ch
Feedback
کوچه‌ی بی‌نام

کوچه‌ی بی‌نام

前往频道在 Telegram

نگار؛ همین!

显示更多
592
订阅者
无数据24 小时
+27 天
-130 天
帖子存档
حاضرم جونم رو بدم ولی این اتفاقات از ذهنم پاک بشن، ذره ذره از درون دارم میریزم پایین، مث یه ساختمون پوسیده. من کسی رو نکشتم، اما کشته شدن خیلی ها رو دیدم و الان حال و روزم اینه، چون نتونستم هیچکس رو نجات بدم. بی شرفی که به سمت مهین شلیک کردی، تو چطور میتونی زندگی کنی؟ چطور میتونی نفس بکشی؟

بمیرم براتون که یک ماه پیش این موقع ها با دلی پر از امید رفتین و داغتون تا ابد به دل ما موند.

تهش عرزشی جماعت هم باید بچسبه به چرخ هواپیما تا شاید اربابش نجاتش بده که زهی خیال باطل.

اصن برا من مهم نیس مذاکره میکنن، تحریم ها برداشته میشه یا هر چیزی، اقتصاد دیگه به هیچ جام نیست، من فقط میخوام این حرومی ها تقاص پس بدن.

خبر بدی که هست اینه که دیگه قرار نیست هیچوقت دی ۱۴۰۴ فراموشم بشه. هیچوقت.

دلم میخواد از تمام راه های ارتباطی که میشه باهاش اخبار این جنایات رو خوند دور باشم، روانم دیگه توان شنیدن روایت و دیدن این همه جنایت رو نداره، اما حتی وقتی ساعت ها دورم از همه چیز، پلک که میزنم تصویر این جگر گوشه های وطن میاد جلو چشمم، اشکم میریزه و دوست دارم زار بزنم.

Repost from For moon.
حمیدمظاهری، پرستار شریف بیمارستان میلاد اصفهان با کوله پشتی‌ای‌ که پر از وسایل کمک‌رسانی به زخمی‌ها بود، بیرون رفت تا به مجرو
حمیدمظاهری، پرستار شریف بیمارستان میلاد اصفهان با کوله پشتی‌ای‌ که پر از وسایل کمک‌رسانی به زخمی‌ها بود، بیرون رفت تا به مجروحین کمک کند. که به ضرب گلوله به پهلواش جانش را از دست داد. این نامه در کوله پشتی حمید پیدا شد.

مرا مادرم نامْ مرگ تو کرد زمانه مرا پتکِ ترگِ تو کرد

.....بدو گفت خندان که نام تو چیست؟ تن بی‌سرت را که خواهد گریست؟ تهمتن چنین داد پاسخ که نام چه پرسی؟ کزین پس نبینی تو کام مرا مادرم نامْ مرگ تو کرد زمانه مرا پتکِ ترگِ تو کرد.....

حتی اگر جنگ هم نشه این خشم عمومی جوری به آتیش کشیده می‌شه که حتی خاکستری هم ازتون نمی‌مونه‌.

بمیرید، تکه تکه بشید، عزیزانتون جلو چشمتون پر پر بزنه که پدر مادرها رو داغدار جووناشون کردید. بمیرم برای کپشن نوشتاش.
+2
بمیرید، تکه تکه بشید، عزیزانتون جلو چشمتون پر پر بزنه که پدر مادرها رو داغدار جووناشون کردید. بمیرم برای کپشن نوشتاش.

″برای شما که هر شب منتظرید بزنه: یه لحظه خودتون رو جای طرف مقابل بذارید. این وضعیت تعلیق وحشتناکه، یه جورایی یه سمتش مرگِ صددرصد و قطعیه. نه فقط خامنه‌ای؛ از روحانی گرفته تا قالیباف، لاریجانی و کل سپاه. همه‌شون دارن زیر فشار خفه‌کننده‌ای له می‌شن. هر شب جای خوابشون ر عوض می‌کنن، با خانواده‌هاشون تماسی ندارن، نگرانن که یکی اشتباه یا خیانت کنه. حتی با بعضی‌هاشون تماس می‌گیرن و دعوتشون می‌کنن به خیانت و جدا شدن. دودل شدن، تحت فشارن، هر لحظه با خودشون می‌گن: این قدرت واقعاً به مرگ می‌ارزه؟ این فشار روانی داره دیوونه‌شون می‌کنه. سان‌زو تو کتاب "هنر جنگ" دقیقا به همین تکنیک اشاره کرده. می‌گه هنر واقعی جنگ، شکست دادن دشمن بدون جنگیدنه. باید دشمن رو تو وضعیت تعلیق و انتظار نگه داری. با حرکات فریبنده، عقب‌نشینی‌های نمایشی، محاصره بدون حمله مستقیم، و پخش شایعه‌هایی مثل مذاکره یا خیانت و ریزش نیروها. این روش دشمن ر زیر فشار شدید روانی می‌ذاره تا خودش اشتباه کنه و سقوط کنه. چنگیز خان وقتی به امپراتوری خوارزمشاهیان ایران حمله کرد، تو یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌هاش یعنی محاصره شهر اوترار (تو قزاقستان امروزی) پنج ماه کامل شهر رو محاصره کرد. شب‌ها با صدای طبل و سر و صدا نمی‌ذاشت بخوابن (مثل رسانه‌های امروزی که فشار می‌آرن)، روزها سیگنال مذاکره می‌فرستاد. حتی وسط محاصره، بخشی از سپاهش رو برای جنگ دیگه‌ای فرستاد تا قایر خان (حاکم شهر) فکر کنه هدف اصلی چنگیز، تسخیر اونجا نیست. در نهایت، بعد از پنج ماه تعلیق، خیانت از داخل، و رسیدن همه مدافعان به حالتی که بگن "بزن راحت شیم دیگه"، هم شهر رو گرفت، هم سرب داغ ریخت تو چشم و گوش حاکم (اینالچوق). این تکنیک آمریکا کاملاً حساب‌شده‌ست. اگه یه لحظه خودتون رو جای اونایی که دشمنش هستن بذارید، می‌فهمید چه فشار خفقان‌آوری دارن تحمل می‌کنن. ما هم باید بیشتر از اونا صبور باشیم. باید به حالتی برسن که خودشون بگن: بزن لعنتی راحتمون کن” - از توییتر

