ch
Feedback
ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

前往频道在 Telegram

او «چرای» زندگی خود را می‌داند و می‌تواند تقریباً با هر «چگونه» آن کنار بیاید…

显示更多
706
订阅者
+124 小时
+67
+3230

数据加载中...

标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+23
在1个频道中
六月 '26
+76
在11个频道中
Get PRO
五月 '26
+55
在9个频道中
Get PRO
四月 '26
+44
在3个频道中
Get PRO
三月 '26
+36
在3个频道中
Get PRO
二月 '26
+41
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+122
在19个频道中
Get PRO
十二月 '25
+36
在12个频道中
Get PRO
十一月 '25
+11
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+16
在8个频道中
Get PRO
九月 '25
+20
在12个频道中
Get PRO
八月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+22
在13个频道中
Get PRO
六月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+20
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+18
在20个频道中
Get PRO
三月 '25
+101
在57个频道中
Get PRO
二月 '25
+54
在8个频道中
Get PRO
一月 '25
+41
在6个频道中
Get PRO
十二月 '24
+12
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+13
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+28
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+91
在19个频道中
Get PRO
八月 '24
+42
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+17
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+26
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+62
在7个频道中
Get PRO
四月 '24
+17
在4个频道中
Get PRO
三月 '24
+21
在17个频道中
Get PRO
二月 '24
+48
在4个频道中
Get PRO
一月 '24
+156
在2个频道中
Get PRO
十二月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+270
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
11 七月0
10 七月+2
09 七月+2
08 七月0
07 七月+3
06 七月0
05 七月+2
04 七月+4
03 七月+1
02 七月+8
01 七月+1
频道帖子
و اگر امروز از من بپرسی امیدم را از کجا آوردم، خواهم گفت: از مادری که در چهار سالگی نوشتن نامم را به من آموخت؛ و از پدری که در روزهای تعطیلش، ضرب‌‌زبانی و بزرگیِ انسان بودن را یادم داد. همان پدری که همیشه می‌گفت: «می‌خواهم دخترم روزی آن‌قدر محبوب باشد که بتواند به همنوعانش کمک کند.» سونا|عمری

2
و اگر امروز از من بپرسی امیدم را از کجا آوردم، خواهم گفت از مادری که در چهارسالگی نوشتن نامم را به من آموخت و از پدری که روزهای تعطیلی‌اش، ضرب زبانی و بزرگیِ انسان بودن را یادم داد و همیشه می‌گفت: «می‌خواهم دخترم روزی آن‌قدر محبوب باشد که بتواند به همنوعانش کمک کند.» سونا|عمری
4
3
https://us05web.zoom.us/j/89269189650?pwd=wbN3KODy19yvLXataWCK7FwFRhsCIf.1 فقط تا ۱۳ دقیقه‌ی دیگر، منتظر حضورِ ارزشمند شما در پادکست امشب خواهیم بود.
41
4
https://us05web.zoom.us/j/89269189650?pwd=wbN3KODy19yvLXataWCK7FwFRhsCIf.1 فقط تا ۱۳ دقیقه‌ی دیگر، منتظر حضورِ ارزشمند شما در پادکست امشب خواهیم بود.
1
5
*🎧 پادکست آوای دارالعلم* آغازی نو برای گفتگوهای علمی، الهام‌بخش و اثرگذار. 🎙 میزبان: شریفه علی‌زاده 👩‍🏫 مهمان: بانو سونا
*🎧 پادکست آوای دارالعلم* آغازی نو برای گفتگوهای علمی، الهام‌بخش و اثرگذار. 🎙 میزبان: شریفه علی‌زاده 👩‍🏫 مهمان: بانو سونا عمری (نویسنده) 🕰 زمان: جمعه شب، ساعت 09:30 شب 💻 محل برگزاری: آنلاین از طریق پلتفرم زوم این برنامه، نقطه‌ی شروعی است برای مسیری روشن در جهت گسترش دانش و تبادل اندیشه.
