ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

前往频道在 Telegram

Elizabeth Fraser is my mother, Chester Bennington is my father. I was raised somewhere between a lullaby and a scream. cinema diary: @Cineglimps بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفته‌هاست. Talk:http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41

显示更多
308
订阅者
+324 小时
+87 天
+2130 天
帖子存档
این خوابیه که دیروز دیدم، بخش اولش بسیار برام دردناک بود. خوشحال می‌شم و اگه نظری دارید تو ناشناس بهم بگید. 💗

چیزهای کوچکی که از ما گرفتند وقتی از خانه‌ی مادربزرگ بیرون آمدیم، باران تازه شروع شده بود. ریز و آرام می‌بارید و خیابان هنوز آنقدر خیس نشده بود که کسی چتر باز کند. بوی خاک بلند شده بود و چراغ مغازه‌ ها روی آسفالت نم‌ کشیده کش می‌آمد. مامان کنارم راه می‌رفت و من با جوراب‌شلواری مشکی، دامن پلیسه‌ی کوتاه، کت مخمل و کانورس‌های ساق‌بلند زرشکی، آهنگ در گوش، آرام پشت سرش می‌آمدم. وسط راه چشمم افتاد به یک چاله‌ی آب. ایستادم. آب جمع‌شده‌ی کنار خیابان، تکه‌ ای از آسمان ابری را در خودش نگه داشته بود و با هر قطره‌ای که می‌افتاد، تصویرش برای یک لحظه به هم می‌ریخت. با خودم گفتم: اگه جای دیگه‌ای زندگی می‌کردم، الان می‌پریدم توش. فقط برای اینکه صدای آب را زیر کفشم بشنوم. برای اینکه چند قطره تا روی ساق پاهایم بپاشد و لازم نباشد همان لحظه به خراب شدن چیزی فکر کنم؛ به اینکه اگر این کفش ها از بین بروند، دوباره پیدا کردنشان چقدر سخت است. اما نپریدم. نگاهش کردم و رد شدم. بعد، بی‌ هیچ مقدمه‌ای، خودم را در یک ساختمان دیدم. لابی بزرگی داشت و همه کت‌ و شلوارهای طوسی پوشیده بودند. آدم‌ ها مدام از کنار هم رد می‌شدند؛ بعضی آشنا به نظر می‌رسیدند، بعضی نه. یک حس عجیب داشتم، انگار تمام آدم‌ هایی که می‌توانستند روزی رقیب من باشند، یک‌ جا جمع شده بودند. کنار دختری نشستم که داشت غذا می‌خورد. از کلاسش گفت، از دو نفر از رتبه‌های برتر سال قبل که با آنها درس خوانده بود. حرف‌ هایش که تمام شد، کمی مکث کردم و گفتم: تو دانشگاهِ خوبی درس خوندی. طبیعیه آدم‌ های بهتری ببینی. من یه جایی بودم که کسی اصلا منو نمی‌شناخت. بلند شدم. از بالای چند پله به سالن نگاه کردم. آن پایین، آدم‌ ها در رفت‌ و آمد بودند و هرکدام انگار مشغول زندگی خودشان بودند. و یک‌ دفعه، بدون اینکه کسی چیزی گفته باشد، با خودم فکر کردم: چرا بیشتر تلاش نکنم؟ این بار حسرت نبود. بیشتر شبیه این بود که بعد از مدت‌ ها، یک راه دیگر را هم دیده باشم. صدای زنگ آمد و همه به طرف سالن رفتند. در میان جمعیت، پسری را دیدم که نفس‌ های تندی می‌کشید. بور بود، چشم‌ های روشنی داشت و رنگش پریده بود. انگار در آن شلوغی، جایی برای نفس کشیدن پیدا نمی‌کرد. رفتم سمتش و آرام زدم روی شانه‌‌اش و گفتم: آروم باش. یه نفس عمیق بکش. همه‌چی درست می‌شه. سرش را بالا آورد و فقط نگاهم کرد. بعد دوباره جمعیت حرکت کرد و ما هم راه افتادیم. چند قدم که گذشت، دوباره یاد آن چاله افتادم. فکر کردم شاید بعضی چیزها در زندگی همینقدر ساده‌اند. گاهی آنقدر حواسمان به خراب شدن کفش‌ هاست که یادمان می‌رود باران چقدر قشنگ است. شاید یک روز، وقتی دوباره باران گرفت، دیگر کنار چاله نایستم و حساب نکنم اگر بپرم چه چیزی خراب می‌شود. شاید فقط بپرم. و بگذارم آب تا روی کفش‌های زرشکی‌ ام بپاشد. برای یک بار هم که شده، بگذارم چیزی خراب شود، بدون اینکه خودم را بابت دوست داشتنش سرزنش کنم.