از شدت بی خوابی و سردرد چشمام دیگه مال خودم نیستن. دیگه نمی‌تونم راحت بخوابم، امروز توی خیابون گریه‌م گرفت، یاد زن زندگی آزادی افتادم، یاد پسری که میگفت بچه ها کمک، ناموسا کمک. خانواده‌ی ما میدونن وقتی دست پلیس بیفتی چطور شکنجه و بازجوییت میکنن، ما عزیزی داشتیم که انقدر برای اعتراف الکی گرفتن ازش کتکش زده بودن که دماغش شکسته بود، عزیزی داشتیم که آتیش زیرش گرفته بودن تا به هزار و یک کار نکرده اعتراف کنه. من دیگه نمی‌تونم راحت بخوابم بچه ها. حالم خوب نیست. دوست دارم بمیرم راحت بشم. دائم میرم پروفایل مهین رو می‌بینم، وقتی توی برف مثل یه الهه عکس گرفته بود. حالم اصلا خوب نیست.

″یکی از دوستانم امروز آنلاین شد و در جوابِ «زنده‌ای؟» نوشت: «زنده‌ام! چون کفش‌های بهتری داشتم.» چند روز پیش برایش نوشته بودم
″یکی از دوستانم امروز آنلاین شد و در جوابِ «زنده‌ای؟» نوشت: «زنده‌ام! چون کفش‌های بهتری داشتم.» چند روز پیش برایش نوشته بودم «زنده‌ای؟» پرسیدم منظورش چیست. گفت در تخفیف‌های کریسمس آمازون، کفش‌های آدیداس جدید خریده بودم. آن شب که رفتیم خیابان، تصمیم گرفتم همان‌ها را بپوشم. حالا که اینترنت وصل شده و عکس کفش‌های کنار خیابان را دیده‌ام، فهمیده‌ام زنده‌ام… فقط چون کفش‌های بهتری داشتم.💔💔💔 دقیق‌تر که نگاه کردم، هیچ‌کدام از آن کفش‌ها نو نبودند. بعضی‌شان پاشنه‌هایشان را ورمالیده بودند، احتمالاً چون به پایشان کوچک شده بود. حتی یکی دو نفر با دمپایی رفته بودند…🖤🖤🖤 خلاصه‌اش این است: هیچ‌کدامشان کفش مناسبی برای «زنده ماندن» نداشتند؛ داشتند، اما نه آن‌طور که باید.😭😭😭 کاش تک‌تک آن‌هایی که به این جوان‌ها شلیک کردند، یک روز قبل از مرگشان می‌فهمیدند که بهتر دویدنشان، قدرت بدنی‌شان، دقت نشانه‌گیری‌شان و هر چیزی که آن شب به آن افتخار کردند، اصلاً خوب نبود…🖤🖤🖤 کاش می‌فهمیدند که صرفاً کفش‌های بهتری داشتند، و فقط برای یک روز کامل، با این حسِ تلخِ فهمیدن، زندگی می‌کردند…″ - از توییتر

آرزو میکنم مایی که تهران هستیم الان، نصفه شب با صدای مهیب ترکیدن یه جایی بیدار بشیم. مثلا ترکیدن چیزی در عمق ده بیست کیلومتری داخل زمین حتی!

اسب مردی را دزدیدند. صاحب اسب حیران و سرگردان می‌گشت و از این و آن سراغ اسبش را می‌پرسید. یکی گفت: تقصیر خودت بود که اسبت را خوب نبستی. دیگری گفت: تقصیر غلامت بود که در طویله را خوب نبست. یکی گفت: تقصیر نجار است که در را محکم نساخت. یکی دیگر گفت: تقصیر قفل‌ساز است که قفل را ضعیف ساخت. یکی دیگر گفت : تقصیر خود اسب است که سر وصدا نکرده تا صاحبش بفهمد. خلاصه همه مقصر بودند به جز شخص دزد!

″تقصیر کاوه آهنگر بود که درفش کیانی رو زد سر چوب و فراخوان داد،وگرنه ضحاک بنده خدا داشت یه گوشه آروم ادمشو میکشت!″

دیگه نمیگم چطور میتونین فلان باشین بهمان باشین، حیوون هر طوری میتونه باشه، تعجب نداره دیگه.

تمام وجودم خشمه.

بزرگترین پیشگویی قرن