Die With A Smile.
前往频道在 Telegram
«خب، اگه بخوام با پروانه ها آشنا بشم باید حضور چند تا کرم رو تحمل کنم» @Sunlitgirl_bot ⭐️
显示更多248
订阅者
+124 小时
+57 天
+1530 天
帖子存档
نه اینکه جز از کل بد باشه ها منتها من الان نیاز به رمان و ادبیات و اینا دارم و جز از کل اونی نیست که میخام:(
میگن هیچوقت نزار حرکت بعدیت و حدس بزنن یعنی جز از کل و یه هفته دستت بگیر بخون اما چون خوشت نیومد برو از کتاب خونه چشمهایش از بزرگ علوی و بردار.
تیر ماه به مراتب از خرداد بهتر گذشت و راستش دوست دارم این خوب گذشتنشو بزارم پای خودم که مثل همیشه فرمون زندگیمو دستم گرفتم و نزاشتم تیرگی ها احاطهم کنن و دوست دارم این دست فرمون و برای مرداد هم تکرار کنم و باشه که مرداد هم باهم راه بیاد.
نینای عزیزم،
همراهی با تو جزو شگفتانگیزترین اتفاقات این چند وقت بود. تو من را به خودم برگرداندی؛ به همهی لحظاتی که با بزرگترین بحرانهای زندگی مقابله کردم، زمین خوردم، گریه کردم و بعد دوباره بلند شدم و زندگی کردن را انتخاب کردم، درست مثل تو.
شاید برای همین هیچوقت احساس نکردم فقط دارم داستان زندگی زنی را میخوانم که خواهرش را از دست داده است. احساس میکردم کنار کسی نشستهام که آرام و بیادعا دارد یادم میاندازد اندوه قرار نیست از زندگی حذف شود؛ قرار است یاد بگیریم با وجودش، باز هم زندگی را دوست داشته باشیم.
از میان تمام جملههایی که خواندم، آخرین جمله بیش از همه در من ماند؛ «تنها پاسخ ما به اندوه، زندگی کردن است.»
احساسات تو آنقدر برایم آشنا بود که گاهی فراموش میکردم دارم زندگی شخص دیگری را میخوانم. شاید چون من هم یک خواهر دارم، بیشتر از چیزی که تصور میکردم میتوانستم احساسات عمیق تو را و رنج تو را به عنوان یه خواهر درک کنم.
اما چیزی که بیش از هر چیز از تو یاد گرفتم، این نبود که چطور با سوگ کنار بیایم؛ یاد گرفتم که زندگی، بعد از اندوه هم ادامه دارد. نه چون درد از بین میرود، بلکه چون عشق، خاطره و امید هنوز دلیلی برای بیدار شدن در صبح فردا هستند.
کتابت را با این احساس بستم که شاید ما آدمها هیچوقت پاسخ کاملی برای رنج پیدا نکنیم، اما میتوانیم انتخاب کنیم که رنج، تنها روایت زندگیمان نباشد. تو با کتابهایت، با خاطرهی خواهرت و با تمام لحظههای کوچکی که دوباره کشف کردی، این را به من نشان دادی.
ممنون که یادم انداختی زندگی کردن، خیانت به اندوه نیست؛ ادامه دادنِ عشق است.
با مهر، خانم لی.
متاسفانه از بدو شروع تابستون به دلیل بیش از حد گرم بودن اتاقم و صدمه زدن به پوستم همه روزها رو توی پذیرایی و دو از نور زرد و گرمای اتاقم میگذرونم:( خدایا چیه این تابستون گرم و آفتابی.