61
6
_آیا کاری هست که هیچ‌گاه از انجامش خسته نشوی؟ +آری؛ بازسازیِ خویشتن. هرچه بیشتر در ژرفای آن فرو می‌روم، بیشتر درمی‌یابم که آدمی هیچ‌گاه به نقطهٔ پایانِ رشد نمی‌رسد. همیشه عادتی هست که باید ترک شود، عادتی هست که باید ایجاد شود، اندیشه‌ای که باید اصلاح شود، مهارتی که باید آموخته شود و نگاهی که می‌تواند روشن‌تر از دیروز باشد. من نیز انسانی ناتمامم. در وجودم هم کاستی‌هایی هست که باید اصلاح شوند و هم ظرفیت‌هایی که هنوز فرصتِ شکوفا شدن نیافته‌اند. اکنون که خودم را می‌شناسم، مسئولم هم از یکی عبور کنم و هم دیگری را به ثمر برسانم. از همین رو می‌خوانم، می‌شنوم، می‌اندیشم، اشتباه می‌کنم، می‌آموزم، جبران می‌کنم، خودم را به چالش می‌کشم، مهارت می‌آموزم و هر روز می‌کوشم اندکی آگاه‌تر، توانمندتر و مسئولانه‌تر از دیروز زندگی کنم. زیرا باور دارم بزرگ‌ترین رسالتِ آدمی، پیروز شدن بر دیگری نیست؛ ساختنِ خویشتن است. و این تنها کاری‌ست که هرچه بیشتر در آن غرق می‌شوم، بیشتر عاشقش می‌شوم. سونا|عمری
119
7
«چقدر جسورتر می‌شوی وقتی مطمئنی کسی عاشق توست…» در حال خواندنِ رُمانِ «عشق آبِ حیات است، در این آب درآ» هستم؛ و باز هم برایم
«چقدر جسورتر می‌شوی وقتی مطمئنی کسی عاشق توست…» در حال خواندنِ رُمانِ «عشق آبِ حیات است، در این آب درآ» هستم؛ و باز هم برایم یادآوری شد که چرا آذر، نویسنده‌ی محبوبِ من است. آه، آذر… قلمت همیشه بی‌اجازه راهش را تا عمیق‌ترین گوشه‌های دل‌ها پیدا می‌کند.🫠🤍
127
8
(MiniCast 44 — چرا تعریف دیگران را باور نمی‌کنیم؟)
102
9
|سرودِ گلوهای گرفت| نخست، بر این گمان بودیم که قرار است فقط بیایند، لحظه‌ای بنشینند، چیزی بردارند و بروند. غافل از آن‌که اقامت‌شان درازتر از گمانِ ما بود. آنان، گونه‌ای دیگر از زوال را رواج دادند؛ تا نَفَس، از نان عزیزتر شود. و واژه‌ها، آن‌قدر در گلویمان استخوان بدوانند که سرانجام، از زخمِ انگشتانمان بر کاغذ برویند. ما در گلوگرفتگی آواز رویاندیم؛ و به همان اندک بهانه‌ها چنگ زدیم که هنوز رمقی برای زادنِ امید داشتند. ما نوشتیم، خواندیم، سرودیم و کشیدیم… نه برای آن‌که زنده بمانیم؛ برای آن‌که زوال، آخرین جملهٔ ما را ننویسد. سونا|عمری
127
10
اصالت، یعنی حتی وقتی دیگر سهمی در زندگیِ کسی نداری، سهمی در ویران کردنِ آرامشش هم نداشته باشی. راهِ خودت را بروی و برای او نیز آرزوی خوشبختی کنی. سونا|عمری
181
11
دوست دارم هر بار در کنارِ تو، به کودکانه‌هایم آبِ حیات بدهم. جهان، هر روز از من زنی می‌خواهد که همه‌چیز را بداند، همه‌چیز را تاب بیاورد و برای همه تکیه‌گاه باشد. من نیز سهمِ خود را از این نقش به‌جا می‌آورم. اما همین که به تو می‌رسم، دستِ روزگار از شانه‌هایم کوتاه می‌شود. دوباره همان دخترکی می‌شوم که جهان را سبک‌تر می‌بیند، بلندتر می‌خندد و دلش هنوز به ساده‌ترین خوشی‌ها قانع است. سپاس که عشق را برای من به معنای آرام گرفتن تعریف کردی. و سپاس که به من آموختی گاهی، بزرگ‌ترین خوشبختیِ آدمی این است که جایی، بی‌هیچ واهمه‌ای، دوباره کودک شود. سونا|عمری
173
12
الحمدالله!🎉💛
الحمدالله!🎉💛
155
13
رفیق هوسی خوش‌نویس ما، داستان کوتاهِ جدید نشر کرده و خیلی مبارک است.🌷🩷 خوشحالم که برای مطالعات ماه جولای، داستان کوتاه هم اضافه شد. مطالعه‌گران عزیز بخوانید، تعلق کنید و حظ ببرید.
