ch
Feedback
Kierkegaard | کی‌یرکگارد

Kierkegaard | کی‌یرکگارد

前往频道在 Telegram

«اضطراب، سرگیجهٔ آزادیست.» جهت ارتباط با ادمین و انجام تبلیغات به آیدی زیر پیام بدید: @Kierkegaard_admin

显示更多

📈 Telegram 频道 Kierkegaard | کی‌یرکگارد 的分析概览

频道 Kierkegaard | کی‌یرکگارد (@kierkegaard3) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 18 398 名订阅者,在 艺术与设计 类别中位列第 1 761,并在 伊朗 地区排名第 18 328

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 18 398 名订阅者。

根据 31 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 390,过去 24 小时变化为 21,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 15.52%。内容发布后 24 小时内通常能获得 8.94% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 856 次浏览,首日通常累积 1 645 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 1
  • 主题关注点: 内容集中在 روز, کس, علم, آنکه, ترجمه 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
«اضطراب، سرگیجهٔ آزادیست.» جهت ارتباط با ادمین و انجام تبلیغات به آیدی زیر پیام بدید: @Kierkegaard_admin

凭借高频更新(最新数据采集于 01 八月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 艺术与设计 类别中的关键影响点。

18 398
订阅者
+2124 小时
+1047
+39030
帖子存档
در میان افراد بی‌شماری که خوب نیستند، آنکه تلاش می‌کند همیشه خوب باشد، به سوی تباهی می‌رود.
نیکولا ماکیاولی

بی‌تفاوتی، فلج کردن روح و مرگی زودرس است.
‏آنتوان چخوف

🔻 کارگاه نژاد، روایت و تصویر 🔺مدرس: ملیکا شکری (نویسنده و هنرمند، پژوهشگر بینارشته‌ای ادبیات، تئاتر و سینما) ⏳ شش جلسه دو س
🔻 کارگاه نژاد، روایت و تصویر 🔺مدرس: ملیکا شکری (نویسنده و هنرمند، پژوهشگر بینارشته‌ای ادبیات، تئاتر و سینما) ⏳ شش جلسه دو ساعته ▪️آنلاین ◾️مرداد و شهریور ۱۴۰۵ 📰 درباره‌ی کارگاه:
نژاد چگونه در ادبیات، تئاتر، سینما و هنرهای تجسمی ساخته، دیده و بازنمایی می‌شود؟ در این کارگاه به مناقشه‌ی نژاد و فرآیندهای نژادی‌سازی می‌پردازیم. فهمی تازه از چگونگی معنا یافتنِ بدن‌ها، چهره‌ها، زبان‌ها و هویت‌ها در «روایت» و «تصویر» به دست می‌آوریم و سازوکارهای طبقه‌بندی، حاشیه‌رانی و برساختنِ «دیگری» را به پرسش می‌کشیم. در طول کارگاه نمونه‌هایی منحصربه‌فرد از ادبیات، اجرا، سینما و هنرهای تجسمی را به دقت بررسی خواهیم کرد و تلاش می‌کنیم طبیعی‌انگاریِ نژاد را به پرسش بکشیم و آن را به‌مثابه آپاراتوسی تاریخی، فرهنگی و بازنمایانه تحلیل کنیم.
🔷 با تخفیف دانشجویی 🛑 برای اطلاعات بیشتر پیام دهید: ‎+۹۸۹۱۰۵۳۹۴۷۳۷ 🚦تلگرام: @Chaos_Art_Group 🚧اینستاگرام: instagram.com/chaos_theater_group ✨عضویت در کانال خائوس✨ https://t.me/Chaos_Art_Group_news https://ble.ir/Chaos_Art_Group_news

‌ جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودم و ترک آنجا نیز مرا خوشحال نکرد، اما می‌دانستم، انسان در مکانی که بیمار شده هرگز درمان نمی‌شود.
رولان بارت

‏چیزی که دوست دارم این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به‌ نشانه‌ی احترام به او از سر بردارم و بگویم: متشکرم که متولد شدی، هرچه بیشتر زنده باشی، بهتر است.
ماکسیم گورکی

هدف زندگی، زندگی کردن است، چشیدن نهایت تجربه، مشتاقانه و بدون ترس به سوی تجربیات جدید و غنی‌تر حرکت کردن.
النور روزولت

آن روزها نمی‌دانستم آدم‌ها ممکن است روزی ناپدید شوند. فکر می‌کردم «او» هم مثل دیوارهای خانه است. مثل نور. مثل خودم. مثل همان سایه اریب کدر. ثابت، ماندنی. #بهاره_منفرد t.me/BaharehMonfared

