محمد ابوبکر نقشبندی
前往频道在 Telegram
یکی از بهترین کانال های اسلامی که شامل معلومات عقیدتی ، فقهی،تصوفی، احادیث صحیح از صحاح ستة و همچنان کتب دینی اعم از تفسیر، حدیث،فقه،عقیده،تصوف و سایر کتب را ازین کانال میتوانید به دست بیاورید
显示更多407
订阅者
+124 小时
无数据7 天
无数据30 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+1
在0个频道中
九月 '260
在0个频道中
Get PRO
八月 '260
在0个频道中
Get PRO
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在0个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '240
在0个频道中
Get PRO
十一月 '240
在0个频道中
Get PRO
十月 '240
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+19
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+12
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+17
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+98
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+114
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+360
在2个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 17 十月 | 0 | |||
| 16 十月 | +1 | |||
| 15 十月 | 0 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | 0 | |||
| 12 十月 | 0 | |||
| 11 十月 | 0 |
频道帖子
اگر به ما گفته شود: «وهابیت همان اهل سنت است»، میگوییم: خیر؛ اهل سنت گستردهتر از این است.
و اگر گفته شود: «هرکس با وهابیت مخالفت کند، با سلف مخالفت کرده است»، میگوییم: خیر؛ زیرا وهابیت چندین قرن پس از دوران سلف پدید آمده است. افزون بر این، بسیاری از مسائلی که وهابیت در آنها با دیگران مخالفت کرده، پیش از ظهور این جریان نیز محل اختلاف بودهاند.
و اگر گفته شود: «وهابیت همان مذهب حنبلی است»، میگوییم: خیر؛ زیرا مذهب حنبلی چندین قرن پیش از وهابیت شکل گرفته و دارای عالمان و گرایشهای گوناگونی بوده است.
و اگر گفته شود: «تمام علمای مسلمان پیش از ظهور وهابیت گمراه بودهاند»، این ادعایی بزرگ درباره تاریخ است که به دلیل و برهان نیاز دارد. بلکه واقعیت تاریخی نشان میدهد که مکاتب بزرگ اهل سنت، از جمله اشعریه، ماتریدیه و مذاهب چهارگانه فقهی، قرنها پیش از ظهور محمد بن عبدالوهاب وجود داشته و تأثیرگذار بودهاند.
و اگر گفته شود: «وهابیت اسلام را به اصل خود بازگرداند»، میپرسیم: منظورتان از اصل اسلام چیست؟ زیرا اسلام هرگز منقطع نشده بود تا شخصی در قرن دوازدهم هجری بیاید و آن را دوباره به مسلمانان بازگرداند. قرآن محفوظ بود، احادیث تدوین شده بودند، فقه تدریس میشد، مذاهب فقهی پابرجا بودند و علمای عقیده، تفسیر، حدیث و اصول فقه در سراسر سرزمینهای اسلامی حضور داشتند.
از اینجا میگوییم: وهابیت جنبشی دینی است که در قرن دوازدهم هجری در منطقه نجد ظهور کرد و بهروشنی از میراث ابنتیمیه و ابنقیم تأثیر پذیرفت. این جریان در برداشت خود از مسائل توحید، شرک، بدعت، زیارت و توسل، ویژگیهای خاصی دارد. سپس از نظر سیاسی با خاندان آل سعود پیوند خورد و به بخشی از پروژه دولت نخست سعودی تبدیل شد.
بنابراین، وهابیت نه تمام اسلام است، نه تمام مذهب حنبلی، نه اجماع سلف و نه درست است که مخالفت با آن را مخالفت با تمام اهل سنت به شمار آوریم.
ما هنگامی که وهابیت را نقد میکنیم، توحید را نقد نمیکنیم، از عبادت قبور دفاع نمیکنیم و صرفاً به این دلیل که چیزی از عادات مردم است، امور مخالف قرآن و سنت را تأیید نمیکنیم؛ بلکه میگوییم: ما به کتاب و سنت بر اساس فهم امامان اهل سنت رجوع میکنیم، دیدگاه علمای مذاهب چهارگانه، اشاعره و ماتریدیه را بررسی میکنیم و نمیپذیریم که اجتهاد مکتبی که در نجد ظهور کرده است، به معیاری تبدیل شود که تمام میراث امت اسلامی بر اساس آن داوری گردد.
پس این، اصل اختلاف از دیدگاه ماست: مسئله این نیست که وهابیت میگوید «خدا یکی است» و ما میگوییم «خدا دو تاست» ـ پناه بر خدا! ـ بلکه مسئله این است که چه کسی حق تفسیر توحید، شرک و بدعت را دارد؟ آیا تفسیر مکتبی که نسبتاً متأخر ظهور کرده است، میتواند به معیاری تبدیل شود که تمام امتی که قرنها پیش از ظهور آن زندگی کردهاند، بر اساس آن مورد داوری قرار گیرند؟
پاسخ ما روشن است: خیر!
ما دیدگاههای محمد بن عبدالوهاب، ابنتیمیه و ابنقیم را با کتاب خدا، سنت پیامبرش ﷺ و دیدگاههایی که امامان اهل سنت مقرر کردهاند، میسنجیم؛ همانگونه که دیدگاههای اشاعره، ماتریدیه و فقیهان را نیز با دلیل و برهان ارزیابی میکنیم.
پس هیچکس پس از رسول خدا ﷺ معصوم نیست؛ اما در عین حال، جایز نیست که قرنها از میراث اهل سنت را نادیده بگیریم و سپس بگوییم حق و حقیقت تنها در قرن دوازدهم هجری در منطقه نجد آشکار شده است.
| 2 | مرد از زن چه میخواهد... و زن از مرد چه میخواهد؟
مرد میخواهد که زن:
✅ ۱. به او احترام بگذارد، قدردانش باشد و بگذارد احساس کند که مدیر و سرپرست خانواده است.
✅ ۲. به او تکیه کند و به تواناییهایش اعتماد داشته باشد.
✅ ۳. پناهگاه امن روحی او باشد؛ باری از دوشش بردارد و استرسهایش را کم کند، نه اینکه بر فشارهایش بیفزاید.
✅ ۴. قدر زحماتش را بداند و از او سپاسگزاری کند.
✅ ۵. به خود برسد و آراستگی، زنانگی و لطافت خود را حفظ کند.
✅ ۶. نیازهای او را در رابطه زناشویی به خوبی برآورده سازد.
و زن از مرد میخواهد که:
✅ ۱. به او احساس امنیت بدهد تا بداند مرد تکیهگاه و حامی اوست.
✅ ۲. به جزئیات و خواستههایش، هرچقدر هم که کوچک باشند، توجه کند و به آنها اهمیت بدهد.
✅ ۳. قدردان ارزشها و زحمات او در خانه و در تربیت فرزندان باشد.
✅ ۴. او را در تصمیمگیریهای زندگی شریک کند و هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی در کنارش حضور فعال داشته باشد.
✅ ۵. عشق خود را هم در گفتار و هم در رفتار به او ابراز کند.
✅ ۶. او را از محبت و توجه سرشار کند و پذیرای احساسات و عواطفش باشد.
خلاصه کلام:
مرد در درجه اول طالب احترام است و زن در درجه اول طالب عشق و امنیت.
بنابراین، اگر زن به مرد احترام بگذارد، مرد به او عشق میبخشد؛ و اگر مرد به زن عشق بورزد، زن به او احترام میگذارد؛ و اینگونه است که این چرخه کامل میشود. | 23 |
| 3 | با ضمیمهکردن آیات قرآن و سایر روایات، روشن میشود که صرف کفر یا نپذیرفتن اسلام را نمیتوان بهتنهایی مجوز قتل اشخاص دانست. احکام قتال در فقه اسلامی به شرایط و ضوابط خاص خود وابستهاند و باید از تعمیم نصوص مربوط به وضعیت جنگی به تمام روابط مسلمانان با غیرمسلمانان پرهیز کرد.