194
14
‎⁨آیینه احساسات⁩.pdf
146
15
|آن‌سوی تکرار| هر صبح، زندگی از نو آغاز می‌شود؛ هر شب، تنها پروندهٔ همان روز را می‌بندد تا فردا، همه‌چیز دوباره از سر گرفته شود. این چرخه، بی‌وقفه ادامه دارد و بسیاری، نامش را «زندگیِ تکراری» می‌گذارند؛ و راستش، حق هم دارند. زندگی، در ظاهر چیزی جز تکرارِ برخاستن، تلاش کردن، خسته شدن و دوباره از نو آغاز کردن نیست. اما پرسشی که کمتر از خود می‌پرسیم این است: چه چیز، چه کار یا چه کسی می‌تواند همین تکرار را از دل‌زدگی نجات دهد و آن را به «تکرارِ خوش» بدل کند؟ آدمی حق دارد خسته شود؛ حق دارد گاهی در میانهٔ این چرخه، به همان پرسشِ قدیمیِ «که چه؟» برسد. اما به باور من، همیشه چیزهایی هستند که می‌توانند معنای این تکرار را دگرگون کنند؛ علایقی که جان را بیدار نگه می‌دارند، کارهایی که به زندگی رنگ می‌بخشند و آدم‌هایی که حضورشان، حتی تکراری‌ترین روزها را نیز خواستنی می‌کند. برای من، نوشتن، چند عادتِ کوچکِ روزانه و حضورِ چند انسانِ عزیز، همان نقطه‌های روشن‌اند. همان‌ها که باعث می‌شوند صبح‌ها با اشتیاق از خواب برخیزم و شب‌ها با احساسِ رضایت، چشم بر هم بگذارم. شاید مسئله، خودِ تکرار نباشد؛ مسئله، خالی بودنِ تکرار از معناست. گاهی کافی‌ست لحظه‌ای از شتابِ زندگی فاصله بگیریم و از خود بپرسیم: «چه چیزی هنوز می‌تواند مرا مشتاقِ فردا کند؟» پاسخِ این پرسش، همیشه فوری پیدا نمی‌شود. گاهی باید بارها آزمود، بارها شکست خورد و بارها از نو آغاز کرد تا آن جرقهٔ کوچک پیدا شود. زندگی، از تکرار ساخته شده است؛ اما معنا، از انتخاب‌های ما زاده می‌شود. هرگاه چیزی را بیابی که هنوز قلبت را برای فردا به تپش وادارد، همان لحظه، تکرار دیگر زندان نیست؛ خانه‌ای‌ست که هر روز، با شوق، دوباره به آن بازمی‌گردی. سونا|عمری
211
16
(MiniCast 42 — فقط دانستن کافی نیست)
158
17
|وقتی روان «نه» می‌گوید| پنج‌شنبه‌شب، چهارم جولای ۲۰۲۶، تصمیم گرفتم فیلمِ بالیوودی «درنده» (نسخهٔ ۲۰۲۶) را تماشا کنم. از آن‌جا که یکی از آهنگ‌های این فیلم را عمیقاً دوست دارم، مشتاق شدم خودِ فیلم را نیز ببینم. اما هنوز دقایق آغازین آن سپری نشده بود که با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که از همان ابتدا خبر از خشونتی عریان می‌داد. همان‌جا تصمیم گرفتم لپ‌تاپ را ببندم و از ادامهٔ تماشای آن صرف‌نظر کنم. این تصمیم، از ترس نبود؛ از شناختِ خودم بود. از زمانی که خودم را می‌شناسم، خشونت یکی از حساس‌ترین نقطه‌های روانِ من بوده است. هر بار که تصویری خشن یا صحنه‌ای آزاردهنده دیده‌ام، اثرش ساعت‌ها و گاه روزها با من مانده است؛ گویی ذهنم به‌سادگی نمی‌تواند آنچه