به محض این که از حرکت بازایستیم، زوالمان آغاز می‌شود.
انقلاب امید، اریک فروم

تنها افرادی که رنج نمی‌کشند و ناراحت نمی‌شوند مُرده‌ها هستند، زنده بودن یعنی گاهی آسیب دیدن، شکست خوردن، دچار اضطراب شدن، اشتباه کردن و همچنان ادامه دادن.
انعطاف پذیری هیجانی، سوزان دیوید

خطاب به همه آنها، که در این جغرافیای نحس نزیسته‌اند؛ من در جهنمی بوده‌ام، که تو درباره‌اش خوانده‌ای.
مارکی دو ساد

لحظاتی است که وحشت به حدی می رسد که مرد افکن می شود. مثلا وقتی که شخص ناگهان، نه به صدای طبیعی خود، بلکه با صدایی شروع به جیغ
لحظاتی است که وحشت به حدی می رسد که مرد افکن می شود. مثلا وقتی که شخص ناگهان، نه به صدای طبیعی خود، بلکه با صدایی شروع به جیغ کشیدن می کند که بیرون آمدن آن از گلوی او پیش از آن متصور نبوده و همین خود اغلب وحشت انگیز است. • شیاطین، فئودور داستایفسکی • نقاشی: توطئه، اثری از جیمز انسور

آه دوست من، بدبختی یک بیماری واگیر دار است. آدم های بیچاره و بدبخت بایستی از هم دوری کنند، تا بدبختی شان به هم سرایت نکند.
بیچارگان، فئودور داستایفسکی

‌‌بسیاری از افراد نظرات و کردارهای بی‌رحمانه‌ای را که در کودکی مجبور بودند تحمل کنند نادیده می‌گیرند تا بتوانند همچنان پدر و مادر خود را تاج سر خود نشان دهند.
دلهره‌‌های کودکی، آلیس میلر

