𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲
前往频道在 Telegram
Elizabeth Fraser is my mother, Chester Bennington is my father. I was raised somewhere between a lullaby and a scream. cinema diary: @Cineglimps بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفتههاست. Talk:http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41
显示更多308
订阅者
+324 小时
+87 天
+2130 天
帖子存档
راه ارتباطی جدید و همیشگی 💌
بیاید صحبت کنیم، هرچیزی که دل تنگتون میخواد بنویسید.
@Mahdiora_bot
این ترک دربارهی شیفتگی به کسیه که میدونی نمیتونی داشته باشیش؛ کسی که در زندگی واقعی به دیگری تعلق داره، اما در جهان درونی تو به چیزی فراتر از یک انسان معمولی تبدیل شده. از منظر روانکاوانه، میل همیشه از حضور ابژه تغذیه نمیکنه؛ گاهی دقیقا در فاصله ای زنده میمونه که میان ما و ابژهی خواستنمون وجود داره. دست نیافتنی بودن معشوق، امکان آرمانی سازی اون رو فراهم میکنه؛ چون در غیاب تجربهی واقعی، تصویر ذهنی ما از دیگری میتونه دست نخورده باقی بمونه، فارغ از تناقض ها و محدودیت هایی که هر رابطه ای در نهایت آشکار میکنه. راوی از یک سو نمیخواد در زندگی معشوق مداخله کنه و از سوی دیگه نمیتونه میل خودش رو انکار کنه؛ گویی میان احترام به آزادی دیگری و اشتیاق به نزدیک شدن به اون شخص گرفتار شده. عمیقترین لایهی موسیقی همین تناقض هستش:
اینکه خواستن دیگری لزوما به معنای میل به تصاحب او نیست، اما همیشه هم نمیشه مرز میان دوست داشتن خود دیگری و دلبستگی به تصویری رو که از او ساختیم به سادگی تشخیص داد. گاهی ما فقط در تمنای رسیدن به یک نفر نیستیم، بلکه درگیر خود تمناییم؛ میلی که با فاصله زنده میمونه و شاید اگر روزی به واقعیت تبدیل بشه، دیگه هرگز به همون شکل سابق وجود نداشته باشه.
این ترک دربارهی شیفتگی به کسیه که میدونی نمیتونی داشته باشیش؛ کسی که در زندگی واقعی به دیگری تعلق داره، اما در جهان درونی تو به چیزی فراتر از یک انسان معمولی تبدیل شده. از منظر روانکاوانه، میل همیشه از حضور ابژه تغذیه نمیکنه؛ گاهی دقیقا در فاصله ای زنده میمونه که میان ما و ابژهی خواستنمون وجود داره. دست نیافتنی بودن معشوق، امکان آرمانی سازی اون رو فراهم میکنه؛ چون در غیاب تجربهی واقعی، تصویر ذهنی ما از دیگری میتونه دست نخورده باقی بمونه، فارغ از تناقض ها و محدودیت هایی که هر رابطه ای در نهایت آشکار میکنه. راوی از یک سو نمیخواد در زندگی معشوق مداخله کنه و از سوی دیگه نمیتونه میل خودش رو انکار کنه؛ گویی میان احترام به آزادی دیگری و اشتیاق به نزدیک شدن به اون شخص گرفتار شده. عمیقترین لایهی موسیقی همین تناقض هستش: اینکه خواستن دیگری لزوما به معنای میل به تصاحب او نیست، اما همیشه هم نمیشه مرز میان دوست داشتن خود دیگری و دلبستگی به تصویری رو که از او ساختیم به سادگی تشخیص داد. گاهی ما فقط در تمنای رسیدن به یک نفر نیستیم، بلکه درگیر خود تمناییم؛ میلی که با فاصله زنده میمونه و شاید اگر روزی به واقعیت تبدیل بشه، دیگه هرگز به همون شکل سابق وجود نداشته باشه.
Artist: Julee Cruise
Album: The Art of Being a Girl
Released: 2002
Genre: Trip-Hop, Bossa Nova
@hyperfemininity
"It's two minutes to midnight in the garden of delight"
"Icarus is fallin', temptin' faith"
یکم پیش دل درد داشتم و یه قرص کدئین خوردم و یه سری اطلاعات جالبی راجع بهش به دست اوردم.
