مَن
رفتن به کانال در Telegram
_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047
نمایش بیشتر185
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
185
مامانت تو بلند کردن یه وسیله سنگین نیاز به کمک داره ولی میگه
"تو نمیتونی بلندش کنی خیلی سنگینه،صبر کن یکی دیگه رو هم صدا بزنم"
185
لطفا خودتون رو تو موقعیت هایی که میگم قرار بدین و بگین شما تو این شرایط چیکار میکنین؟
_امیر پارسا نشاط
#محتویاتذهنآزیتا
185
Repost from زوربای صورتی🎀
چیزی در مورد انسانهایی که ۸۰ تا عکس پروفایل از خودشون دارن وجود داره که نمیدونم چیه اما این حس رو میده که دوستان مناسبی هستند.
185
تو قبرستون یکی از روستاهای اطراف چون خاکش برای کندن قبر مناسب نیست و نمیتونن خیلی عمیق قبر و بکنن،در حد ی متر تلاش خودشون و میکنن و مُرده رو میزارن تو قبر بعدش روش سیمان میریزن تا سگا قبر و نکنن و مرده رو نخورن.
_به فرض اگه قیامت شد اینا چطور میخوان از تو گور دربیان؟
185
وقتی میگن "بخاطر تو فلان کارو کردم،بخاطر تو اومدم فلان جا،بخاطر تو فلان چیزو خریدم،بخاطر تو..."قلبم ذوب میشه حقیقتا.
مثلا مامانم گوجه خریده این مسئله مهمی نبود تا اینکه گفت بخاطر تو گوجه خریدم کنار فلان چیز دوس داری.این شام قراره خوشمزه باشه.
خیلیم زیباست خیلیم تمیسه هرکیم قبول نداره جمع کنه از ایران بره.
185
وقتی میگن "بخاطر تو فلان کارو کردم،بخاطر تو اومدم فلان جا،بخاطر تو فلان چیزو خریدم،بخاطر تو..."قلبم ذوب میشه حقیقتا.
185
Repost from من یافارم|
اصلا نمیدونم من رفیقامو یکی یکی از دست دادم، یا اونا منو. خلاصه که خیلی فاصله افتاده این وسط.
185
دلم میخواست بعد ناروتو وان پیس و شروع کنم ولی وقت ندااارم.
با این انیمه های کوتاه میشه گزروند"-"
185
Repost from N/a
'او' یک جواهر ساز است. جواهر سازی ماهر که تا به امروز درخواست درست کردن ساعت قراضه قدیمی مرا حتی یکبار هم رد نکرده. تعجبی ندارد که از او اجازه گرفتم تا حین کارش مدل عکاسی من شود. در واقع من به اسم مشتری ای همیشگی وارد مغازه اش میشوم، بساط دوربین هایم را پهن میکنم و هر روز با یکی از آن ها از او عکس میگیرم. موهای طلایی، بنفش، آبی، و مشکی. اینبار رنگ موهایش مشکی بود. به نظر من رنگ مشکی بیشتر به او می آید. عکاس بودن هم حرفه جالبی است. هیچکس قرار نیست هیچ چیز راجب تو بداند و تو فقط چشمانت را به آنها قرض میدهی. شاید برای همین این حرفه را انتخاب کردم: صحبت نکردن. و شاید به این دلیل 'او' را میپرستم. تنها کسی که به جای نگاه به چشمان دوربین ات به چشمان تو زل میزند. به چشمانِ خسته من.
-از دفترچه خاطرات عکاسی به دنبال مروارید
