ch
Feedback
مَن

مَن

前往频道在 Telegram

_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047

显示更多
185
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-2230 天
帖子存档
مامانت تو بلند کردن یه وسیله سنگین نیاز به کمک داره ولی میگه "تو نمیتونی بلندش کنی خیلی سنگینه،صبر کن یکی دیگه رو هم صدا بزنم"
Anonymous voting

تو مهمونی بهت میگن"ظرفیتت پایینه و بهتره دیگه نخوری"تو چیکار میکنی؟
Anonymous voting

لطفا خودتون رو تو موقعیت هایی که میگم قرار بدین و بگین شما تو این شرایط چیکار میکنین؟ _امیر پارسا نشاط #محتویاتذهنآزیتا

یه متن میبینی که خط اولش نوشته "این متن رو نخونید!"
Anonymous voting

چیزی در مورد انسان‌هایی که ۸۰ تا عکس پروفایل از خودشون دارن وجود داره که نمی‌دونم چیه اما این حس رو میده که دوستان مناسبی هستند.

یه تصمیم دیگه گرفتم. قراره مثل صگ پشیمون شم ولی خوب...

photo content
+1

photo content

photo content

Repost from N/a

تو قبرستون یکی از روستاهای اطراف چون خاکش برای کندن قبر مناسب نیست و نمیتونن خیلی عمیق قبر و بکنن،در حد ی متر تلاش خودشون و میکنن و مُرده رو میزارن تو قبر بعدش روش سیمان میریزن تا سگا قبر و نکنن و مرده رو نخورن. _به فرض اگه قیامت شد اینا چطور میخوان از تو گور دربیان؟

وقتی میگن "بخاطر تو فلان کارو کردم،بخاطر تو اومدم فلان جا،بخاطر تو فلان چیزو خریدم،بخاطر تو..."قلبم ذوب میشه حقیقتا. مثلا مامانم گوجه خریده این مسئله مهمی نبود تا اینکه گفت بخاطر تو گوجه خریدم کنار فلان چیز دوس داری.این شام قراره خوشمزه باشه. خیلیم زیباست خیلیم تمیسه هرکیم قبول نداره جمع کنه از ایران بره.

وقتی میگن "بخاطر تو فلان کارو کردم،بخاطر تو اومدم فلان جا،بخاطر تو فلان چیزو خریدم،بخاطر تو..."قلبم ذوب میشه حقیقتا.

Repost from من یافارم|
اصلا نمیدونم من رفیقامو یکی یکی از دست دادم، یا اونا منو. خلاصه که خیلی فاصله افتاده این وسط.

دلم میخواست بعد ناروتو وان پیس و شروع کنم ولی وقت ندااارم. با این انیمه های کوتاه میشه گزروند"-"

هرچند اصلا با این انیمه ارتباط نگرفتم، همه مردن! برای نانامی و نوبارا اشک ریختم.

هر پنج شنبه با گگه.
هر پنج شنبه با گگه.

هرچی میکشم تو زندگیم از امیدوار بودنمه

SLANDER, Dylan Matthew - Love Is Gone (feat. Dylan Matthew).mp36.82 MB

Repost from N/a
'او' یک جواهر ساز است. جواهر سازی ماهر که تا به امروز درخواست درست کردن ساعت قراضه قدیمی مرا حتی یکبار هم رد نکرده. تعجبی ندارد که از او اجازه گرفتم تا حین کارش مدل عکاسی من شود. در واقع من به اسم مشتری ای همیشگی وارد مغازه اش میشوم، بساط دوربین هایم را پهن میکنم و هر روز با یکی از آن ها از او عکس میگیرم. موهای طلایی، بنفش، آبی، و مشکی. اینبار رنگ موهایش مشکی بود. به نظر من رنگ مشکی بیشتر به او می آید. عکاس بودن هم حرفه جالبی است. هیچکس قرار نیست هیچ چیز راجب تو بداند و تو فقط چشمانت را به آنها قرض می‌دهی. شاید برای همین این حرفه را انتخاب کردم: صحبت نکردن. و شاید به این دلیل 'او' را میپرستم. تنها کسی که به جای نگاه به چشمان دوربین ات به چشمان تو زل می‌زند. به چشمانِ خسته من. -از دفترچه خاطرات عکاسی به دنبال مروارید