را خلاف آرامش و انسانیت می‌بیند، رها کند. سال‌های نخستِ دانشجویی، زمانی که محصلِ سمستر اولِ حقوق بودم، شبی همراه با هم‌اتاقی‌ام تصمیم گرفتیم فیلمی تماشا کنیم. بی‌خبر از آنچه در انتظارمان بود، Evil Dead» را انتخاب کردیم. فیلم، سرشار از وحشت و خشونت بود و هرچه پیش‌تر رفت، بیشتر در جانم نشست. آن شب با گریهٔ بسیار و در آغوشِ هم‌اتاقی‌ام به خواب رفتم و نزدیک به یک ماه، اضطراب و تصاویر آن فیلم از ذهنم بیرون نمی‌رفت. همان تجربه کافی بود تا دفترِ تماشای فیلم‌های وحشتناک و خشونت‌بار را برای همیشه ببندم؛ تصمیمی که تا امروز نیز به آن وفادار مانده‌ام. در این سال‌ها به یک حقیقت ساده رسیده‌ام: روانِ همهٔ آدم‌ها یکسان نیست. بعضی‌ها می‌توانند خشونت، خون و صحنه‌های هولناک را ببینند و اندکی بعد آن‌ها را به فراموشی بسپارند؛ اما بعضی دیگر، آنچه را دیده‌اند با خود به خانه، به خواب و حتی به روزهای بعد می‌برند. حساسیتِ روانِ آن‌ها چنان بالاست که توانِ هضمِ برخی تصویرها را ندارد. بارها شنیده‌ام که می‌گویند: «همهٔ این‌ها فیلم است؛ واقعی نیست.» شاید درست بگویند؛ اما ذهن و احساس، همیشه میان واقعیت و تصویر تفاوتی قائل نمی‌شوند. گاهی یک صحنهٔ ساختگی، اضطرابی واقعی می‌آفریند و زخمی بر روان می‌گذارد که از خودِ فیلم ماندگارتر است. برای همین، سال‌هاست آگاهانه انتخاب می‌کنم چه چیزی را ببینم و چه چیزی را نبینم. باور دارم هیچ سرگرمی‌ای آن‌قدر ارزشمند نیست که بهایش را با شب‌های بی‌خواب، اضطراب‌های بی‌دلیل، هجومِ افکارِ ناخواسته و دور شدن از آرامشِ روان بپردازم. آدمی لازم نیست هر چیزی را تجربه کند تا ثابت کند شجاع است. گاهی شجاعانه‌ترین تصمیم، این است که از آنچه می‌دانی روانت را فرسوده و آرامشت را ویران می‌کند، فاصله بگیری. سلامتِ روان، بهایی نیست که بتوان آن را صرفِ چند ساعت سرگرمی کرد. گاهی خاموش کردنِ یک فیلم، به‌مراتب خردمندانه‌تر از خاموش شدنِ آرامشِ درونِ آدمی است. سونا|عمری
216
18
(MiniCast 41 — چرا یاد گرفتن را خرج می‌بینیم؟)
212
19
گاهی فقط کافی‌ست به جای جنگیدن با خودت، پای حرف‌هایت بنشینی… شاید همان صدایی که دنبالش می‌گردی، تمام این مدت درون خودت بوده ا+4
گاهی فقط کافی‌ست به جای جنگیدن با خودت، پای حرف‌هایت بنشینی… شاید همان صدایی که دنبالش می‌گردی، تمام این مدت درون خودت بوده است. 🕊️🤍 سونا|عمری
276
20
رقصِ نگاهش، آن‌قدر ظریف و مهرآگین است که اندوه، بی‌اجازه دل را ترک می‌کند و شادی، بی‌دعوت مقیمِ جان می‌شود. چشم‌های او، همان خیالِ محالی بودند که روزی جرئتِ باورشان را نداشتم؛ و اکنون، تمامِ آن محال، در واقعیتِ زندگیِ من نفس می‌کشد… سونا|عمری
248