ch
Feedback
ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

前往频道在 Telegram

او «چرای» زندگی خود را می‌داند و می‌تواند تقریباً با هر «چگونه» آن کنار بیاید…

显示更多
697
订阅者
+424 小时
+197
+4330

数据加载中...

标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+64
在9个频道中
五月 '26
+55
在9个频道中
Get PRO
四月 '26
+44
在3个频道中
Get PRO
三月 '26
+36
在3个频道中
Get PRO
二月 '26
+41
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+122
在19个频道中
Get PRO
十二月 '25
+36
在12个频道中
Get PRO
十一月 '25
+11
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+16
在8个频道中
Get PRO
九月 '25
+20
在12个频道中
Get PRO
八月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+22
在13个频道中
Get PRO
六月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+20
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+18
在20个频道中
Get PRO
三月 '25
+101
在57个频道中
Get PRO
二月 '25
+54
在8个频道中
Get PRO
一月 '25
+41
在6个频道中
Get PRO
十二月 '24
+12
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+13
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+28
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+91
在19个频道中
Get PRO
八月 '24
+42
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+17
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+26
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+62
在7个频道中
Get PRO
四月 '24
+17
在4个频道中
Get PRO
三月 '24
+21
在17个频道中
Get PRO
二月 '24
+48
在4个频道中
Get PRO
一月 '24
+156
在2个频道中
Get PRO
十二月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+270
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
20 六月+1
19 六月+4
18 六月+13
17 六月0
16 六月+3
15 六月+2
14 六月+3
13 六月+1
12 六月+2
11 六月+2
10 六月+6
09 六月+11
08 六月+4
07 六月+7
06 六月+4
05 六月0
04 六月+1
03 六月0
02 六月0
01 六月0
频道帖子
Repost from N/a
‎✍️ کارگاه خیال | دریچه‌ای به دنیای نویسندگی ‎اگر به نوشتن علاقه‌مند هستید و می‌خواهید اصول و فنون نویسندگی را به‌صورت کاربرد
‎✍️ کارگاه خیال | دریچه‌ای به دنیای نویسندگی ‎اگر به نوشتن علاقه‌مند هستید و می‌خواهید اصول و فنون نویسندگی را به‌صورت کاربردی بیاموزید، از شما دعوت می‌کنیم در «کارگاه خیال» همراه ما باشید. ‎با همکاری: 🌿 هوسی ابراهیمی: شاعر، نویسنده و مدرس https://t.me/Ibra721 🌿 شهناز بخشی: نویسنده، دکلماتور، شاعر و مدرس https://t.me/badbadake_abiii 🌿 عایشه قیومی: شاعر، نویسنده و مدرس https://t.me/badbadake_abiii 🌿 بانو کهکشان: نویسنده https://t.me/kahkashan_writes ‎موضوعات کارگاه: ‎🖋️ اساسات نویسندگی ‎🖋️ مراحل نوشتن ‎🖋️ سبک‌های نوشتاری ‎🖋️ قالب‌های نوشتاری ‎🖋️ داستان‌نویسی ‎📅 تاریخ: اول ماه سرطان ‎🕘 زمان: ساعت ۹:۰۰ شب به وقت افغانستان ‎📍 پلتفرم: تلگرام ‎🎓 اشتراک برای همه علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. 👩🏻‍💻 جهت معلومات بیشتر به شماره درج شده در پوستر پیام بگذارید. ‎به جمع ما بپیوندید و با قدرت تخیل، دنیای تازه‌ای از نوشتن را تجربه کنید. https://t.me/Pazhwak_Ney

2
(MiniCast 36 — دست از تعقیب پروانه‌ها بردار)
106
3