ازاینرو، وظیفه دعوتکننده مسلمان آن است که اسلام را با علم، حکمت، گفتوگوی نیکو و رفتار شایسته معرفی کند و احکام جنگ را از مجرای بررسی معتبر فقهی و مسئولیتهای مربوط به آن بشناسد.
منابع و مآخذ
۱. القرآن الكريم.
۲. ابن حبان، محمد بن حبان البستي. *صحيح ابن حبان*. حديث رقم 4739، رواية بريدة بن الحصيب رضي الله عنه.
۳. أبو داود، سليمان بن الأشعث السجستاني. *سنن أبي داود*. كتاب الجهاد، حديث رقم 2612.
۴. الترمذي، محمد بن عيسى. *الجامع الكبير (سنن الترمذي)*. أبواب السير، حديث رقم 1617.
۵. أحمد بن حنبل. *المسند*. مسند بريدة بن الحصيب رضي الله عنه، حديث رقم 22978.
۶. البخاري، محمد بن إسماعيل. *الجامع الصحيح*. كتاب الجهاد والسير، باب قتل النساء في الحرب؛ وكتاب الجزية، باب إثم من قتل معاهداً بغير جرم.
۷. مسلم بن الحجاج. *الصحيح*. كتاب الجهاد والسير، باب تحريم قتل النساء والصبيان في الحرب.
۸. السرخسي، محمد بن أحمد. *المبسوط*. كتاب السير.
۹. الكاساني، علاء الدين أبو بكر بن مسعود. *بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع*. كتاب السير.
۱۰. المرغيناني، علي بن أبي بكر. *الهداية في شرح بداية المبتدي*. كتاب السير.
۱۱. وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية بالكويت. *الموسوعة الفقهية الكويتية*. مباحث الجهاد، وأحكام أهل الذمة، والعهد والأمان.
۱۲. الزحيلي، وهبة. *الفقه الإسلامي وأدلته*. مباحث الجهاد والعلاقات الدولية في الإسلام.
✍️ محمد ابوبکر نقشبندی | 46 |
| 4 | «فإذا لقيتَ عدوَّك مِن المشركين فادعُهم إلى إحدى ثلاثِ خصالٍ ... ادعُهم إلى الإسلامِ، فإنْ هم أجابوك إلى ذلك فاقبلْ منهم وكفَّ عنهم».
ترجمه: «هرگاه با دشمن خود از مشرکان روبهرو شدی، آنان را به یکی از سه امر فراخوان ... آنان را به اسلام دعوت کن؛ پس اگر دعوتت را پذیرفتند، از آنان بپذیر و از جنگ با ایشان دست بردار».
این بخش از حدیث، در سیاق مواجهه نظامی با دشمن قرار دارد و بر اهمیت دعوت و پذیرش اسلام و توقف قتال در صورت پذیرش آن تأکید میکند.
فقیهان درباره لزوم تکرار دعوت برای گروههایی که پیشتر با اسلام آشنا شدهاند، اختلافنظرهایی دارند. ازاینرو، نباید بدون بررسی اقوال مذاهب ادعا کرد که همه فقیهان در تمام جزئیات این مسئله اتفاقنظر دارند.
همچنین، دستور دعوت پیش از جنگ در این حدیث به معنای آن نیست که هر فرد یا گروهی مجاز است خودسرانه جنگی را آغاز کند. تطبیق احکام جنگی در فقه به شرایط، صلاحیت و مسئولیتهای مربوط به آن وابسته است.
۵. مراحل مذکور در حدیث و حدود دلالت آنها
حدیث بریده رضی الله عنه پس از بیان دعوت به اسلام، به مسئله انتقال به سرزمین مهاجران و احکام مربوط به آن میپردازد. این بخش از حدیث باید در بستر تاریخی هجرت و ساختار جامعه اسلامی در عصر پیامبر ﷺ فهمیده شود؛ زیرا احکام مربوط به هجرت و وظایف اجتماعی مسلمانان در آن دوره، بدون تفصیل قابل تعمیم به تمام مسلمانان و تمام جوامع در روزگار حاضر نیست.
در فقه اسلامی در مباحث مربوط به جنگ با برخی گروههای غیرمسلمان، گزینههایی مانند دعوت به اسلام و پیشنهاد عقد ذمه و پرداخت جزیه در مواردی که حکم آن جاری است، مطرح شده است. بااینحال، این احکام به وضعیت حقوقی و سیاسی خاصی مربوطاند و صرفاً با رد دعوت، برای افراد عادی حق جنگیدن یا کشتن دیگران ایجاد نمیکنند.
ازاینرو، مراحل مذکور در متون فقهی باید با توجه به موضوع، مخاطب، شرایط تاریخی، عهد و امان و سایر احکام مربوط بررسی شوند.
۶. ممنوعیت خیانت، پیمانشکنی و مُثله
پیامبر اکرم ﷺ در حدیث مورد بحث میفرمایند:
«ولا تَغُلُّوا ولا تَغدِروا ولا تُمثِّلوا ولا تَقتُلوا وليدًا».
ترجمه: «در غنایم خیانت نکنید، پیمانشکنی ننمایید، مُثله نکنید و کودکی را نکشید».
این دستورها از ضوابط مهم رفتار در جنگاند. خیانت در امانت و غنیمت، پیمانشکنی و مُثلهکردن، رفتارهایی هستند که پیامبر ﷺ از آنها نهی کردهاند.
در ادامه همین حدیث، درباره پیمان امان نیز آمده است که فرمانده نباید تعهدی را به خدا و رسول او نسبت دهد که از اجرای درست آن مطمئن نیست؛ بلکه باید تعهدی بدهد که خود و همراهانش توانایی رعایت آن را داشته باشند. همچنین درباره سپردن محاصرهشدگان به «حکم خدا» هشدار داده شده است تا کسی حکمی را که از درستی آن آگاه نیست، به خداوند نسبت ندهد.
این بخشها بر مسئولیت سنگین تعهدات و ضرورت پرهیز از خیانت و بیاحتیاطی در احکام جنگی دلالت میکنند.
۷. ممنوعیت کشتن افراد غیرمقاتل
حدیث بریده رضی الله عنه بهصراحت از کشتن کودکان نهی میکند. این حکم با روایات دیگری که در آنها از کشتن زنان و کودکان در جنگ نهی شده، تأیید میشود.
در صحیح بخاری و صحیح مسلم، از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت شده است که پیامبر ﷺ کشتن زنان و کودکان را در جنگ منع فرمودند.
همچنین در حدیث معاهد آمده است:
«مَنْ قَتَلَ مُعَاهَدًا لَمْ يَرَحْ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ».
ترجمه: «هرکس شخصی را که با مسلمانان پیمان دارد بکشد، بوی بهشت را نخواهد یافت».
این روایات نشان میدهند که احکام قتال به معنای بیاعتبار شدن همه حقوق انسانی نیست. وضعیت اشخاص غیرمقاتل، عهد و امان و سایر موانع شرعی باید در بررسی هر مسئله رعایت شود. درباره مصادیق و استثناهای فقهی، از جمله وضعیت کسانی که مستقیماً در جنگ مشارکت میکنند، باید به تفصیل متون فقهی مراجعه کرد و از تعمیم بیدلیل احکام پرهیز نمود.
۸. دفاع در برابر حمله و تجاوز
اگر حملهای مسلحانه واقع شود، مسئله دفاع از جان و امنیت مردم در چارچوب احکام شرعی قابل بررسی است. بااینحال، دفاع از خود یا جامعه با آغاز جنگ صرفاً به دلیل اختلاف دینی تفاوت دارد.
در وضعیتهای واقعی، تشخیص تجاوز، حدود دفاع، رعایت تناسب، حفاظت از افراد غیرمقاتل و توجه به پیمانها نیازمند بررسی دقیق است. حدیث بریده رضی الله عنه خطاب به فرمانده منصوب از سوی پیامبر ﷺ است؛ بنابراین، نمیتوان آن را مجوزی برای اقدام نظامی خودسرانه افراد یا گروهها دانست.
