Nocturne
前往频道在 Telegram
•To define is to limit •Anonymous link: https://t.me/BiChatBot?start=sc-a8853550c2
显示更多182
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-330 天
帖子存档
182
توی اینستا یه دختره رو دیدم که میگفت من هرچیزی که برام ارزش داره رو از بقیه مخفی میکنم.
بعد به خودم گفتم؛ گیتکیپ؟ من؟
نه عزیز دلم، من اگه چیزی خوب باشه، با بلندگو اعلامش میکنم!
آهنگ قشنگ پیدا کنم، همون لحظه واست میفرستم، با جملهی معروف: “فقط گوش بده!”
پادکستی باشه که حالمو خوب کنه؟ لینکشو میفرستم، یه عالمه هم اصرار میکنم که گوش بدی، بعدم پیگیری میکنم: “دیدی چی گفتم؟!”
فیلمی ببینم که بزنه وسط روحم؟ تا تو هم نبینی، آروم نمیگیرم.
اگه تجربهای کرده باشم که چیزی یادم داده؟ با تمام قاطعیت و مهربونیِ خشن، نمیذارم تو هم همون چاهو بری.
بعضیا فکر میکنن هرچی کشف میکنن، باید توی گاوصندوق بریزن.
ولی من؟ من معتقدم قشنگیها تا وقتی به اشتراک گذاشته نشن، نصفهن.
زبان عشق من زورکیه، باید دنیا رو از لنز من ببینی، حتی اگه هی برات فوکوسشو تنظیم کنم.
اگه این کارو نکنم، یعنی واقعاً واسهم اهمیتی نداری.
و خب، اگه یه جایی احساس کردی بهت زور نمیگم، یا ازت بخاطر اشتباهاتت عصبانی نمیشم و بابتشون توبیخت نمیکنم، جانم بدون واسهم دیگه اهمیت نداری.
182
دیشب داشتم به مامانم میگفتم اینقدر خسته شدم اینهفته که نیاز دارم یک ماه استراحت کنم، دیروز رو واقعاً دوست نداشتم.
هرموقع یه چیزی باعث میشه حالم بد بشه سعی میکنم برم توی اتاقم و با کسی حتی صحبت نکنم، ولی از صبحش که بیدار شده بودم کار داشتم و حتی چند دقیقه هم وقت نداشتم تا هرچیزی که شده بود رو تحلیل کنم یا باهاش کنار بیام.
شبش حتی وقتی میخواستم بخوابم تا این روز کثیف تموم بشه هم باز بهم خبر بدی رسید. تا خود ۴ صبح خوابم نمیبرد، وقتی بیدار شدم سردرد و گلودردمم انگار کمر به قتلم بسته بودن.
اما خوشحال بودم که میرم آموزشگاه و قراره سر کلاسام با بچههام بهم خوش بگذره، هایلایت اینروزهام شده آموزشگاه. (پخت و پز شدهم).
هیچی، داشتم بهشون Turn of events رو یاد میدادم، که چطور یه اشتباه کوچیک میتونه باعث یه مشکل بزرگ بشه و توی دلم دعا کردم واسهی همه حالت مثبتش پیش بیاد، یه اتفاق خوب کوچیک باعث یه حس خوب زیادی بشه.
وقتی کلاس تموم شد دیدم واسهم هدیه خریده بودن، و چیزی که جالبتر از اون بود اینکه دقت کرده بودن چیا دوست دارم، واسهم یه اسکچ بوک و یه دفتر خیلی خوشگل خریده بودن. وقتی توی ماشین بازش کردم از خوشحالیای که توی صورتم پیدا شد مامانم خندهش گرفت.
جوریکه یه اتفاق اینطوری باعث شد پر از حال خوب بشم رو دوست داشتم. واسهی من همیشه هدیههای اینطوری ارزش خیلی بالایی دارن.
جزئیاتی که شاید اکثر آدمها چشمبسته ازشون بگذرن، چیزهایی که با صداقت پشتشون باعث میشن واسه یه نفر "ورق برگرده".
182
"I desire the things that destroy me in the end."
"What if I told you I’m incapable of destroying my heart."
–Sylvia Plath, Virginia Woolf
182
saw a girl in the café reading a book i finished last year. she doesn’t know she’s about to be emotionally drop-kicked. i wanted to warn her.
but some heartbreaks you have to earn.
182
Make more films where women weaponize their beauty like a blade and never once apologize for it.
There’s nothing more cinematic than a woman smiling sweetly while plotting your downfall in 5-inch heels.
