ch
Feedback
اُتاقِ ‌333

اُتاقِ ‌333

前往频道在 Telegram

زیر لب گفت: انسان جایز الخطاست؛ و ماشه را کشید. UK: @ROOM333BOT

显示更多
895
订阅者
+7524 小时
+2227
+20730
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+295
在2个频道中
五月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+22
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+26
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+18
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+36
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+155
在2个频道中
Get PRO
八月 '25
+137
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+37
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+159
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+262
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+190
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+181
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+185
在4个频道中
Get PRO
一月 '25
+86
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+89
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+191
在5个频道中
Get PRO
十月 '24
+215
在13个频道中
Get PRO
九月 '24
+235
在21个频道中
Get PRO
八月 '24
+246
在33个频道中
Get PRO
七月 '24
+432
在11个频道中
Get PRO
六月 '24
+17
在4个频道中
Get PRO
五月 '24
+428
在25个频道中
Get PRO
四月 '24
+249
在54个频道中
Get PRO
三月 '24
+382
在93个频道中
Get PRO
二月 '24
+321
在52个频道中
Get PRO
一月 '24
+300
在4个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
23 六月+3
22 六月+43
21 六月+75
20 六月+73
19 六月+21
18 六月+24
17 六月+44
16 六月+2
15 六月0
14 六月+3
13 六月0
12 六月+1
11 六月+1
10 六月+1
09 六月+1
08 六月+2
07 六月+1
06 六月0
05 六月0
04 六月0
03 六月0
02 六月0
01 六月0
频道帖子
از دوستانی که فوروارد کردن مچکرم، قطعا جبران خواهم کرد