«آیا سوگواری، وداع با مردگان است یا تلاشی برای زنده نگه داشتنِ چیزی که در ما باقی مانده؟» مرگ، برخلاف آنچه تصور می‌کنیم، فقط یک نفر را از جهان حذف نمی‌کند؛ جای او را در ذهن، زبان و زندگیِ بازماندگان تغییر می‌دهد. وقتی کسی می‌میرد، دیگر نمی‌توانیم او را ببینیم، صدایش را بشنویم یا از او پاسخی دریافت کنیم؛ اما عجیب اینجاست که رابطه با او لزوماً تمام نمی‌شود. مردگان، پس از مرگ، به شکلی دیگر در زندگی ما حضور پیدا می‌کنند: در خاطرات، در عادت‌ها، در جمله‌هایی که از آن‌ها به یاد داریم، در اشیایی که لمس کرده‌اند و حتی در تصمیم‌هایی که پس از رفتنشان می‌گیریم. شاید مرگ، پایانِ یک رابطه نباشد؛ تغییرِ شکلِ آن باشد. زیگموند فروید (Sigmund Freud) در مقاله‌ی معروف خود، «سوگ و مالیخولیا» (Mourning and Melancholia)، میان سوگ طبیعی و مالیخولیا تمایز می‌گذارد. در سوگ، جهان برای مدتی تهی و بی‌معنا می‌شود، زیرا کسی که بخشی از جهان عاطفی ما بوده، دیگر در آن حضور ندارد. اما به‌تدریج، روان می‌آموزد که با فقدان زندگی کند. این فرایند، فراموش کردنِ مرده نیست؛ بلکه پذیرفتنِ نبودنِ اوست. ما نمی‌گوییم «او دیگر وجود ندارد»، بلکه آرام‌آرام یاد می‌گیریم که «او دیگر در کنار ما وجود ندارد». اما شاید این نگاه هنوز یک پرسش مهم را بی‌پاسخ بگذارد: آیا واقعاً باید مردگان را رها کنیم؟ ژاک دریدا (Jacques Derrida) در نوشته‌هایش درباره‌ی سوگ و فقدان، ما را به تناقضی عمیق می‌رساند: اگر کسی را واقعاً دوست داشته باشیم، چگونه می‌توانیم پس از مرگش او را کاملاً «رها» کنیم؟ از یک سو باید به زندگی ادامه دهیم؛ از سوی دیگر، رها کردن کاملِ مرده می‌تواند شبیه خیانت به رابطه‌ای باشد که برای ما ارزشمند بوده است. شاید سوگواری دقیقاً در همین فضای میانِ رفتن و ماندن شکل می‌گیرد؛ جایی که مرده دیگر در جهان نیست، اما هنوز در درون ما زندگی می‌کند. ما برای مردگان قبر می‌سازیم، عکس‌هایشان را نگه می‌داریم، نامشان را تکرار می‌کنیم و داستان زندگی‌شان را برای کسانی که هرگز آن‌ها را ندیده‌اند بازگو می‌کنیم. شاید این کارها فقط برای مردگان نباشد. شاید ما با این کارها تلاش می‌کنیم خودمان را از وحشتِ فراموشی نجات دهیم. انسان از مرگ می‌ترسد، اما شاید از «فراموش شدن» بیشتر می‌ترسد؛ از اینکه روزی آخرین کسی که نام او را به یاد دارد نیز بمیرد و پس از آن، انگار هرگز وجود نداشته است. هانا آرنت (Hannah Arendt) در اندیشه‌ی خود درباره‌ی عمل و جاودانگی، بر اهمیتِ باقی ماندنِ انسان در جهانِ مشترک تأکید می‌کند. انسان فانی است، اما می‌تواند از طریق عمل، کلام، اثر و خاطره چیزی از خود بر جای بگذارد. شاید فرهنگ، هنر و تاریخ، در عمیق‌ترین معنای خود، تلاش بشر برای ساختن چیزی در برابر مرگ باشند؛ چیزی که بتواند پس از رفتنِ ما، به سخن گفتن ادامه دهد. اما شاید دردناک‌ترین حقیقت این باشد که ما فقط برای مردگانی که زیسته‌اند سوگواری نمی‌کنیم. گاهی برای مردگانی سوگواری می‌کنیم که هرگز فرصت زندگی پیدا نکردند؛ برای کودکی که زود از دنیا رفت، برای عشقی که پیش از آغاز پایان یافت، برای انسانی که می‌توانست باشیم و نشدیم. سوگ، گاهی عزاداری برای چیزی است که از دست داده‌ایم و گاهی برای چیزی که هرگز فرصت نکردیم داشته باشیم. در نهایت، شاید پرسش «با مردگان چه می‌کنیم؟» پاسخ ساده‌ای نداشته باشد. ما آن‌ها را دفن می‌کنیم، اما به یادشان زندگی می‌کنیم. نامشان را از سنگ قبر می‌خوانیم، اما صدایشان را در حافظه‌ی خود نگه می‌داریم. به آن‌ها می‌گوییم خداحافظ، در حالی که بخشی از ما هنوز با آن‌ها حرف می‌زند. شاید انسان، موجودی است که مردگانش را با خود حمل می‌کند. هر نسلی، گورستانی از خاطرات را در درون خود به نسل بعد منتقل می‌کند؛ و ما، بدون آنکه بدانیم، درون خود بخشی از کسانی را حمل می‌کنیم که دیگر نیستند. شاید به همین دلیل است که مرگ هرگز کاملاً پیروز نمی‌شود. کسی که دوست داشته شده، به شکلی در جهان باقی می‌ماند؛ در حافظه‌ی یک نفر، در یک اثر هنری، در جمله‌ای که هنوز گفته می‌شود، یا در قلب انسانی که به واسطه‌ی او، چیزی درباره‌ی عشق، فقدان و زندگی آموخته است. و شاید سوگواری، در عمیق‌ترین معنای خود، نه هنرِ فراموش کردنِ مردگان، بلکه هنرِ ادامه دادنِ زندگی با جای خالیِ آن‌هاست.
® Isle of the Dead, 1883, Arnold Boecklin

این مرگ نیست که باید انسان از آن بترسد، بلکه او بایستی از این که هیچ‌گاه زندگی کردن را آغاز نکند بهراسد.
تأملات، مارکوس اورلیوس

هر عضله‌ای را که بکار نبریم ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود؛ شعور و وجدان هم در انسان مثل یک عضله هستند.
یوستین گردر

برای دوست‌داران عکاسی و نودآرت؛

Repost from Annamorphin
Untitled By Rutger Ten Broeke
Untitled By Rutger Ten Broeke

هرچه انسان کمتر برای ارتباط با دیگران احساس نیاز کند، پایان بهتری در انتظارش است.
اضطراب موقعیت، آلن دوباتن

پذیرش نادانی، آغاز خردورزی است. انسان فقط زمانی خواهد توانست با استفاده از توانایی ذاتی خود خلاقانه عمل کند و از محدودیت‌های خود فراتر برود که ابتدا محدودیت‌های خود را بشناسد و فروتنانه و صادقانه آن را بپذیرد.
سقراط