کدئین (Codeine) دارویی از خانوادهٔ اپیوئیدها (Opioids) هست. این خانواده روی گیرندههای خاصی در مغز و دستگاه عصبی اثر میذارن و میتونن احساس درد رو کاهش بدن. کدئین دو کاربرد پزشکی اصلی داره: تسکین درد: برای بعضی دردهایی که مسکنهای معمولی بهاندازهٔ کافی کنترلشون نمیکنن. مهار سرفه: در بعضی شرایط، چون روی مرکز سرفه اثر میذاره. بدن بخشی از کدئین رو به مادهای به نام مورفین تبدیل میکنه. میزان این تبدیل در افراد مختلف متفاوته؛ بنابراین اثر و عوارضش هم میتونه از فردی به فرد دیگه فرق کنه.کدئین چه زمانی کشف شد؟
سال ۱۸۳۲ میلادی، برابر با حدود ۱۲۱۱ شمسی. البته داستانش کمی دقیقتره: ۱۸۰۴ تا ۱۸۰۵: فردریش زِرتورنر (Friedrich Sertürner)، شیمیدان آلمانی، مورفین رو از تریاک جدا کرد. این کشف، نقطهٔ عطفی در شناسایی مواد مؤثرهٔ گیاهان دارویی بود. ۱۸۳۲: پیر ژان روبیکه (Pierre Jean Robiquet)، شیمیدان فرانسوی، کدئین رو از تریاک جدا و شناسایی کرد.
سال ۱۸۰۴؛ کشف مورفین، پیش از کدئین قبل از اینکه کدئین کشف بشه، یک شیمیدان آلمانی به نام فریدریش زرتورنر روی تریاک تحقیق میکرد. او در اوایل قرن نوزدهم موفق شد مادهای رو از تریاک جدا کنه که بعدها مورفین نام گرفت. این کشف اهمیت زیادی داشت، چون دانشمندا متوجه شدن میشه یک مادهٔ شیمیایی مشخص رو از یک مخلوط طبیعی جدا کرد و اثراتش رو بهطور مستقل مطالعه کرد. زرتورنر نام مورفین رو از مورفئوس، شخصیت اسطورهای یونان باستان که با رؤیا و خواب ارتباط داشت، گرفت.
کدئین در جریان تحقیقاتی کشف شد که هدف اصلیشون بررسی مورفین بود. یعنی دانشمند با بررسی مواد باقیمانده از یک فرایند شیمیایی، به ترکیب تازهای رسید.
اسم Codeine از واژهٔ یونانی kodeia گرفته شده که به معنی «سر خشخاش» هست.
در اساطیر یونان باستان، مورفئوس یکی از چهرههای اسرارآمیز مرتبط با رؤیاها بود؛ موجودی که میتوانست در خواب آدمها ظاهر شود و شکل انسانهای مختلف را به خود بگیرد. نام او از واژهٔ یونانی morphē به معنای «شکل» گرفته شده؛ و این انتخاب بیدلیل نبود. مورفئوس میتوانست در رؤیاها، چهرهٔ پادشاهان، قهرمانان یا عزیزان ازدسترفته را به خود بگیرد و پیامهایی را به خوابدیدگان برساند. در دنیایی که مرز میان واقعیت و خیال چندان روشن نبود، او همان کسی بود که به تصاویر رؤیاها شکل میبخشید. در روایتهای اسطورهای، مورفئوس پسر هیپنوس، ایزد خواب، بود؛ کسی که قلمرو پدرش را میشناخت، اما هنر خودش چیز دیگری بود: او به خوابها چهره میداد. اگر رؤیا میتوانست جهانی بیقانون و عجیب باشد، مورفئوس هنرمندی بود که آدمها را در آن جهان ظاهر میکرد؛ گاهی در هیئت کسی که میشناختند و گاهی در قالب چهرهای که مدتها بود دیگر نمیتوانستند ببینند.
Artist: Silverchair
Album: Frogstomp
Released: 1995
Genre: Grunge, Post-Grunge
@hyperfemininity
Repost from N/a
هر از گاهی وقتی یه آهنگی میذارم اینجا، با خودم میگم یعنی قراره کی باهاش چه خاطرهای بسازه؟