نتیجهگیری
حدیث بریده بن حصیب رضی الله عنه، از منابع مهم در بیان ضوابط شرعی قتال است. این حدیث بر تقوای الهی، رفتار نیک با همراهان، دعوت به اسلام در موقعیت مقرر، پذیرش اسلام و توقف جنگ در صورت پذیرش آن، منع خیانت و پیمانشکنی، ممنوعیت مُثله و نهی از کشتن کودکان تأکید دارد. | 36 |
| 5 | احکام و ضوابط شرعی قتال با غیرمسلمانان در فقه اسلامی
مقدمه
در فقه اسلامی، احکام دعوت و قتال از موضوعات مهمی است که فهم درست آن مستلزم توجه به نصوص قرآن کریم، سنت نبوی و دیدگاههای فقیهان است. حدیث بریده بن حصیب رضی الله عنه، از روایات مهم در بیان دستورالعمل پیامبر اکرم ﷺ به فرماندهان سپاه است که در آن، اصولی مانند تقوای الهی، دعوت به اسلام، رعایت پیمانها، منع خیانت و ممنوعیت کشتن کودکان بیان شده است.
این حدیث نشان میدهد که احکام قتال در شریعت اسلامی تابع ضوابط و محدودیتهایی است و نمیتوان از عبارت «با کسانی که به خدا کفر میورزند بجنگید»، بدون توجه به ادامه حدیث و سایر نصوص شرعی، حکمی عمومی درباره جواز کشتن هر غیرمسلمان استخراج کرد.
۱. متن حدیث و ترجمه آن
عن بريدة بن الحصيب رضي الله عنه قال:
«كان رسولُ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم إذا بعَث أميرًا على جيشٍ أو سَريَّةٍ أوصاه في خاصَّةِ نفسِه بتقوى اللهِ ومَن معه مِن المسلِمين خيرًا، ثمَّ قال: اغزوا بسمِ اللهِ في سبيلِ اللهِ، قاتِلوا مَن كفَر باللهِ، ولا تغُلُّوا ولا تغدِروا ولا تُمثِّلوا ولا تقتُلوا وليدًا ...».
ترجمه: «رسول خدا ﷺ هنگامی که فرماندهی را بر لشکر یا دستهای از سپاه تعیین میکرد، او را نخست به تقوای الهی و رفتار نیک با مسلمانانی که همراهش بودند سفارش میکرد. سپس میفرمود: به نام خدا و در راه خدا حرکت کنید و با کسانی که به خدا کفر میورزند بجنگید؛ اما خیانت نکنید، در غنایم دستدرازی نکنید، پیمانشکنی ننمایید، مُثله نکنید و کودکی را نکشید».
در ادامه حدیث، پیامبر ﷺ فرمان میدهند که هنگام مواجهه با دشمن مشرک، آنان را به اسلام دعوت کنند و اگر پذیرفتند، از جنگ با آنان دست بکشند. سپس احکام مربوط به هجرت در جامعه اسلامی و در صورت نپذیرفتن آن، ادامه مراحل مقرر در دستور نظامی را بیان میفرمایند. همچنین درباره پیمان امان و سپردن حکم اسیران و محاصرهشدگان، دستورهایی صادر میکنند که بر لزوم دقت در تعهدات و پرهیز از نسبت دادن حکم قطعی به خداوند بدون علم دلالت دارد.
منبع حدیث: صحيح ابن حبان، حديث شماره 4739؛ همچنین سنن أبي داود، حديث شماره 2612؛ جامع الترمذي، حديث شماره 1617؛ مسند أحمد، حديث شماره 22978، با اختلاف جزئی در الفاظ.
۲. هدف و جایگاه قتال در شریعت اسلامی
قتال در فقه اسلامی موضوعی دارای احکام و شرایط مشخص است و نباید آن را به معنای اجازه عمومی برای کشتن هر انسانی که مسلمان نیست، دانست. برای فهم این مسئله، باید میان دعوت به اسلام، دفاع در برابر تجاوز، احکام جنگ در فقه کلاسیک و وضعیت اشخاصی که با مسلمانان عهد و امان دارند، تفاوت گذاشت.
خداوند متعال میفرماید:
﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾ [البقرة: 190].
ترجمه: «و در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما میجنگند، و از حد تجاوز نکنید؛ زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد».
همچنین میفرماید:
﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾ [الأنفال: 61].
ترجمه: «و اگر آنان به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن و بر خدا توکل نما».
این آیات، در کنار حدیث مورد بحث، نشان میدهند که بررسی احکام قتال باید همراه با توجه به منع تجاوز، اعتبار صلح و لزوم رعایت تعهدات صورت گیرد.
۳. آیا صرف کفر و نپذیرفتن اسلام، سبب جواز قتل است؟
از حدیث بریده رضی الله عنه نمیتوان نتیجه گرفت که هر غیرمسلمانی که اسلام را نمیپذیرد، باید کشته شود. حدیث درباره دستورهای پیامبر ﷺ به فرماندهی است که برای مأموریت نظامی تعیین شده و در چارچوب مواجهه با دشمن و احکام جنگ سخن میگوید؛ نه درباره رفتار روزمره مسلمانان با تمام غیرمسلمانان جهان.
خداوند متعال درباره کسانی که با مسلمانان به سبب دینشان نجنگیده و آنان را از سرزمینهایشان بیرون نکردهاند، میفرماید:
﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾ [الممتحنة: 8].
ترجمه: «خداوند شما را از نیکی و عدالتورزی با کسانی که به سبب دین با شما نجنگیده و شما را از سرزمینهایتان بیرون نکردهاند، بازنمیدارد؛ همانا خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد».
بنابراین، دعوت به اسلام با اجبار مردم یا آغاز جنگ صرفاً به دلیل نپذیرفتن دعوت یکسان نیست. مسلمان میتواند با گفتوگوی علمی، رفتار نیکو و بیان حکیمانه، مردم را به اسلام دعوت کند؛ اما رد دعوت بهخودیخود مجوزی برای قتل اشخاص نیست.
۴. حکم دعوت پیش از قتال
در حدیث بریده رضی الله عنه آمده است: | 28 |
| 6 | 📚نام کتاب: نقش مولانا در بیداری اسلامی و پاسخ به چند اعتراض
✍نویسنده: عبدالمتین هاشمی
🔖سخن کوتاه در مورد کتاب:
سخن از مولانا به معنی سخن گفتن از یکی از شخصیت های وارسته و سترگ جهان اسلام میباشد؛ مولانا و افکار او را محصول و الهام گرفتن از دستورات الهی می دانیم که در روشنایی آن مثنوی و دیگر آثار خود را تدوین نمودند.
در این رساله سعی شده که نقش مولانا در بیداری اسلامی برجسته ساخته در ادامه جهت روشنگرایی به چند اعتراض پاسخ ارائه شده که ذهن منتقدان منصاف باز و به منتقد مغرض را ما کاری نیست چون آنها در تلاش هستند که آفتاب را به دو انگشت خود پنهان بدارد که جز خستگی دیگر بهری برای شان نیست. افتاب آمد دلیل آفتاب.
اینکه به چه اندازه این رساله پاسخگو عنوان خود ميباشد قضاوت را به دست خوانندگان محترم میگذارم. | 58 |
| 7 | مشورت با زنان و اجازهگرفتن از آنان؛ سنت پیامبر اکرم ﷺ
یکی از نکات مهم در سیرت پیامبر اکرم ﷺ، رعایت حقوق همسران، مشورت با آنان و اجازهگرفتن از ایشان در برخی امور است. این رفتار نشان میدهد که در زندگی خانوادگی، مشورت با همسر و احترامگذاشتن به نظر او، با رهبری و مسئولیت مرد در خانواده منافاتی ندارد؛ بلکه از حسن معاشرت و اخلاق نیکو به شمار میرود.