من از فقدان می‌ترسم؛ از فقدانِ تویی که هنوز دارمت، خیلی می‌ترسم. به من نگو: «هنوز که هستم»؛ اما پایانِ همه همین است! خودم می‌دانم؛ خیلی خوب می‌دانم. اما من تازه اندوهِ فقدان و گریه‌های بی‌پایانِ آن را در دیگران دیده‌ام و خودم را جای آن‌ها تصور کرده‌ام، و اما از تصورِ تو، زبانم لال… کیلومترها دور، در موقعیت‌های متفاوت، خودم را بارها اشک‌بار پیدا کرده‌ام برای تویی که هنوز دارمت؛ و اما می‌دانم روزی، نبودنت یک‌دومِ روحم را فلج می‌کند. خدا رحم کند! آری، تو را من چنان دوست می‌دارم که هیچ‌کس را هرگز چنین دوست نداشته‌ام! تو لجوج‌ترین و فربه‌ترین برهانِ من برای دوامِ هستی، پدر… سونا|عمری
153
4
می‌گویی زندگی بی‌تو جریان خواهد داشت؛ حق می‌گویی… انکار نمی‌کنم. آری! زندگی بی‌تو نیز جریان خواهد داشت، همچون سکانسی سیاه‌وسفید که برای گذرش بارها باید به زحمت افتاد و بارها حسرتِ رنگ‌‌ را خورد. شاید از همین روست که هر جا تو نیستی، جهان بی‌رنگ‌ترین است. تو نمی‌دانی، نمی‌دانی که تو رنگِ زندگی هستی… سونا|عمری
199
5
و روزهایی هم هست؛ که رمقی برای برداشتنِ یک گام نداری، اما همان روزها کارهایی را به انجام می‌رسانی که گمان می‌کردی از توانت بیرون‌اند. اگر این جنگِ خاموشِ انسان برای دوام آوردن نیست، پس چیست؟ سونا|عمری
184
6
(MiniCast 35 — داستان سنگ‌تراشی که همه‌چیز شد جز خود)
151
7
|محکومِ داوری‌های خویش| در همان لحظه‌ای که با اطمینان و هیاهو کسی را قضاوت می‌کنی، نمی‌دانی روزی زندگی تو را درست در همان نقطه خواهد نشاند؛ در همان تنگنا، زخم، و در همان شرایطی که امروز از بیرون به آن نگاه می‌کنی. آن‌وقت، قضاوت‌هایی را به یاد خواهی آورد که روزی با شتاب بر زبان آورده بودی و از خود خواهی پرسید: چگونه کسی را نفهمیده، محکوم کرده بودم؟ زندگی حافظهٔ عجیبی دارد. هیچ بذرِ داوری بی‌حساب در خاک زمان گم نمی‌شود. دیر یا زود، هرکس در مزرعهٔ انتخاب‌ها و داوری‌های خویش قدم می‌زند و محصولی را درو می‌کند که روزی خود کاشته است. سونا|عمری
174
8
و اما طراوتِ چشمانش، رازی بود که تنها من بر آن واقف بودم؛ هر بار که به آن سیاه‌چاله‌ها نگاه می‌کردم، گویی برای نخستین بار به او رسیده‌ام، و از نو در عشقِ او غرق شده‌ام… سونا|عمری
208
9
https://www.instagram.com/rade_pay_vazhaha?igsh=MXh1NnZlYXk3ZXVuZQ%3D%3D&utm_source=qr صفحه انستاگرام کتاب‌فروشی «لیمونار». بدرخشی رفیق!💘
237
10
رفیق خوش‌قلب و خوش‌نویس ما یک حرکت جدید زده، و می‌خواهد بزنس خود را در قسمت خدماتِ کتاب‌ها آغاز کند. من می‌دانم که این صفحه کتاب‌فروشی آنلاین متفاوت‌تر از سایر صفحه‌ها خواهد بود. پس لطف نموده از ایشان حمایت کنید.🌷💘
242
11
فعل با من یکجا شوید تا بیبینیم، فرق این کتابفروشی، با بقیه چه خواهد بود.🍓 @lemorabook
فعل با من یکجا شوید تا بیبینیم، فرق این کتابفروشی، با بقیه چه خواهد بود.🍓 @lemorabook
225
12
هرگاه گمان کردم اکنون لحظهٔ پایان است، اندیشه‌ای مرا به سوی تو کشاند و من، با آن اکراهِ دل‌انگیز، در امتداد تو دوباره آغاز شدم. اکنون جاودانگی از گریبانم سر برآورده است و ایقان دارم که در انتهای آسمان، نامی در انتظارم من است… سونا|عمری
226
13
آه، وطنم؛ چه کسی چنین عمیق تو را منفور کرده که سال‌هاست زنانِ معصومت تاوانش را پس می‌دهند؟ سونا|عمری
361
14
