1 958
订阅者
-124 小时
+87 天
+2030 天
帖子存档
1 959
منم شکار، شکارم کن.
سپس ببوس و بچرخانم.
سپس چکار، چکارم کن.
چکار؛ هر چه تو میخواهیست.
بخواه، آنچه که میخواهی.
1 959
Repost from پلی لیستمان.
به زودی خودم را جمع و جور میکنم و به زندگی عادی برمیگردم.
البته این بار باید بیشتر از همیشه حواسم به خودم باشد.
1 959
دور دست شانههای دلبر ما را ببین؛
خاک راهش را نمیارزد سر ما را ببین.
بارها گفتم که از سگ کمتری یادش کنی!
کار و بار قلب از سگ کمتر ما را ببین …
گفتم از گل بهتری رنجید و رو در هم کشید.
عشوههای یار از گل بهتر ما را ببین …
محشر شیخ آتش است و محشر ما روی تو ؛
محشر او را ببین و محشر ما را ببین.
نامهای از ما به سوی یار برد و برنگشت.
دانهچین مهر او شد ،کفتر ما را ببین …
راستش آسان نمود اول به دریا دل زدن؛
دل زدم حالا بیا و آخر ما را ببین …
• احمد جم
1 959
سلام بر آنها که زندگی مجبورمان کرد
بیآنها روزگار بگذرانیم، حال آنکه آنها در قلبمان، زیباترینِ داستانها بودند.
1 959
دلم میخواست که الآن کسی رو داشتم که با سر پایین بهش میگفتم: ببین من باز هم نتونستم! و به جای نه بابا اینسری حتماً میتونی، میگفت: فدای سرت که نتونستی، زندگی همینه.
1 959
گاهی فاصله میگیرم تا تصویر ذهنی زیبایی که از آدمها دارم خراب نشه. نشونههایی هست که بهت میگه اشتباه میکردی و تو تحمل روبهرو شدن با این حقیقت رو نداری که اشتباه کردی، رکب خوردی، فریبت دادند. مجبور میشی فاصله بگیری.
حتی اون آدم هم، متوجه میشه که به ذاتش پی بردی؛ ترجیح میده سکوت کنه و اجازه میده همهچیز همینطوری تموم بشه! دروغ چرا، گاهی دلم میخواست بعضی از این آدمها تلاش کنند خلافش رو به من ثابت کنند. اما متأسفانه نشونهها هیچ وقت اشتباه نبودند.
1 959
به درون خودم که فکر میکنم کسی از اون سر در نیاورده، کمتر کسی دور و بر خودم اهل دل دیدم؛ همه با عشق بازی کردهاند و به هر کاری خودشان کردند اسم دوستی دادند در حالی که هیچ کدام عاشق نبودند، رفیق نبودند، خیال میکردند. همین!
• نامه از مرتضی کیوان به احمد جزایری
1 959
فکر کنم یه صدتا پیام از پیامهای قدیمی رو پاک کردم. کاش یکی دستم رو ببنده و نذاره دست به چیزی بزنم!
1 959
Repost from Saved Messages
نسبت به تمام قولها و وعدههایی که برای فردا و فرداها به من داده میشود، بدبین شدهام. آنقدر با حرفهای توخالی و امیدهای واهی فریبم دادهاند که دیگر هیچ فردایی را باور ندارم. با من از اکنون حرف بزن؛ از امروز.
1 959
Repost from N/a
صفیه خانم عزیز؛
همهچیز میگذرد و همهچیز در کشاکش دهر، لابلای جنگ ثانیهها و دقایق و ساعتها فراموش میشود، جز سه چیز:
چشمهایتان، بوی عطرتان و صدایتان وقتی آنروز به من گفتید «جانم».
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
