ch
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram
1 962
订阅者
无数据24 小时
-17
-1830
帖子存档
و اما درباره‌ی تو، جنگی میان مغز و قلبم رخ نداد. آن‌ها یک‌صدا یک چیز را می‌خواستند، برگشتن‌ات

Repost from Saved Messages
روحِ من تشنهٔ محبت است. به من چیزی فراتر از دوستت دارم بگو. دوستت دارم برای من مانند میوهٔ بیرون زده از باغ است! برای من، پوستت را بشکاف و مرا در میان استخوان‌هایت جای بده و به من، به خشم بگو تو این‌جا را غصب‌ کرده‌ای! به من بگو که اشغال‌گر هستم! به من بگو و در چشم‌های من فریاد بکش که آن‌جا فقط و فقط وطن من است، و مرا با خود ببر.

با لبخند از من پرسیده بودی که آیا همه‌ی جهان، همین رنگ‌های مرده است؟ عزیزدلم، یک روزی یک شخصی بر سیاه و سفید دنیای تو رنگ‌های زنده خواهد پاشید، شخصی که بعدها از او به نام عشق یاد خواهی کرد

همیشه فاصله‌ی زیادی بود بین آنچه می‌خواستم، و آنچه که می‌توانستم. و من همه‌ی عمر در همین فاصله‌ی کوچک که به چشم‌های تو بستگی داشت، گیر افتاده بودم

🌱

عزیزکم از آن‌که هر مصیبتی سرانجام در مقابلم به چهره‌ی تو در می‌آمد، ناراحت نباش. من تو را به روش‌های دیگری هم به یاد می‌آورم که در آن‌ها، از خودت هم زیباتری

تفاوت‌‌مان در آن‌ بود که آن‌ها برای زندگی‌شان سعی می‌کردند و ما برای زنده ‌‌ماندن‌مان

تفاوت‌ آنجا بود که آن‌ها برای زندگی‌شان سعی می‌کردند و ما برای زنده‌ ماندن‌مان

photo content

مدت زیادی می‌شود که درهم، سنگین، ابرآلود و خسته‌ام. اما وجود تو نوید می‌دهد از پس این روزهای سخت بارانی، رنگین‌کمان خواهد رویید

حتی نمیتوانی تصور کنی کسی که دیگر منتظر هیچ‌‌چیز و هیچ‌ کس در هیچ ‌کجای دنیا نبود، چه سال‌های طولانی‌ای را به انتظار تو نشسته بود

به اندازه‌ی تمـــام دفعاتی که ناامیدانه علیه فکر بازنگشتن‌ات جنگیده‌ام، دیر کرده‌ای

به اندازه‌ی تمام دفعاتی که ناامیدانه علیه فکر بازنگشتن‌ات جنگیده‌ام، دیر کرده‌ای

داستان دست‌ها
داستان دست‌ها

ندارم طاقت بار جدائی مرا از دوش من بردار امشب

هزاران‌ سال است که خودم را برای تک تک اعمالم سرزنش می‌کنم. به خودم دشنام می‌دهم و کمی بعد، آن اعمال را تکرار می‌کنم. آنقدر از خود فاصله گرفته‌ام که خودم هم نمی‌دانم این نخواستن است، یا نتوانستن!

این زندگی -متاسفانه- شبیه شعرها و ادبیات نبود. بیشتر چیزی شبیه به زنگ‌های ادبیات، بدون عشق، کسالت‌بار و خسته‌کننده بود

یه اشتباهی کردیم تلگرام پریمیوم گرفتیم. از اون موقع به بعد یکی یکی همه دارن پریمیوم میشن. تلگرام باید به من درصد بده از این همکاری در فروش

می‌دانم که رفتن به اختیارت نیست و همچنین هربار، کامل‌تر بازگشتن. هرگاه نظر به نیمه‌ی تاریک‌ات افتاد، به یاد بیاور که تو ماه هستی. لااقل از منظرگاه یک نفر

‏تا می‌توانم اهمیتی نمی‌دهم، اما این هم از میزان آتشم نمی‌کاهد