|وقتی بیگانگان دوست می‌شوند| دیروز، پس از مدت‌ها، تصمیم گرفتم فیلمی تماشا کنم. از آن‌جا که فیلم‌های فضایی و علمی‌تخیلی برای من جذابیتی ویژه و عمیق دارند، به سراغ تازه‌ترین اثر این ژانر، «Project Hail Mary»، رفتم. در آغاز، فیلم برایم آرام و معمولی پیش می‌رفت؛ اما از حدود یک‌سوم پایانی، چنان مرا درگیر خود کرد که تا پایان نتوانستم چشم از آن بردارم. شخصیت اصلی داستان، رایان گریس، یک معلم علوم است. زمانی که دانشمندان متوجه می‌شوند موجودی میکروسکوپی به نام «استروفاژ» در حال تغذیه از انرژی خورشید است و به‌تدریج روشنایی و گرمای آن را کاهش می‌دهد، آیندهٔ زمین و حیات بشر با تهدیدی جدی روبه‌رو می‌شود. برای یافتن راه نجات، پروژه‌ای عظیم شکل می‌گیرد و از گریس دعوت می‌شود تا به این مأموریت بپیوندد. او در ابتدا با پروژه همکاری می‌کند؛ اما زمانی که درمی‌یابد این سفر احتمالاً سفری بی‌بازگشت است و بازگشتی به زمین در کار نخواهد بود، با ترس‌ها و تردیدهای عمیقی مواجه می‌شود. گریس پس از یک بیهوشی طولانی در سفینه بیدار می‌شود و درمی‌یابد حافظه‌اش را از دست داده است. همکارانش نیز جان باخته‌اند و او در اعماق تاریک فضا کاملاً تنها مانده است. داستان به‌تدریج و از طریق فلش‌بک‌ها گذشته را برای او و مخاطب آشکار می‌کند و او می‌کوشد مأموریت را به تنهایی ادامه دهد. در میانهٔ راه، او با سفینه‌ای ناشناخته روبه‌رو می‌شود. سرنشین آن، موجودی فرازمینی به نام «راکی»، تلاش می‌کند با او ارتباط برقرار کند. گریس به‌تدریج درمی‌یابد که راکی نیز همچون او، برای انجام مأموریتی حیاتی به اعماق فضا آمده است. سیارهٔ راکی، «ارید»، نیز همانند زمین از تهدید استروفاژ در امان نمانده بود و او برای نجات جهان خود راهی این سفر خطرناک شده بود. آن‌چه در ادامه شکل می‌گیرد، برای من یکی از زیباترین بخش‌های فیلم بود. دو موجود از دو جهان کاملاً متفاوت، با زبان، زیست‌شناسی و فرهنگی متفاوت، آرام‌آرام راهی برای فهمیدن یکدیگر پیدا می‌کنند. این شناخت به دوستی تبدیل می‌شود و آن دو در طول مأموریت بارها برای نجات یکدیگر از جان خود مایه می‌گذارند. در نهایت، گریس و راکی موفق می‌شوند راهی برای مقابله با استروفاژ بیابند و خورشید را از سرنوشت تلخی که در انتظارش بود نجات دهند. اما آن‌چه بیش از نتیجهٔ مأموریت در ذهن من ماند، مفاهیمی بود که فیلم در لایه‌های عمیق‌تر خود روایت می‌کرد. سه نکته بیش از همه برایم تأمل‌برانگیز بود: نخست؛ این‌که شاید دوستی و همدلی، ویژگیِ انحصاری انسان‌ها نباشد. شاید در هر نقطه‌ای از این جهان پهناور، میان هر موجودِ صاحبِ آگاهی، بتوان رگه‌ای از اعتماد، محبت و فداکاری یافت؛ احساساتی که از مرزهای سیاره‌ها عبور می‌کنند. دوم؛ گریس در بیشتر لحظات داستان، خود را کمتر از آن می‌دید که بتواند بار چنین مأموریت بزرگی را بر دوش بکشد. او بارها از توانایی‌های خود تردید داشت؛ اما درست در دل همان بحران‌ها بود که ظرفیت واقعی خویش را کشف کرد. گاهی انسان تا در برابر بزرگ‌ترین چالش زندگی قرار نگیرد، از گسترهٔ توانایی‌های خود آگاه نمی‌شود. سوم؛ امید. گریس زمانی گمان می‌کرد که در سکوت بی‌پایان فضا و دور از هر آشنایی خواهد مرد. اما همان امید کوچک، همان دوستی غیرمنتظره و همان دست یاری که از سوی راکی به سویش دراز شد، مسیر سرنوشت او را تغییر داد. پس از پایان فیلم، بیش از هر چیز به این اندیشیدم که عشق، دوستی و امید شاید مفاهیمی بزرگ‌تر از مرزهای زمین باشند. شاید این‌ها زبان مشترک همهٔ موجودات آگاه در سراسر هستی باشند؛ زبانی که نه به نژاد وابسته است، نه به سیاره و نه حتی به شکل زندگی. این فیلم برای من یادآوری کرد که در لحظات ناتوانی، انسان هنوز بیش از آن چیزی است که دربارهٔ خود باور دارد؛ این‌که امید می‌تواند از دل تاریک‌تر خلأها جوانه بزند؛ و این‌که گاهی نجات جهان، از یک دوستی آغاز می‌شود. سونا|عمری
268
15
+5
没有文字...
