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+68
在5个频道中
Get PRO
五月 '24
+37
在4个频道中
Get PRO
四月 '24
+17
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+20
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+128
在12个频道中
Get PRO
一月 '24
+67
在4个频道中
Get PRO
十二月 '23
+52
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+44
在7个频道中
Get PRO
十月 '23
+70
在12个频道中
Get PRO
九月 '23
+91
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+91
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+150
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+61
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+68
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+39
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+140
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+288
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 14 九月 | 0 | |||
| 13 九月 | 0 | |||
| 12 九月 | +2 | |||
| 11 九月 | 0 | |||
| 10 九月 | 0 | |||
| 09 九月 | +1 | |||
| 08 九月 | +3 | |||
| 07 九月 | 0 | |||
| 06 九月 | 0 | |||
| 05 九月 | 0 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | +1 | |||
| 01 九月 | 0 |
频道帖子
قبلترها فکر میکردم آدم همیشه برای خودش وقت داره. پس میتونه زندگی رو اونجوری که میخواد بچینه. میتونه برای تموم دلخوشیهای خُرد و کوچیکش وقت بذاره. هر شب اپیزودِ جدیدی از پادکستِ محبوبش رو گوش بده. صفحههای خوندهی کتابش رو بیشتر کنه. لذتِ همصحبتی با آدمهای دوستداشتنیش رو بچشه.
و عادتِ قدم زدن تو شبهای خنکِ شهریورش رو از دست نده. و من، این آدمیزادِ ساده، خیال میکردم همیشه برای کنارِ خودم بودن وقت دارم. همیشه آخرشبها میتونم به غُرهای -مَنِ دونده در طولِ روز- گوش بدم و آغوش امنی باشم براش. اما انگار جهانِ بزرگسالی اینجوری نیست. نه همیشه. انقدر که میتونه تو رو درونِ خودش غرق کنه و گاه یادت بره که اول از همه، باید «زنده بمونی». و اما بعد، اون آخرا شاید هم بشه و بتونی که دستهاتو کِش بدی و چند دلخوشیِ کوچیک و لطیف برداری؛ اما قول نمیدم.
| 2 | خونه./ | 161 |
| 3 | هر آدمی نشونیِ غم خودش رو داره. نشونیِ غمِ من اینه که ثبت لحظههای زندگی دیگه برام تبدیل به لبخند نمیشه. از میونِ این شهرِ بزرگ میگذرم. آسمون، درخت و پرندههای شاد میبینم. قابهای قشنگی که میتونستن برای من باشن؛ -چند ثانیه نگاه- و بعد میگذرم. یا شبیه تمومِ آخرهفتهها پیِ دستورپختِ غذاهای نو رو نمیگیرم و به کُهنگی و ثبات ادامه میدم. یا گاهی سکوت میکنم و تلاشی بیوقفه برای نادیده گرفتنِ این سیاره و اتفاقاتش. هر آدمی نشونیِ غمِ خودش رو داره؛ که شبیه اونه. شبیه تیکههای قلبش. و میدونی، این مثل یه صفحه از یه دفترچهی راهنما میمونه. | 167 |
| 4 | امروز بعد مدتها احساسِ شادی دارم. دلم میخواد زندگی کنم تا رسیدن پاییز. تا زرد شدن درختها. تا پرسههای دمِ غروب. تا سرمای سر صبحِ و پیچ خوردن شالِ گردن. و انگار هنوز هم چیزی ارزشِ زیستن داره. | 320 |
| 5 | سلام عزیزهای دور.
ببینم؛ هنوزم اینجارو میخونید؟
و هنوز اندک مهری تهِ قلبتون برای ماهی هست؟ | 311 |
| 6 | من خیلی دنبالِ زندگی گشتم. تو جاهای زیادی دنبالِ زندگی گشتم. تو چیزهای زیادی. تو شبهای زیادی.
و پیداش نکردم. نبود. نه وقتی داشتم دکمهی حذفِ ارتباطاتم با جهانرو میزدم و نه تو مُشتهای پر از خداحافظیم با انسانها. نه تو کنجِ تاریک شبهام. نه میون تنهایی و کدورتهام. نه تو روزهای پُر خنده و شادابم. نه حتی تو برقِ چشمهای موجوداتِ عزیزم.
من دنبالِ زندگی گشتم همهجا؛ نبود. ندیدمش.
پس رها کردم؛ که شاید روزی پیدا شه و از نو باهم بسازیم. | 525 |
| 7 | من خیلی دنبالِ زندگی گشتم. تو جاهای زیادی دنبالِ زندگی گشتم. تو چیزهای زیادی. تو شبهای زیادی.