همه شنیدینش دیگه، واقعا الان فقط همین ترک حالم رو توصیف می‌کرد. @hyperfemininity

Artist: Jeff Buckley Album: Grace Released: 1994 Genre: Folk-pop, Alternative Rock Too young to hold on And too old to just break free and run Sometimes a man gets carried away When he feels like should be having his fun Much too blind to see the damage he's done Sometimes a man must awake to find that Really he has no one. @hyperfemininity

حتی حرف زدن راجع بهش هم سخته واقعیتش حتی اگه نظام هم عوض بشه من امیدی ندارم یه سری چیزا از بچگی در وجود ما نهادینه شده یه سری چیزایی تو ناخودآگاه جمعی این مملکت نهادینه شده عملا حکم فسیل رو داره وحشتناکه وحشتناک. به این فکر می‌کنم که تو بهترین دوره جاکش هایی مثل علی شریعتی و جلال آل احمد وجود داشتن می‌خوام خودمو بکشم.

هیچکس نمی‌دونه چه می‌شه با اینکه برنامه ها از چندین سال پیش ریخته شده ولی راستش عمیقا هم دلم برای جامعه‌ی ایران می‌سوزه هم میگم هرچی سرمون میاد حقمونه، از طرفی هم از این لفظ خسته شدم یعنی چی حقمونه؟ چرا نباید یه زاویه دید دیگه ای نسبت به رفتار هامون داشته باشیم تا این چرخه پایان پیدا کنه؟

نمی‌دونم چرا شاید خیلیا بگن الان مثل دوره جنگ جهانی اول و دوم نیست و مدرن تره، من اون دوران نبودم اما یه سری روایت ها رو دیدم و خوندم و دقیقا همون احساس رو دارم

نمیذارم اینا اینجا بمونه، ولی چقدر سخته ببینی یه جامعه درحال فروپاشیه اما اینقدر تدریجیه که به فروپاشی هم شک می‌کنی.

Nirvana اسم اکانتم بود اون موقع شیفته‌ی گروه نیروانا بودم😭

مردم تو 13 سالگی چیا می‌کشیدن بعد من:

Coco Bandicoot 😭 13 سالگی. فقط خلاقیت فونتا💀
Coco Bandicoot 😭 13 سالگی. فقط خلاقیت فونتا💀

I'll tell them what I like, what I want, what I don't But every time I do I stand corrected Things that I've been told I can't believe what I hear about the world, I realize I'm overprotected.

Artist: Britney Spears Album: Britney Released: 2001 Genre: Pop I need time (time) Love (love), joy (joy) I need space (love) I need me (action!) @hyperfemininity

اون یه نفری که فوروارد کرده رو قورت میدم بقیه رو نه، بعدا بیاین.

فکر کنید اینو شبایی که هوا خنکه گوش ندید حیفه جدی، نچ نچ.

به امید اینکه سال دیگه با گونی کاسپلی کنیم🥰 (ذهن فقیر و زیستن فقیر)

بعد همراهش فیلمای ترسناک دهه هفتاد و هشتاد رو ببینید