نمونهای از سنت پیامبر ﷺ
عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ:
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَسْأَلُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ: أَيْنَ أَنَا غَدًا؟ أَيْنَ أَنَا غَدًا؟ يُرِيدُ يَوْمَ عَائِشَةَ، فَأَذِنَ لَهُ أَزْوَاجُهُ أَنْ يَكُونَ حَيْثُ شَاءَ، فَكَانَ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ حَتَّى مَاتَ عِنْدَهَا».
ترجمه: عایشه رضیاللهعنها میفرماید: رسول خدا ﷺ در بیماریای که در آن وفات کرد، میپرسید: «فردا نزد کدامیک از همسرانم خواهم بود؟ فردا نزد کدامیک خواهم بود؟» و مقصودش روزی بود که نوبت عایشه رضیاللهعنها بود. پس همسرانش به او اجازه دادند که هرجا میخواهد بماند؛ بنابراین، در خانه عایشه رضیاللهعنها ماند تا در همانجا وفات کرد.
منبع: صحیح البخاری، کتاب المغازی، باب مرض النبي ﷺ ووفاته؛ و صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب في فضل عائشة رضي الله عنها.
درسهای حدیث
۱. پیامبر اکرم ﷺ با وجود مقام والای خویش، حقوق همسرانش را رعایت میکرد و در مسئله اقامت در روزهای بیماری، رضایت آنان را در نظر گرفت.
۲. این رفتار نشان میدهد که در امور خانوادگی، مرد میتواند نظر همسرش را جویا شود و در مواردی که به حقوق او مربوط میشود، رضایتش را به دست آورد.
۳. سرپرستی مرد در خانواده به معنای نادیدهگرفتن نظر زن یا محرومساختن او از اظهار رأی نیست؛ بلکه زندگی مشترک با احترام، تفاهم و رعایت حقوق متقابل استوار میماند.
✍️نقشبندی | 41 |
| 8 | حکم ارث زن در صورت فوت شوهر پس از طلاق
اگر مرد همسر خود را طلاق دهد و سپس پیش از پایان عدّه فوت کند، حکم در فقه حنفی چنین است:
۱. طلاق رجعی
اگر مرد همسرش را طلاق رجعی دهد و در مدت عدّه فوت کند، زن از شوهر ارث میبرد؛ زیرا با طلاق رجعی، نکاح بهطور کامل از بین نمیرود و تا پایان عدّه، حکم زوجیت باقی است. بنابراین اگر شوهر در این مدت فوت کند، زن در هنگام وفات، زوجۀ حکمی او محسوب شده و از وی ارث میبرد. عدّه طلاق نیز با فوت شوهر به عدّه وفات تبدیل میشود.
۲. طلاق بائن در حالت صحت
اگر مرد در حالت صحت، همسرش را به طلاق بائن جدا کند و سپس در مدت عدّه فوت نماید، زن از شوهر ارث نمیبرد؛ زیرا نکاح با طلاق بائن پیش از وفات پایان یافته است و زن هنگام وفات، زوجۀ او محسوب نمیشود. بنابراین عدّه او نیز به عدّه وفات تبدیل نمیشود.
۳. طلاق بائن در مرض الموت؛ طلاق فرار
اگر مرد در مرضی که به مرگ او منتهی میشود، همسرش را به طلاق بائن طلاق دهد و پیش از پایان عدّه فوت کند، در مذهب حنفی زن را به سبب فرار شوهر از ارثبردن زن از ارث محروم نمیکنند؛ بنابراین زن ارث میبرد. این مسئله در اصطلاح فقهی به طلاق الفارّ یا «طلاق فرار» معروف است.
سرخسی در المبسوط صریحاً مینویسد:
«وإذا طلق الرجل امرأته في مرضه ثلاثا أو واحدة بائنة ثم مات قبل انقضاء العدة ورثته بالفرار...»
یعنی: اگر مرد در بیماریِ خود، همسرش را سهطلاقه یا یک طلاق بائن کند و پیش از پایان عدّه بمیرد، زن به سبب فرار از ارث، از او ارث میبرد.
همچنین سرخسی توضیح میدهد که این حکم در صورتی است که بیماری به مرگ منتهی شود؛ اگر در بیماری طلاق بائن دهد ولی سپس از آن بیماری بهبود یابد و بعداً بر اثر بیماری دیگری بمیرد، زن در نزد حنفیه از او ارث نمیبرد؛ زیرا آن بیماری، «مرض الموت» محسوب نمیشود.
متن عربی
سرخسی در المبسوط مینویسد:
«وإذا طلق الرجل امرأته طلاق الرجعة ثم مات عنها بطلت عدة الطلاق عنها ولزمها عدة الوفاة؛ لأن النكاح قائم بينهما بعد الطلاق الرجعي، فكان منتهيا بالموت، وانتهاء النكاح بالموت يلزمها عدة الوفاة... وإن كانت بائنة عنه في الصحة بوجه من الوجوه لم تنتقل عدتها إلى عدة الوفاة؛ لأن النكاح ما انتهى بالوفاة هنا، وهو السبب الموجب لعدة الوفاة... وهذه ليست بزوجة له عند وفاته حتى لا ترث منه بالزوجية شيئا، فلا يلزمها عدة الوفاة أيضا.»
و درباره طلاق در مرض الموت نیز مینویسد:
«وإذا طلق الرجل امرأته في مرضه ثلاثا أو واحدة بائنة ثم مات قبل انقضاء العدة ورثته بالفرار...»
منبع: محمد بن أحمد السرخسي، المبسوط، كتاب الطلاق، باب العدة وخروج المرأة من بيتها، ج 6، ص 39؛ و باب طلاق المريض، ج 6.
✍️نقشبندی
🌐 کانال اسلامی محمد ابوبکر نقشبندی | 51 |
| 9 | به زبان ساده و امروزی:
امام ربانی(رحمهالله) میگویند:
حکیمان و طبیبان گفتهاند تا زمانی که انسان بیمار است و بیماری او درمان نشده، حتی بهترین و مُقوّیترین غذاها هم لزوماً برای او سودمند نیستند؛ بلکه ممکن است همان غذا باعث تقویت بیماریاش شود. به همین دلیل، طبیب ابتدا تلاش میکند بیماری را برطرف کند و سپس بهتدریج با غذاهای مناسب، بیمار را به قوّت و سلامت اصلی خود بازگرداند.
بیماریهای قلبی و معنوی نیز همینگونهاند. تا زمانی که قلب انسان بیمار است، طاعات و عبادات لزوماً برای او سودمند واقع نمیشود و حتی ممکن است به زیان او تمام شود. در همین زمینه گفته شده «چهبسا کسی قرآن میخواند، اما قرآن او را لعنت میکند؛ و چهبسا کسی روزه میگیرد، اما بهرهای جز گرسنگی و تشنگی از روزهاش نمیبرد».
بنابراین، طبیبانِ امراض قلبی و معنوی نیز پیش از هر چیز به درمان بیماری قلب(دنیادوستی، حُبّ شهوات، عُجْب و غرور، تکبّر و...) میپردازند.
امام ربّانی ریشهی این بیماری را دلبستگی انسان به غیر خدا میداند و از آن بنیادیتر، گرفتاری انسان به خویشتن و خواستههای نَفْس خویش.
از دیدگاه ایشان، انسان بسیاری از چیزهایی را که دوست دارد، در نهایت برای خودش میخواهد؛ مثلاً اگر فرزندش را دوست دارد، این محبّت نیز با خواستهها و تعلّقات خود او پیوند دارد. همین قضیه دربارهی مال، ریاست، مقام و محبوبیت در میان مردم نیز وجود دارد.
در نتیجه، تا هنگامی که انسان اسیر خواستههای نَفْس خویش باشد، در حقیقت هوای نفس بر او فرمان میراند؛ به تعبیر امام ربّانی، چنین انسانی در حقیقت «هوای نفس» خود را معبود خویش قرار داده است.