2
اگه نظری بود می‌شنوم. بسی انتقاد پذیرم، راحت باشید.
46
3
نمی‌تونم اسم این یکی رو داستان کوتاه بگذارم؛ چون پیش از این‌که روایت باشه، ساختن فضایی بود برای انتقاد. برای گفتن حرفهایی که می‌خواستم به زبان بیارم ولی نتونستم. هنر، دست‌کم برای من، قرار نیست در چهارچوب بگنجه یا از قالب‌های از پیش تعیین‌شده اطاعت کنه.
596
4
آتش درونمان یا آتش درونتان؟ همینطور که گوش می‌دادم، عرق از چین و چروک پیشانی‌ام جاری شد، درست مثل بارانی که از سقف چکه‌کن خانه‌ یک مرد فقیر می‌چکد. او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت: جناب در جامعه‌ای که شما در آن زندگی می‌کنید وجود فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست! به حرف‌هایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم: او فقط دارد از حرفه‌ فحشای خودش دفاع می‌کند. ادامه داد: اگر ما فاحشه‌ها آتش این مردان گرگ‌نما را سرد نکنیم، آنها دختران بی‌گناه حوا را غارت می‌کنند، معصومیت آنها را له می‌کنند و گوشت بدنشان را می‌درند. سکوت کردم. من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم، اما حالا همه آنها ناپدید شده بودند. او همچنان صحبت می‌کرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر می‌دانستم، در برابر خِرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود. بلند شد، کنارم نشست و پرسید: آقا تا حالا دیده‌اید سگی آب بنوشد؟ از این پرسش ناگهانی تعجب کردم و گفتم: بله. او پُکی به سیگارش زد، نزدیک‌تر خم شد و گفت: همان آدم‌های محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند، وقتی پیش ما می‌آیند، پاهای مان را مثل سگی که آب را می‌مکد لیس می‌زنند. سپس به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم. از پشت سر مرا صدا زد: اگر واقعاً می‌خواهی نویسنده شوی، در مورد زنانی که بدن خود را می‌فروشند ننویس، درباره کسانی بنویس که وجدان خود را می‌فروشند! آن وقت دیگر لازم نیست از شهری به شهری دیگر سفر کنی. در قلمت شجاعت پیدا کن. آیا حرف اشتباهی زد؟ او آینه‌ای دربرابر من و کل جامعه‌مان گرفت. دیدار با یک فاحشه پایان.
706
5
没有文字...
128
6
–Psilocybin
–Psilocybin
668
7
اولین اشتراک مفهومی اینجا بود "اگر جغرافیا ناتوانه، که هست.." بعد ادامه پیدا نکرد. صحبت‌ها زیاد شد و مفاهیم گم. اما هنوز اشتراکاتی بود و من فکر میکنم این هم از روی ناتوانی جغرافیاست. من اگر یک دلیل داشته باشم برای دوباره به دنیا آمدن، شاید پیدا کردن جغرافیای دیگری باشد! برای نبود واهمه‌ی بوسیدن، بوییدن و لمس کردن. نبود سگ‌دو زدن‌های بی‌وقفه و به جایی نرسیدن‌های بی‌وقفه‌تر. نبود دوست داشتن‌های اجاره‌ای و سرمایه‌ی گذاری‌های محدود و بی‌فایده. و شاید پیدا کردن جایی بدون نیاز به تحمل و تلاش برای نفس کشیدن و بقا. من میگم جغرافیا نه تنها ناتوانه بلکه بر سخت‌جانی ما هم چنین گمان نمیرفت و این دومین اشتراک مفهومی بین ما بود. قبل از اینکه به مزخرفات بعدی برسیم.
539
8
没有文字...
1
9
+1
没有文字...
497
10
یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی می‌کند؟ برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلام‌آباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد! من از لیا به اسلام‌آباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقه‌ای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچه‌های باریک و کم‌نور، جلوی خانه‌ای ایستادیم و در زدیم. زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت؛ فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود! در حالیکه لیوانی آب به من می‌داد، گفت: دوستتان گفت شما نویسنده‌اید. با غروری فروتنانه پاسخ دادم: من فقط تلاش می‌کنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم. در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه می‌کرد پرسید: چرا این همه راه از لیه به اسلام‌آباد سفر کردید تا درباره یک فاحشه بنویسید؟ می‌توانستید صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنید. با خشم به او خیره شدم. پیش از آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقه‌ای از دود بی‌نقص را از لب‌های زیبایش فوت می‌کرد گفت: به نظر من شما یک نویسنده‌ دست دوم هستید، یک نویسنده‌ واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه می‌کند. سخنان او عرق بر پیشانی‌ام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانه‌اش شوکه شده بودم. همین‌طور که سخن می گفت، گونه‌هایش از خشم سرخ شده بود. جرعه‌ای آب نوشید و ادامه داد: در این جامعه، قاضی عدالت را می‌فروشد ولی فقط زنی که بدنش را می‌فروشد تحقیر می شود. سیاستمداران وجدان خود را می‌فروشند ولی شما آنها را رهبر می‌نامید. اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحه‌دار می‌کند. پزشکان اینجا از مرگ سود می‌برند ولی شما آن‌را حرفه‌ای شریف می‌نامید! وکلا و پلیس رشوه می‌گیرند و پرونده‌های ساختگی تشکیل می‌دهند، پلیس در برخوردهای ساختگی بی‌گناهان را می‌کشد. افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد می‌کنند، از پشت به آن خنجر می‌زنند. قوانین زیر پا گذاشته می‌شوند تا دولت‌ها ساخته یا سرنگون شوند. منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره می‌شوند، کشور از نظر اقتصادی فلج شده دولتی در درون دولت ایجاد می‌شود. کسانی که حقوق خود را مطالبه می‌کنند خائن نامیده می‌شوند. رسانه‌ها روز را به شب تبدیل می‌کنند. روزنامه‌نگاران قلم‌های خود را به چند سکه می‌فروشند. معلمان با آینده کودکان بازی می‌کنند. آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است. همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است، هر بخشی در این کشور بوی فساد می‌دهد اما فقط فاحشه منفور است. کسی که بدن خود را می‌فروشد تا آتش درون شکمش را شعله‌ورتر کند! دیدار با یک فاحشه -ادامه دارد
573
11
ولی او فهمید؛ نُت آخری که زدم، مزه‌ی غَم می‌داد.
ولی او فهمید؛ نُت آخری که زدم، مزه‌ی غَم می‌داد.
635
12
没有文字...
712
13
خودکشی.mp3
395
14
没有文字...
627
15
جیزز بسه رفتم
1
16
الان فراموش کرد–
1
17
قبول شدی ما رو فراموش نکنی...
1
18
بهم وحی می‌شه، با کائنات در ارتباطم
1
19
اره شما که بدون خوندن هم رتبه‌ ای
1
20
ما که رتبه‌ایم.
1