و پیداش نکردم. نبود. نه وقتی داشتم دکمهی حذفِ ارتباطاتم با جهانرو میزدم و نه تو مُشتهای پر از خداحافظیم با انسانها. نه تو کنجِ تاریک شبهام. نه میون تنهایی و کدورتهام. نه تو روزهای پُر خنده و شادابم. نه حتی تو برقِ چشمهای موجوداتِ عزیزم.
من دنبالِ زندگی گشتم همهجا؛ نبود. ندیدمش. پس رها کردم. که شاید روزی پیدا شه و از نو باهم بسازیم. | 1 |
| 8 | از تو خوشم میآید. از کنارِ تو بودن هم. از کنار تو نشستن و بقچهی سنگینِ پنهانِ زیر گلویم را باز کردن و غلتیدن مرواریدها روی گونهام. از تو خوشم میآید. از نگاهت کردن و ناگفته دانستنها. از باتو گفتن هم. از کلمههای سختِ بیجانی که تا به آغوشِ تو میرسند؛ جان میگیرند و نرم میشوند. از تو خوشم میآید. از دوست داشتنت هم. | 266 |
| 9 | "من تمامِ غربتها بودم
و تو همهی خانهها و پناهها.."
حسين(ع). | 254 |
| 10 | قبل از اینکه دوباره اینترنت قطع شه؛ خوبه که حداقل یه شاخه نور بکاریم؛ برای قلبمون و آینده. | 48 |
| 11 | قرار هست به امیدخدا یکی از دخترای مرکز بهزیستی خانه مهر دعوت رو بفرستیم خونهء بخت ☺️
تا به همین الان، مهربونی هایِ شما شاملِ حالِ عروسِ قشنگ ما بوده ،
یه سری اقلام جهیزیه رو هنوز نتونستیم تهیه کنیم ، و به کمکِ مهربانانهء شما نیاز داریم ✨
اگر بتونین توی این مسیر همراهمون باشید به هر اندازه، امیدواریم که خدا هزار برابرش رو براتون جبران کنه ✨
یا علی :
6104338993669205
زهرا علایی
اگر سوالی داشتین میتونین با این شماره در ارتباط باشید :
09190116936 | 1 |
| 12 | اگر نت قطع شد
اینجا @imahib تو بَله، میتونیم همو ببینیم.🫠 | 321 |
| 13 | شبیه این پسر بیادبا شدیم. تلگرام که محل نمیده بهمون و نیست؛ میریم سمتِ بله. | 1 |
| 14 | تو محل ما دارن اللهاکبر میگن. مثل اینکه باز پرواز کردیم سوی معرکه. | 1 |
| 15 | خب مثل اینکه زدیم.
کانال بلهرو داشته باشید. | 1 |
| 16 | یه روزایی بیحرف و تصمیمِ قبلی دلم میخواد نامرئی شم. برای همین نرم و آروم از جمع آدمکهای گِلی فاصله میگیرم و کولهی پُر شده از -بودنم- رو میندازم رو دوشم و میرم. رفتنم هم سر و صدایی نداره و کمرنگه. شبیه مَن و بودنم. به چشم نمیآد. شبیه برگی که از شاخهی بلندِ درختی سُر میخوره و میون وزشهای باد گُم میشه. شبیه دونهی برفِ کمجونی که قبل از رسیدن به زمین، آب میشه و میمیره. شبیه تموم چیزهای به چشم نیومدنی. | 444 |
| 17 | از میون یه چیزی بودن و موندن بدم میآد. از اینکه ندونم بالاخره میشه، نمیشه. آرهست یا نه. از بلاتکلیفی و ندونستن بدم میآد. و حالا جنگ و احوالِ این روزهای کشور و زندگی هم برام اینجوریه. ندونستن. تردید و دست و پا زدن میون موجهای یه دریا «شدن و نشدن». | 452 |
| 18 | من به زندگی برمیگردم. مهم نیست چقد دور و دیر باشه؛ اما برمیگردم. دستهامو از لبهی این بامِ بلند نمیکشم. و باز ساقههای باریکم رو به نور میرسونم و خورشیدو لمس میکنم. و من سبز میشم دوباره. سبز میشم. | 489 |
| 19 | اینجا شبیه خونه میمونه برام. وقتهایی که دورم، خیال میکنم در و پنجرههاشو خاک گرفته. گلدونهاش پژمرده شدن. خونهم تاریک و بینور شده و هیچ صدای خندهای هم توش نمیپیچه. و معمولا بعد از رد شدن از تاریکیهایِ زندگی، خونهرو از نو مرتب کنم و انسانهارو دعوت میکنم به معاشرت. | 470 |
| 20 | از صبحها خوشم میآد. صبح همهچی نو شده. شبِ سیاهت نور شده و زندگی چیزهای جدیدی برات داره. من دوسش دارم. | 442 |