تا وقتی انسان از این گرفتاری و خودمحوری رهایی پیدا نکند، احتمال اهل نجات بودنش در آخرت بسیار بعید است. به همین دلیل، عالمانِ خردمند و صاحبان بصیرت باید پیش از هر چیز به فکر درمان و برطرفکردن این بیماری باشند.
و در پایان، امام ربّانی با یک ضربالمثل سخنش را جمعبندی میکند:
«در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.»
یعنی اگر خداوند حقیقتاً بر قلبمان حاکم باشد، دیگر هیچ عامل دیگری(دنیادوستی، غرور و...) به ما جهتدهی نخواهد کرد. | 76 |
| 10 | مَنْطِقُ الطَّیْر:
#اقوال_بزرگان #تصوف
💢تزکیۀ نفس مقدّم بر هر چیزیست!💢
▪️شیخ احمد سرهندی(امام ربانی) رحمهالله میفرمایند:
چون که نزد حکماء مقرّر است که مریض تا زمانی که از مرض بِه نشود، هیچ غذای او را سودمند نیست، اگر چه مرغ متنجن باشد، بلکه مقوّی مرض است.
"هرچه گیرد علّتی، علّت شود"
پس اوّل فکر ازالۀ مرض او مینمایند، بعد از آن به غذاهای مناسب به تدریج او را به قوت اصلی او میآرند. پس آدمی تا زمانی که به مرض قلبی مبتلاست ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ﴾ [البقرة:10] هیچ عبادتی و طاعتی او را نافع نیست، بلکه مُضِرّ است.
"رُبَّ تَالٍ لِلْقُرآنِ وَالْقُرآنُ يَلْعَنُهُ"[1] حدیثِ معروف است و "رُبَّ صائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الجُوعُ وَالظَّمَأُ"[2] خبر صحیح.
اطبّاء امراض قلبیه نیز اوّل به ازالۀ مرض امر میفرمایند. و آن مرض عبارت از گرفتاری به غیر حقّ است سبحانه، بلکه گرفتاری است به خود. چه، هرکسی هرچیز را که میخواهد، برای خود میخواهد. اگر فرزند را دوست میدارد، برای خود دوست میدارد. و همچنین اموال و ریاست و حُبّ جاه. پس فیالحقیقت معبود او هوای نفس اوست. تا زمانی که از این گرفتاری خلاصی نشود، امید نجات بسی مستبعَد[3] است. پس بر علماء اولیالألباب و حکماء ذویالأبصار، فکر ازالۀ این مرض لازم است.
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.
_____
[1] ترجمه: "چه بسا تلاوت کنندهی قرآنی که قرآن او را لعنت میکند."
این جمله اگرچه مشهور است، ولیکن گویا سندی برای حدیث بودن آن یافت نشدهاست. هرچند که بسیاری از سلف صالح این جمله را گفتهاند و علماء بر آن تقریر نمودهاند. مفهوم آن این است که وقتی یک قاری قرآن درحالی که خودش ظالم، فاسق، رباخوار و... است و آیات لعن ظالمان، فاسقان، رباخواران و... را قرائت میکند، قرائتش خود او را لعن میکند.
[2] ترجمه: "چه بسا روزهداری که روزهاش هیچ ثمری به جز گرسنگی و تشنگی ندارد." حدیث صحیح است و راوی آن ابوهریرة رضیاللهعنه میباشد(السنن الکبری النسائی،3249؛ ابنماجه،1690؛ أحمد،9685؛ الدارمي،2720).
[3] بعید، دور از ذهن، دور از واقعیت، ناممکن.
📚مکتوبات امام ربّانی، شیخ احمد سرهندی مجدد الف ثانی، جلد اول، بخش اول، به کوشش عارف نوشاهی، کتابسرای تسنیم | 60 |
| 11 | برای شناختن جایگاه ایمان در وجود خویش بر اساس قرآن کریم، خداوند متعال شاخصها و ویژگیهای مشخصی را برای «مؤمنان راستین» بیان فرموده است. ایمان در قرآن صرفاً یک ادعای زبانی نیست، بلکه مجموعهای از باورهای قلبی، رفتارهای عملی و حالات روحی است که در کنار هم تبلور مییابند.
در اینجا به برخی از مهمترین آیاتی که معیارهای ایمان را تبیین میکنند، اشاره میکنم:
۱. ویژگیهای رفتاری و قلبی (آیات سوره انفال)
در سوره انفال، خداوند ویژگیهای مؤمنان واقعی را با عباراتی دقیق بیان میکند:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ»
(مؤمنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهایشان ترسان (و آکنده از خوف و رجا) میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونی مییابد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل میکنند.) (انفال: ۲)
معیار سنجش:
آیا نام خدا و یاد او در دل شما تأثیری میگذارد و شما را به تپش یا خشوع وامیدارد؟
آیا شنیدن کلام خدا (قرآن) برایتان آرامشبخش و باعث تقویت انگیزه و ایمان میشود؟
در سختیها و تصمیمات، توکل شما بر خداست یا بر اسباب مادی؟
۲. پایداری و صداقت (آیات سوره حجرات)
ایمان یک شعار نیست، بلکه پایبندی به اصول است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ»
(مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه ندادهاند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردهاند؛ آنان راستگویانند.) (حجرات: ۱۵)
معیار سنجش:
آیا در اعتقادات اصولیتان تزلزل و شک ندارید؟
آیا حاضرید برای باورهای دینی و خدمت به جامعه (که مصداق جهاد در راه خداست) از وقت، مال و توان خود هزینه کنید؟
۳. کیفیت رابطه با خلق و خالق (آیات سوره مؤمنون)
آیات ابتدایی سوره مؤمنون شاید جامعترین چکلیست برای یک مؤمن باشد:
خشوع در نماز: «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» (مؤمنون: ۲)
دوری از لغویات: «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (مؤمنون: ۳)
ادای امانت و عهد: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (مؤمنون: ۸)
معیار سنجش:
آیا در هنگام راز و نیاز با خدا، حضور قلب دارید؟
آیا از وقتگذرانیهای بیهوده و کارهای بیفایده پرهیز میکنید؟
آیا مردم شما را به امانتداری و وفای به عهد میشناسند؟
۴. ویژگیهای اخلاقی (سوره فرقان)
خداوند در آیات ۶۳ تا ۷۶ سوره فرقان ویژگیهای «عبادالرحمن» (بندگان خاص خدا) را برمیشمارد که عالیترین درجه ایمان است؛ از جمله:
فروتنی در برخورد با دیگران: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا»
خویشتنداری در برابر جاهلان: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»
نتیجهگیری برای شما
برای اینکه بدانید در چه جایگاهی هستید، میتوانید این «محکهای قرآنی» را به آرامی در زندگی خود بازبینی کنید:
حس درونی: آیا قلب شما با یاد خدا آرام میشود؟ (أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)
عمل بیرونی: آیا اعمال شما (نماز، انفاق، اخلاق) با آنچه قرآن خواسته هماهنگ است؟
تغییر پذیری: آیا بعد از هر خطا، به سرعت به سمت توبه و اصلاح بازمیگردید؟ (قرآن مؤمنان را کسانی میداند که اگر مرتکب گناهی شوند، خدا را به یاد میآورند و استغفار میکنند - آلعمران: ۱۳۵).
ایمان یک سفر است، نه یک نقطه پایان. اگر در خود نشانههایی از این موارد را میبینید، خداوند را شاکر باشید و برای ثبات آن دعا کنید. اگر در بخشهایی احساس ضعف میکنید، ناامید نباشید؛ چرا که اسلام دینِ «حرکت به سوی کمال» است. | 56 |
| 12 | 💢 نسخه پیامبر ﷺ برای خواب راحت....
✅ شداد بن اوس رَضِیَ اللّهُ عَنْه می فرماید ڪه رسول الله ﷺ فرمودنــد: هر مسلمانی ڪه در رختخواب خویش قرار گیرد و سوره ای از قرآن را بخواند، حق تعالی ملائڪه ای را برای محافظت از او مقرر می ڪند ڪه هیچ چیز موذی تا هنگام برخاستن از خواب به او نزدیک نشود.