243
16
وقتی او در باب معشوق می‌گوید و من نقلِ قول می‌کنم…🫠💍🤍
وقتی او در باب معشوق می‌گوید و من نقلِ قول می‌کنم…🫠💍🤍
251
17
(MiniCast 33 — شکوفا شدن مسابقه نیست)
201
18
همراهان ارزشمند «ردِ پای واژه‌ها» درود و مِهر؛ سال‌هاست که در این صفحه، با واژه‌ها زندگی کرده‌ایم؛ با شعرها، نوشته‌ها، تأمل‌ها و لحظه‌هایی که گاهی بازتاب بخشی از زندگی و اندیشه‌های ما بوده‌اند. امروز می‌خواهم شما را به دو خانه‌ی دیگر از این مسیر مشترک دعوت کنم. 🎙️مینی‌پادکست‌های سونا جایی که در آن از خودشناسی، رشد فردی، تجربه‌های زندگی، چالش‌های ذهنی و درس‌هایی که در مسیر زندگی آموخته‌ام صحبت می‌کنم. تلاش من این است که هر مینی‌کست، تلنگری برای فکر کردن، رشد کردن و آگاهانه‌تر زندگی کردن باشد. https://t.me/sonaminicast1 📚ردِ پای کتاب‌ها جایی برای معرفی کتاب‌های ارزشمندی که می‌خوانم، برداشت‌ها و دیدگاه‌های شخصی‌ام درباره آن‌ها و ایده‌هایی که از دل کتاب‌ها با زندگی روزمره ما پیوند می‌خورند. اگر فکر می‌کنید این محتواها می‌توانند برای شما مفید و الهام‌بخش باشند، خوشحال می‌شوم در این دو کانال نیز همراه من باشید. https://t.me/footprintsofbooks24 و یک خواهش صمیمانه دیگر: اگر صاحب کانال، صفحه یا رسانه‌ای هستید و به محتوای این مجموعه باور دارید، لطفاً لینک کانال‌ها را با دیگران نیز به اشتراک بگذارید. شاید با همین معرفی ساده، فردی به یک کتاب خوب، یک ایده تازه یا یک نگاه متفاوت به زندگی دست پیدا کند. سپاسگزارم از همه شما که در این سال‌ها همراه «ردِ پای واژه‌ها» بوده‌اید و هنوز هم بخشی از این مسیر هستید.🤍🕊️ با مِهر فراوان: سونا_عمری
575
19
فریادی تو چند وجب پارچه بر سر و تن بود، و فریادی آن‌ها بیاموختن و آرمانی برای فردا. تو اما، آن همه فریاد‌ی مشروع را به پایِ که و به نامِ کدامین باورِ باطل قربان می‌کنی؟ سونا|عمری
288
20
چه نجیب‌اند آنانِ که برای رسیدن به منفعت خویش، دیگری را وسیله نمی‌سازند؛ و رنجِ راهی طولانی را به کوتاه‌ترین راه‌های بی‌اخلاق ترجیح می‌دهند. سونا|عمری
286