📚 منابــع : ✍ ترمذی ۳۴۰۷ ✍ مسند احمد ۱۶۶۸۳ ✍ الدعاء الطبرانی ۲۷۵ ✍ سنن الڪبری النسائی ۱۰۷۵۸ ✍ معجم الڪبیر الطبرانی ۷۱۷۵ ✍ مڪارم الاخلاق الخرائطی ۹۵۲
←● بر پایه این روایت، هر مسلمانی ڪه هنگام خواب در بستر خویش سورهای از قرآن را بخواند، خداوند ملائڪه را برای حفاظت از او مأمور می کند؛ به گونهای ڪه تا لحظه بیدار شدن، هیچ موجود آزار دهندهای به او نزدیک نمی شود. پس تلاوت قرآن قبل از خواب، هم سنتی از پیامبر ﷺ است و هم سبب خواب آرام و امنیت شبانه.
←● این روایت نشان می دهد قرآن تنها برای ثواب و هدایت در بیداری نیست؛ بلکه در خواب نیز سپر و پناه مؤمن است. خواندن یک سوره قبل از خواب، عادتی ساده اما عمیق است ڪه امنیت، آرامش و انس دائمی با قرآن را در زندگی جاری می کند.
←● اگر این عمل کوچک به عادت شبانه تبدیل شود، تأثیر آن تنها به همان شب محدود نمی ماند؛ بلکه به مرور دل را نرمتر، زندگی را با برکت تر و پیوند انسان با کلام خدا را پایدارتر می سازد. در واقع، قرآن خواندن قبل از خواب هم محافظت معنوی می آورد و هم سبک زندگی مؤمن را با یاد خدا همراه می کند. | 49 |
| 13 | رمز عدم تأثیر گرفتاری ظاهر بر باطن از منظر امام ربانی رحمهالله
مقدمه
یکی از مسائل دقیق در سیر و سلوک این است که آیا گرفتاری و غفلت ظاهری انسان، مانند خواب و اشتغال به امور جسمانی، لزوماً بر باطن او نیز اثر میگذارد یا ممکن است ظاهر در غفلت باشد، ولی باطن همچنان در حالت آگاهی و حضور باقی بماند؟
امام ربانی مجدد الف ثانی رحمهالله در مکتوب نود و نهم، خطاب به ملا حسن کشمیری، این مسئله را مطرح کرده و برای حل آن، نخست کیفیت تعلق روح به نفس و بدن را بیان میکند.
خلاصهٔ مقدمهٔ امام ربانی رحمهالله این است که روح انسان پس از تعلق به بدن مادی، به سبب محبت و تعلق شدید به نفس و ظاهر، با آن پیوند و انتظام پیدا کرده و در نتیجه، از حالت اصلی آگاهی خود دور میشود؛ چنانکه روح تحت تأثیر نفس قرار گرفته و حکم آن را میپذیرد. بنابراین، تا زمانی که این پیوند و تعلق میان روح و نفس به همان صورت برقرار باشد، غفلت ظاهر بر باطن نیز اثر میگذارد.
اما هنگامی که روح از این تعلق و محبت به ظاهر رهایی یافته و توجه و محبت آن به سوی «ابطن البطون» و باقی حقیقی، یعنی الله سبحانه وتعالی، متوجه شود، این پیوند پیشین گسسته میگردد و باطن دیگر تابع حالات ظاهر نخواهد بود.
پاسخ امام ربانی رحمهالله
امام ربانی رحمهالله پس از بیان این مقدمه، در پاسخ به اشکال میفرماید:
««جواب آن اشکال گوییم که از این مقدمه اجتماع روح و نفس مفهوم گشت، بلکه فناء در آن نفس و بقاء آن بدو. پس ناچار تا زمانی که این اجتماع و انتظام برپاست، غفلت ظاهر، عین غفلت باطن است، و نوم که غفلت ظاهر است، عین غفلت باطن باشد، و چون این انتظام خلل پذیرد، و باطن از محبت ظاهر اعراض نموده، رو به محبت ابطن البطون آرد، و فنایی و بقایی که به فانی پیدا کرده بود رو به زوال آورده، فنایی و بقایی به باقی حقیقی تعالی و تقدس حاصل کند، این زمان غفلت ظاهر در حضور باطن تأثیر نکند. چرا تأثیر کند؟ باطن را تمام پشت به جانب ظاهر گشته است و از ظاهر به باطن هیچ در نمیرود. پس رواست که ظاهر غافل باشد و باطن آگاه و لا محذور.»»
سپس برای توضیح این معنا مثال میآورد:
««مثلاً روغن بادام تا زمانی که به کنجاره ممتزج و مختلط است، حکم هر دو متحد است و چون روغن از کنجاره جدا گشت، احکام متمایزه پیدا شد. پس حکم یکی بر دیگری متمشی نشود.»»
خلاصهٔ مطلب
بنابراین، رمز عدم تأثیر گرفتاری ظاهر بر باطن از دیدگاه امام ربانی رحمهالله در این است که تا زمانی که روح با نفس و ظاهر پیوند و امتزاج دارد، حکم ظاهر بر باطن جاری میشود؛ اما هنگامی که باطن از تعلق به ظاهر رهایی یافته و روی به حق تعالی میآورد، میان حکم ظاهر و باطن جدایی پدید میآید. در نتیجه، ممکن است ظاهر در خواب یا غفلت باشد، ولی باطن در حضور و آگاهی باقی بماند.
از همینرو امام ربانی رحمهالله با صراحت میفرماید:
««پس رواست که ظاهر غافل باشد و باطن آگاه و لا محذور.»»
مأخذ
امام ربانی، شیخ احمد سرهندی رحمهالله، مکتوبات امام ربانی، مکتوب نود و نهم، دفتر اول-خطاب به ملا حسن کشمیری، در پاسخ به استفسار دربارهٔ کیفیت دوام آگاهی و جمع آن با حالت نوم
✍️خادم الأولياء محمد ابوبکر نقشبندی | 51 |
| 14 | پرسش:
آیا پس از مرگ، جسم عذاب داده میشود یا روح؟
پاسخ:
هنگامی که انسان میمیرد، اجزای بدنش از هم متلاشی میشود، مگر کسانی که خداوند متعال به حفظ پیکرشان اکرام کرده است.
و فی الحدیث (إِنَّهُمَا لَيُعَذَّبَانِ وَمَا يُعَذَّبَانِ فِي كَبِيرٍ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَكَانَ لاَ يَسْتَتِرُ مِنَ الْبَوْلِ، وَأَمَّا الآخَرُ فَكَانَ يَمْشِي بِالنَّمِيمَةِ) رواه البخاري ومسلم و در حدیث صحیح ثابت شده که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم بر دو قبر گذشت و فرمود: «همانا این دو (مردگان) عذاب داده میشوند و در گناه بزرگی عذاب داده نمیشوند؛ اما یکی از آن دو، از ادرار خود پرهیز نمیکرد (خود را نمیپوشاند)، و دیگری سخنچینی میکرد.» (روایت بخاری و مسلم)
از این حدیث میفهمیم که عذاب و نعمت پس از مرگ برای روح است و جسم نیز از آن تأثیر میپذیرد، تأثیری که ما آن را حس نمیکنیم و خداوند از چگونگی آن آگاهتر است. همانگونه که شخص خوابیده با روحش لذت میبرد یا درد میکشد، هرچند ما اثر آن را بر جسمش نمیبینیم؛ ممکن است از ترس عرق کند یا از شادی لبخند بزند، در حالی که ما آنچه شخص خوابیده میبیند را مشاهده نمیکنیم. و خواب مثالی کوچکشده از مرگ است، هرچند احوال آخرت شبیه احوال دنیا نیست، اما این مثالی است که موضوع را به ذهن ما نزدیک میکند.
✍️نقشبندی | 56 |
| 15 | 没有文字... | 70 |
| 16 | برادر گرامی! ما هیچکس را تکفیر نمیکنیم؛ چه به صورت کلی و عمومی باشد و چه به صورت جزئی و شخصی.
و ما به یک وهابی یا کسی که خود را سلفی میداند، افترا نمیبندیم که او ما را تکفیر میکند، در حالی که از این نسبت بیگناه باشد؛ بلکه او حقیقتاً شایسته این نسبت است و این همان مذهب، مذهب مشایخ و روش اوست، مگر اینکه از این متون تکفیری بیزاری بجوید.
نگاه کنید:
تکفیر اهلسنت و جماعت، یعنی اشاعره، توسط وهابیان
در کتابی که «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة» نام دارد. این کتاب نزد وهابیان به منزله یک قانون اساسی است؛ مانند قانونهای اساسی کشورهای عصر حاضر، و کتابی عادی نیست. آنان در جلد سوم، صفحات ۲۱۰ و ۲۱۱، چنین گفتهاند:
«و این طایفهای که خود را به ابوالحسن اشعری منسوب میکنند، پروردگار جهانیان را به صفاتی وصف کردهاند که صفات موجودِ بیجان و جماد است؛ پس بر خداوند افترا و تهمت بزرگی بستهاند و با اهل حق از سلف، ائمه و پیروان آنان مخالفت کردهاند، و حتی با کسی که خود را به او منسوب میکنند نیز مخالفت ورزیدهاند؛ زیرا ابوالحسن اشعری در کتابهای خود، مانند «الإبانة» و «المقالات»، به اثبات صفات تصریح کرده است.
پس این طایفه منحرف از حق، شیاطین آنان خود را برای بازداشتن مردم از راه خدا آماده کردهاند؛ توحید خداوند در الوهیت را انکار کردهاند و شرکی را که خداوند آن را نمیآمرزد، جایز دانستهاند؛ ازاینرو جایز شمردهاند که غیر خداوند پرستیده شود، و توحید صفات خداوند را نیز با تعطیل صفات انکار کردهاند.
بنابراین، ائمه اهلسنت و پیروان آنان، تألیفات شناختهشدهای در رد این طایفه کافر و لجوج دارند که در آنها تمام شبهات آنان را آشکار ساختهاند و حق را که کتاب خدا، سنت رسول او و روش سلف امت و ائمه آنان ـ از جهت روایت و درایت ـ بر آن دلالت دارد، بیان کردهاند.»
پایان نقل.
کسی که اهلسنت و جماعت را تکفیر کند، از اهلسنت نیست و مسلمان نیست. وهابیان اهلسنت و جماعت را تکفیر میکنند؛ پس چگونه میتوانند از اهلسنت باشند، چه رسد به اینکه مسلمان باشند؟!
وهابیان از اهلسنت و جماعت نیستند و مسلمان نیستند.
اهلسنت و جماعت همان اکثریت بزرگ و فرقه ناجیه هستند. پس از سال ۲۶۰ هجری، بدعت معتزله، مشبّهه و دیگر فرقهها گسترش یافت. در این هنگام، خداوند دو امام بزرگوار، ابوالحسن اشعری، متوفای سال ۳۲۴ هجری، و ابومنصور ماتریدی، متوفای سال ۳۳۳ هجری ـ رضیالله عنهما ـ را برانگیخت. آن دو به تبیین عقیده اهلسنت که صحابه و پیروان آنان بر آن بودند، پرداختند و برای آن، دلایل نقلی و عقلی آوردند و شبهات معتزله، مشبّهه و دیگران را پاسخ دادند. ازاینرو، اهلسنت به آن دو بزرگوار منسوب شدند و درباره اهلسنت گفته شد: اشعریان و ماتریدیان.
امام بیهقی گفته است:
«ابوالحسن اشعری ـ رحمهالله ـ در دین خدا بدعت و امر تازهای ایجاد نکرد و در آن بدعتی نیاورد؛ بلکه سخنان صحابه، تابعین و امامان پس از آنان را در اصول دین گرفت و با افزودن توضیح، شرح و تبیین، از آنها دفاع کرد.»
عزّ بن عبدالسلام نیز ذکر کرده است که عقیده اشعری را شافعیان، مالکیان، حنفیان و بزرگان حنبلی پذیرفتهاند. در این دیدگاه، ابوعمرو بن حاجب، شیخ مالکیان در زمان خود، و جمالالدین حصیری، شیخ حنفیان، نیز با او موافقت کردهاند و تقیالدین سبکی نیز این مطلب را تأیید کرده است.
تاجالدین سبکی میگوید:
«این حنفیان، شافعیان، مالکیان و بزرگان حنبلی، در مسائل اعتقادی یک دست و همنظرند؛ همه آنان بر دیدگاه اهلسنت و جماعت هستند و خداوند متعال را بر طریق شیخ اهلسنت، ابوالحسن اشعری ـ رحمهالله ـ عبادت میکنند.»
سپس میگوید:
«در مجموع، عقیده اشعری همان چیزی است که عقیده ابوجعفر طحاوی دربر دارد؛ عقیدهای که عالمان مذاهب آن را با پذیرش دریافت کرده و به عنوان عقیده خود پذیرفتهاند.»
حافظ مرتضی زبیدی در شرح «إحیاء علوم الدین» میگوید:
«فصل دوم: هنگامی که به طور مطلق گفته شود «اهلسنت و جماعت»، منظور از آنان اشاعره و ماتریدیه هستند.»
فقیه حنفی، ابن عابدین، نیز در حاشیه خود میگوید:
«اهلسنت و جماعت، همان اشاعره و ماتریدیه هستند.» | 75 |
| 17 | 没有文字... | 63 |
| 18 | خانقاه؛ مکتب قرآن، سنت و تربیت
خانقاه در حقیقت باید مدرسهای برای ساختن انسان باشد؛ خانهای که در آن علم از عمل جدا نباشد، ذکر با تفکر همراه شود، محبت در چارچوب شریعت قرار گیرد و سیر و سلوک بر پایهٔ قرآن کریم و سنت رسولالله ﷺ استوار باشد. خانقاه تنها محل برگزاری اوراد و اذکار نیست، بلکه باید جایگاه تربیت دل، اصلاح اخلاق و آمادهسازی انسان برای بندگی خداوند متعال باشد.
در خانقاه باید سخن از قرآن، حدیث و سنت نبوی ﷺ زنده باشد؛ قرآن تنها برای تلاوت نباشد، بلکه فهم آن و عمل به آموزههایش در زندگی مورد توجه قرار گیرد. حدیث تنها نقل نشود، بلکه در اخلاق و رفتار اهل خانقاه جلوه کند و سیرهٔ رسول اکرم ﷺ تنها در مجالس بیان نشود، بلکه در صداقت، تواضع، رحمت، ادب و معاشرت آنان دیده شود.
خانقاه باید محل حضور علمای ربانی، اهل تقوا و مربیان دلسوز باشد؛ جایی که طالب حقیقت، هم معرفت بیاموزد و هم راه بندگی را فراگیرد. در چنین محیطی، علم باید انسان را به عمل وادار کند و عمل با اخلاص همراه باشد؛ زیرا دانشی که در رفتار انسان اثر نگذارد و ذکری که اخلاق او را اصلاح نکند، هنوز به ثمرهٔ مطلوب خود نرسیده است.
مقصود از تربیت خانقاهی، اصلاح ظاهر و باطن انسان است؛ اینکه دل از کینه پاک شود، تکبر به تواضع تبدیل گردد، غفلت جای خود را به یاد خدا بدهد، جهل با علم برطرف شود و معصیت به اطاعت و بندگی تبدیل گردد. فضای خانقاه باید انسان را به محبت رسولالله ﷺ، ادب، اخلاص، خدمت به بندگان خدا و خوف و رجای الهی نزدیک کند.
اساس و معیار سلوک نیز باید قرآن کریم و سنت صحیح رسولالله ﷺ باشد. هیچ رسم، سخن یا رفتاری نباید با اصول قطعی شریعت در تعارض قرار گیرد. آنچه با کتاب الله و سنت رسولالله ﷺ موافق باشد، در مسیر تربیت و سلوک پذیرفتنی است و آنچه با آن مخالفت داشته باشد، شایستهٔ بازنگری و ترک است؛ هرچند با عنوان عرفان، طریقت یا سلوک مطرح شود.
خانقاه نباید محلی برای فاصله گرفتن از جامعه و مسئولیتهای اجتماعی باشد؛ بلکه باید انسان را برای خدمت بهتر به خانواده، جامعه و امت آماده کند. عالمی که علمش سودمندتر شود، عابدی که عبادتش خالصتر گردد، جوانی که اخلاقش نیکوتر شود و هر مسلمانی که از آنجا با ایمان، ادب و احساس مسئولیت بیشتری بازگردد، نشاندهندهٔ ثمرهٔ درست تربیت است.
خانقاه هنگامی رسالت خود را بهدرستی انجام میدهد که در آن علم، ذکر، شریعت، طریقت، اخلاق و خدمت در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ به گونهای که ذکر بر زبان، توحید در دل، سنت در زندگی، اخلاق نبوی ﷺ در رفتار و رضای الله متعال مقصد نهایی سالک باشد.
خانقاه واقعی جایی نیست که انسان فقط ذکر گفتن را بیاموزد؛ بلکه جایی است که در آن چگونه بندهٔ خدا بودن، چگونه پیرو رسولالله ﷺ شدن و چگونه با بندگان خدا با اخلاق نیک رفتار کردن را نیز بیاموزد.
✍️نقشبندی
با دوستان اهل دل شریک سازید | 59 |
| 19 | پس نگو: «خداوند دور است!» بلکه بگو: این دلها هستند که غایب میشوند؛ این بصیرتها هستند که در حجاب قرار میگیرند.
هنگامی که بنده به سوی پروردگارش بازگردد، او را نزدیک، اجابتکننده، لطیف و مهربان مییابد.
پس خداوند سبحانه و تعالی از همه موجودات آشکارتر و از هر نزدیکی نزدیکتر است.
﴿وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ﴾
«و خداوند سخن حق را میگوید و او به راه راست هدایت میکند.»
✍️نقشبندی | 65 |
| 20 | 📚 و چه زمانی خداوند غایب بوده است که برای یافتن او به دلیل نیاز باشد؟ و چه زمانی آنقدر دور بوده است که آثار و نشانهها ما را به سوی او برسانند؟ خداوند تبارک و تعالی نیازی ندارد که کسی برای اثبات او استدلال کند؛ زیرا او از همه موجودات آشکارتر است و از هر دلیلی روشنتر.
پس کدام دلیل میتواند بر وجود او دلالت کند، در حالی که او اصل و بنیاد هر دلیلی است؟ و چگونه میتوان برای وجود او برهان طلب کرد، در حالی که تمام هستی به او قائم است؟ تو نمیتوانی دنیا را بدون خدا تصور کنی، نمیتوانی بدون خدا زندگی کنی و نمیتوانی حقیقت وجود خود را جز به وسیله خداوند احساس کنی.
پس اگر کسی بگوید: «دلیل وجود خدا چیست؟»
به او گفته میشود: «اگر توانایی داری، خودت دلیل بر نبودن او را اقامه کن!»
خداوند موجود است؛ بلکه او واجبالوجود است؛ بلکه او وجود حقیقی است، سبحانه وتعالی. و غیر از او همه موجودات حادث و فانیاند؛ برای آنها آغاز و پایانی وجود دارد.
اما خداوندی که جز او معبودی نیست و آفریننده آسمانها و زمین است، همانگونه است که خودش درباره خویش فرموده است:
﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾
«هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوا و بیناست.»
و او سبحانه و تعالی فرموده است:
﴿رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾
«پروردگار آسمانها و زمین است.»
و او جلّ شأنه فرموده است:
﴿لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ﴾
«از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیشود، ولی آنان بازخواست خواهند شد.»
و او سبحانه فرموده است:
﴿فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ﴾
«هرچه را بخواهد، انجام میدهد.»
چه بسیار تفاوت است میان کسی که با خداوند استدلال میکند و میگوید: «از خدا بترس! خداوند وجود دارد؛ بر من ظلم نکن؛ به دیگری تجاوز نکن؛ با فرمان پروردگارت مخالفت نکن.» چنین شخصی از حقیقت خداوند در قلب خود سرچشمه میگیرد و بر نور ایمانِ نهادهشده در فطرت خویش تکیه دارد.
و چه تفاوتی است میان او و کسی که هنوز در جستوجوی خداوند است، در حالی که از نزدیکی او غافل است، از نور او سرگردان است و به سبب شک یا غفلتی که در درون خود دارد، از شناخت او محجوب مانده است.
شاعر گفته است:
◆ گاه چشم، به سبب بیماری و رمد، نور خورشید را انکار میکند؛
◆ و دهان نیز به سبب بیماری، طعم آب را انکار میکند.
و همچنین گفته شده است:
◆ در فهم انسان، چیزی نیازمند دلیل نیست،
◆ آنگاه که روز روشن نیز محتاج دلیل باشد!
از حکایتهای مشهور در این زمینه ــ که گفته شده از امام فخرالدین رازی رحمهالله است ــ این است که ایشان کتابی تألیف کرد و در آن هزار دلیل برای اثبات وجود خداوند آورد.
مردم برای او مراسمی برپا کردند و او را بر اسبی آراسته سوار کردند و در شهر به گردش آوردند. گفته شده است که این ماجرا در نیشابور اتفاق افتاده است.
زنی پیر آن صحنه را دید و پرسید: «این چه مراسمی است؟»
به او گفتند: «این مراسم برای یکی از بزرگترین دانشمندان است. او کتابی تألیف کرده و در آن هزار دلیل برای اثبات وجود خداوند ذکر کرده است.»
زن پیر بیدرنگ گفت:
«مگر او در وجود خداوند هزار شک داشته است که به هزار دلیل نیاز پیدا کرده تا آن شکها را پاسخ دهد؟!»
هنگامی که امام رازی این سخن را شنید، گفت:
«خدایا! ایمانی مانند ایمان پیرزنان نیشابور به من عطا فرما.»
البته معنای این سخن آن نیست که دلیل و برهان ارزشی ندارد. دلیل برای انسان مردد سودمند است، برای منکر حجت است و برای برخی سرگردانان مایه درمان و آرامش است.
بلکه مقصود این است که اگر فطرت سالم باشد و دل پاک و صاف گردد، انسان خداوند را چنان آشکار مییابد که گویی نیازی به دلیل ندارد؛ زیرا دلیل معمولاً برای چیزی طلب میشود که غایب است، در حالی که خداوند متعال از هر نزدیکی به ما نزدیکتر است.
اما ما چگونه خداوند را شناختیم؟
او را در رحمت شناختیم؛
او را در نعمت شناختیم؛
او را در استجابت دعا شناختیم؛
او را در لطفی که پیوسته شامل حال ماست شناختیم؛
او را در برطرف شدن گرفتاریها از ما شناختیم؛
او را در هر لحظه شناختیم؛
در هر نفس؛
در هر اندیشه و خاطرهای؛
در هر پوششی که بر عیوب ما افکند؛
در هر ذکری؛
در هر عطایی؛
و در هر نجاتی که ما هیچ وسیلهای برای رسیدن به آن نداشتیم.
وگرنه، خداوند چه زمانی غایب بوده است که برای اثبات او به دلیل نیاز باشد؟
و چه زمانی آنقدر دور بوده است که آثار و نشانهها ما را به سوی او برسانند؟
تنها درباره کسی که غایب است، از طریق آثار و نشانهها استدلال میشود؛ در حالی که خداوند سبحانه و تعالی نزدیک است. چنانکه میفرماید:
﴿فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾
«همانا من نزدیکم و دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند، اجابت میکنم.» | 72 |
